آیا میشود یک کشور را از نقشه جهان حذف کرد؟

بعد از حملات یازده سپتامبر به برجهای دوقلوی نیویورک، دولت جورج بوش، در راستای آنچه «جنگ علیه ترور» نامیده بود، اعلام کرد قصد دارد منابع مالی گروههای تروریست را در کجای جهان، ردیابی و مسدود کند.
این هدف وظیفهای تازه بر عهده مقامات وزارت خزانهداری ایالات متحده گذاشت که تا پیش از این «تمام مواجههاش با مالیۀ بینالمللی در جهت حمایت از سرمایه بود». در وزارت خزانهداری کسی نمیدانست چطور باید این «مسدودسازی» را انجام داد. اختلافات وسیعی میان مقامات وجود داشت. ابتدا تصمیم بر همکاری با دیگر کشورها بود، اما پس از مدتی، نام ادارهای فراموششده به میان آمد که دههها بود در پستوهای وزارت خزانهداری خاک میخورد: «دفتر کنترل داراییهای خارجی» یا اوفک که وظیفۀ مدیریت سیاستهای تحریمی را بر عهده داشت. اوفک ناگهان از پس پرده بیرون آمد و اهمیت پیدا کرد. زیرا این دفتر اختیار قانونی داشت که داراییها را به صورت یکجانبه مسدود کند و فهرستی از کنشگران خارجیای تهیه کند که ایالات متحده میخواست آنها را از اقتصاد خود حذف کند.
فرمان اجرایی بوش به اوفک اجازه داد تا بانکها و نهادهای مالی خارجیای را که نحوی با تروریسم «مرتبط» شناخته میشدند، فهرست کند و «دور آنها خط بکشد».
به لطف اوفک، وزارت خزانهداری دیگر لازم نبود مسیر پرپیچوخم دیپلماسی مالی بینالمللی را طی کند و میتوانست به طور یکجانبه بانکها، شرکتها و مؤسسات خارجی را تحریم کند. اوفک خیلی زود به سلاحی بس مرگبار تبدیل شد، چون وقتی بانکی را تحریم میکرد، آن بانک فقط از فعالیت در ایالات متحده محروم نمیشد، بلکه به طور بالقوه از سامانۀ تسویۀ دلاری هم حذف میشد و بدینترتیب، خیلی زود در مسیر ورشکستگی و زوال میافتاد. شرکتها و افرادی که هدف تحریمهای اوفک قرار میگرفتند نیز سرنوشت مشابهی در انتظارشان بود. آنها دسترسی خود به نظام بانکی بینالمللی را از دست میدادند و هیچکس نمیتوانست معامله و ارتباطی با آنها داشته باشد. اندک اندک سیاستمداران ایالات متحده به قدرتِ اژدهایی که این اداره بیدار کرده بود پی بردند.
وزارت خارجه، وقتی به کره شمالی میاندیشید، پرسید که آیا میشود «نقشهای سراسری از روابط مالی کرۀ شمالی» تهیه کرد و بدین ترتیب این کشور را تحت فشار قرار داد؟ معلوم شد که گلوگاه اقتصادی کرۀ شمالی بانک دلتا آسیا است. خزانهداری آمریکا این بانک را تحریم کرد و همگان از شدت تأثیر آن شگفتزده شدند. مدیر امور آسیا در شورای امنیت ملی ایالات متحده بعدها گفت: «مثل چک افسری بود.
آنها اول فکر میکردند این هم تحریمی مثل تحریمهای دیگر است، اما تازه بعد از چهار هفته فهمیدند چه بلایی سرشان آمده. واقعا این اتفاق باعث شد بفهمند این ابزاری است که هیچوقت شبیهش را ندیده بودند». هر چه زمان جلوتر میرفت ایالات متحده از «ماهیگیری» و جستن کسانی که تحریمها را نقض کردهاند به «شکار نهنگها» روی آورد. آنها با جریمههای سنگین و تحریمهای بیمبنا تمام نظام مالی بینالملل را در وحشتی بیسابقه فرو برده بودند. بعد از یک دهه، آمریکا آرام آرام به نقطهای رسید که پیشتر اصلاً قابلتصور نبود: چه میشد اگر ایالات متحده میتوانست از ابزارهای اقتصادی خود برای حذف کامل یک کشور از نقشۀ جهان استفاده کند؟ ایران نمونۀ آزمایشی این ماجرا شد. این آغاز مسیری از اعمال فشارهای اقتصادی تصورناپذیر و بیسابقه علیه یک کشور بود. مقامات دولت بوش در کنگره با افتخار اعلام میکردند «کاری خواهند کرد که ایران حتی توانایی انجام سادهترین معاملات دلاری را نداشته باشد».
بعد از بوش و در دوران اوباما نیز علیرغم توافق برجام عملاً این مسیر ادامه یافت. زیرا با وجود برداشتهشدن برخی از تحریمها، هیچکس جرئت نمیکرد با ایران وارد رابطه اقتصادی شود. «ایالات متحده خود را قدرتمندتر از آن کرده بود که بشود به حرفش اعتماد کرد».
آنچه خواندید برگرفته از کتاب جدید ترجمان، «امپراتوری زیرزمینی» است.





