جهانی شدن روایت شهدای میناب از زبان یک شیر‌دختر نخبه ایرانی

نخبه ایرانی با کسب مدال طلا در رقابت علمی در مالزی، کوله‌پشتی صورتی را به یاد دانش‌آموزان جان‌باخته میناب با خود به این مسابقات برد.

به گزارش سیناپرس، در میان تصاویر منتشرشده از مسابقات علمی و فناوری جوانان و نوجوانان آسیا در مالزی، تصویری بیشتر از همه توجه را به خود جلب می‌کند؛ دختری جوان که روی سکوی افتخار ایستاده، مدالی بر گردن دارد و در میان پرچم کشور‌های مختلف، یک کوله‌پشتی صورتی روی دستش دیده می‌شود.

شاید در نگاه اول این تصویر چیزی جز قاب معمول یک موفقیت بین‌المللی نباشد؛ تصویری از یک جوان ایرانی که توانسته در یک رقابت علمی به نتیجه برسد، اما وقتی داستان آن کوله را بدانیم، دیگر نمی‌توانیم به آن مثل یک وسیله معمولی نگاه کنیم.

 این کوله از جایی بسیار دورتر از مالزی آمده است؛ از میناب و از میان خاطره دانش‌آموزانی که دیگر فرصت نکردند کیف مدرسه‌شان را دوباره روی شانه بیندازند.

لیلا کشاورز کیست؟

صاحب این کوله، لیلا کشاورز است؛ دانشجوی سال پنجم پزشکی، مخترع و ورزشکاری که در بیست‌وپنجمین دوره مسابقات علمی و فناوری جوانان و نوجوانان آسیا در مالزی حضور پیدا کرد و در نهایت موفق به کسب نشان طلا شد.

 کشاورز برای حضور در این رقابت مسیر علمی خودش را طی کرده بود و قرار بود مانند دیگر شرکت‌کنندگان، پروژه‌هایش را ارائه کند و برای کسب جایگاه بهتر در یک میدان بین‌المللی رقابت کند، اما سفر او یک تفاوت مهم با بسیاری از سفر‌های مشابه داشت؛ لیلا تصمیم گرفته بود یاد دانش‌آموزان شهید مدرسه میناب را نیز با خودش به مالزی ببرد و برای همین، یک کوله‌پشتی صورتی را به عنوان نمادی از کودکان مدرسه همراه خود کرد.

کوله‌پشتی برای یک دانش‌آموز، شاید عادی‌ترین وسیله‌ای باشد که هر روز با آن سر و کار دارد؛ کیف را صبح روی دوش می‌اندازد، دفتر و کتاب‌هایش را داخل آن می‌گذارد و راهی مدرسه می‌شود. همین تصویر ساده است که داستان کوله لیلا را سنگین می‌کند؛ چراکه کودکانی که یادشان با این کوله به مالزی رفت، دیگر فرصت نکردند همین مسیر ساده و تکراری را ادامه دهند. مدرسه برای آنها قرار بود بخشی از زندگی روزمره باشد؛ جایی برای درس خواندن، بازی کردن، دوست پیدا کردن و ساختن آینده، اما رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار این مسیر را ناتمام گذاشت.

 از آن روز به بعد، چیزی که برای دیگر دانش‌آموزان بخشی از زندگی روزمره است، برای خانواده‌های آنها به نشانه‌ای از جای خالی فرزندشان تبدیل شد؛ کتاب‌های باقی‌مانده و کیف مدرسه‌ای که دیگر صاحبش آن را روی دوش نمی‌اندازد.

شاید به همین دلیل است که تصمیم لیلا برای بردن یک کوله‌پشتی مدرسه به مالزی، در ظاهر ساده، اما در معنا قابل توجه است. او در شرایطی که می‌توانست تمام تمرکزش را روی مسابقه، پروژه، رقابت و نتیجه بگذارد، بخشی از این سفر را به یاد کودکانی اختصاص داد که دیگر امکان حضور در چنین میدان‌هایی را نداشتند. او نمی‌توانست آینده‌ای را که از آنها گرفته شده بود برگرداند، نمی‌توانست جای خالی‌شان را پر کند و نمی‌توانست پاسخ پرسش بزرگی را که بعد از رفتن هر کودک باقی می‌ماند پیدا کند؛ اینکه اگر آنها فرصت ادامه زندگی داشتند، امروز کجا بودند و چه آینده‌ای برای خودشان می‌ساختند. اما می‌توانست کاری کند که نام و یادشان در جایی خارج از مرز‌های ایران نیز دیده شود و همین کار را با ساده‌ترین نمادی انجام داد که می‌توانست انتخاب کند.(یک کوله مدرسه)

از میناب تا مالزی

لیلا در مالزی تنها با یک خاطره حضور پیدا نکرد؛ او خودش نیز در این رقابت علمی برای رسیدن به جایگاه بین‌المللی تلاش کرد. حضور او در مسابقات و کسب نشان طلا، نتیجه مسیری بود که در سال‌های گذشته در حوزه‌های علمی و ورزشی طی کرده است. دانشجوی پزشکی بودن در کنار فعالیت‌های علمی و ورزشی، تصویری از دختری را نشان می‌دهد که برای ساختن آینده خودش تلاش کرده، اما آنچه این سفر را از یک موفقیت شخصی فراتر برد، تصمیم او برای شریک کردن دیگران در این موفقیت بود. 

مدال در نهایت بخشی از کارنامه لیلا خواهد شد، اما کوله‌پشتی صورتی چیزی فراتر از یک عنوان یا نتیجه مسابقه را با خود حمل می‌کرد؛ یاد کودکانی که قرار بود خودشان آینده‌شان را بسازند.

در سالن مسابقات، جایی که نمایندگان کشور‌های مختلف گرد هم آمده بودند تا دستاورد‌های علمی خود را ارائه کنند، شاید کمتر کسی تصور می‌کرد یک کوله مدرسه بتواند به اندازه یک مدال توجه ایجاد کند. اما تصویر لیلا با آن کوله، دو روایت متفاوت را کنار هم قرار داد؛ روایت یک نسل که برای ساختن آینده تلاش می‌کند و روایت کودکانی که فرصت رسیدن به آینده را از دست داده‌اند. یک طرف ماجرا، دختری قرار داشت که پزشکی می‌خواند، در حوزه علمی فعالیت می‌کند و در یک رقابت بین‌المللی برای کشورش افتخار کسب کرده است و طرف دیگر، کودکانی بودند که شاید اگر امروز بودند، خودشان یکی از همین نمایندگان علمی ایران در مسابقات بین‌المللی بودند. هیچ‌کس نمی‌داند آینده آنها چه می‌شد، اما همین ندانستن، شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا باشد؛ آینده‌ای که هیچ‌وقت فرصت نکرد خودش را نشان دهد.

این اتفاق از یک جهت دیگر نیز قابل توجه است؛ لیلا تلاش نکرد این یادآوری را به یک حرکت پیچیده تبدیل کند. نه لازم بود سخنرانی طولانی داشته باشد و نه پیام بزرگی روی بنر نوشته شود. یک کوله‌پشتی کافی بود تا مخاطب را به مدرسه برگرداند؛ به جایی که همه چیز از آنجا شروع می‌شود. مدرسه جایی است که کودکان برای اولین بار با مفهوم آینده آشنا می‌شوند؛ جایی که به آنها گفته می‌شود می‌توانند هر چیزی باشند، پزشک، مهندس، معلم، پژوهشگر یا هر شغلی که آرزویش را دارند. شاید به همین دلیل، کوله مدرسه در این روایت اهمیت پیدا می‌کند؛ چون نماد همان آینده‌ای است که برای دانش‌آموزان میناب قرار بود ادامه پیدا کند.

حالا وقتی تصویر لیلا را روی سکوی مالزی می‌بینیم، دیگر فقط یک مدال طلا در قاب نیست. کوله صورتی روی دست او، بخش دیگری از داستان را روایت می‌کند؛ داستان کودکانی که نامشان نباید در میان خبر‌های روزمره فراموش شود. لیلا با این حرکت، موفقیت خودش را از یک اتفاق کاملاً شخصی جدا کرد و آن را به یاد کسانی گره زد که خودشان دیگر فرصت حضور در چنین صحنه‌ای را نداشتند. شاید این کار نتواند چیزی را در گذشته تغییر دهد، اما می‌تواند باعث شود بخشی از یک خاطره همچنان زنده بماند.

مسابقات علمی و فناوری در نهایت تمام می‌شود، شرکت‌کنندگان به کشورهایشان بازمی‌گردند، مدال‌ها در قاب‌ها قرار می‌گیرند و نتایج در کارنامه‌ها ثبت می‌شوند، اما بعضی تصاویر ماندگارتر از نتیجه یک مسابقه هستند. تصویر یک دختر ایرانی با مدال طلا و کوله‌پشتی صورتی، از همان تصاویر است؛ تصویری که همزمان از موفقیت و فقدان حرف می‌زند، از آینده‌ای که ساخته شده و آینده‌ای که فرصت ساخته شدن پیدا نکرده است. لیلا کشاورز در مالزی برای کسب مدال رقابت کرد و به آن رسید، اما در کنار این موفقیت، یاد چند دانش‌آموز را نیز با خود برد؛ کودکانی که شاید اگر امروز بودند، خودشان روزی در جایگاهی مشابه ایستاده بودند.

شاید به همین دلیل، ارزش این تصویر فقط در این نیست که یک نخبه ایرانی در یک مسابقه آسیایی مدال گرفته است؛ ارزش آن در این است که در میان همه هیاهوی یک رقابت بین‌المللی، یک نفر تصمیم گرفت جای چند کودک غایب را نیز به یاد داشته باشد. یک کوله‌پشتی ساده، از یک مدرسه در میناب راه افتاد و به مالزی رسید؛ هزاران کیلومتر سفر کرد تا روی شانه دختری قرار بگیرد که خودش برای آینده‌اش جنگیده بود، اما در همان لحظه موفقیت، به یاد آینده‌هایی افتاد که دیگر ساخته نشدند. شاید این کوله در نهایت دوباره به ایران برگردد و در جایی قرار بگیرد، اما تصویری که از آن در مالزی ثبت شد، می‌تواند ماندگارتر از خود کوله باشد؛ تصویری از لیلا کشاورز که نشان داد گاهی یک موفقیت، وقتی ارزشمندتر می‌شود که آدم در اوج آن، کسانی را هم به یاد بیاورد که دیگر فرصت رسیدن به آن را ندارند.

کوله صورتی لیلا حالا بخشی از داستان سفر اوست؛ سفری که با یک مسابقه علمی شروع شد، با یک مدال به پایان رسید، اما در میان راه، یاد چند کودک را نیز با خودش حمل کرد. شاید این کوله هیچ‌وقت نتواند جای خالی آنها را پر کند، اما دست‌کم برای لحظه‌ای، آنها را دوباره به تصویر برگرداند؛ کودکانی با کیف مدرسه، با آرزو‌های کوچک و بزرگ و آینده‌ای که قرار بود روزی خودشان آن را بنویسند. این بار اما، کسی دیگر کوله را برداشت و راهی شد تا بگوید این بچه‌ها هم بخشی از آینده ایران بودند؛ آینده‌ای که اگرچه ناتمام ماند، اما قرار نیست فراموش شود.

دو روایت از یک اتفاق تلخ

در روز‌هایی که نام کودکان میناب هنوز با خاطره تلخ حمله به مدرسه شجره طیبه گره خورده است، دو تصویر متفاوت از واکنش چهره‌های شناخته‌شده ایرانی مقابل چشم ما قرار می‌گیرد. لاله مرزبان، بازیگر ایرانی، در مراسم اختتامیه جشنواره ونیز هنگام دریافت جایزه‌اش درباره شرایط زنان در ایران سخن گفت، اما در همان سخنرانی‌اش از مادران میناب و اشاره‌ای به حمله به مدرسه میناب و کودکانی که در این حادثه جان باختند، نکرد. 

به نقل از دانشجو، اما در سوی دیگر، لیلا کشاورز قرار دارد؛ دختر جوانی که وقتی فرصت پیدا کرد نام ایران را در یک رقابت علمی بین‌المللی نمایندگی کند، یاد همین کودکان را نیز با خودش برد. او در مسابقات علمی و فناوری جوانان و نوجوانان آسیا در مالزی حاضر شد، مدال طلا گرفت، اما آنچه تصویر او را متفاوت کرد، مدالی نبود که بر گردنش قرار گرفت؛ کوله‌پشتی صورتی بود که به یاد دانش‌آموزان میناب روی دستش داشت.

یکی در مهم‌ترین تریبون هنری جهان درباره دغدغه‌هایش سخن گفت و در آن سخنرانی از کودکان میناب نام نبرد؛ دیگری در یک میدان علمی بین‌المللی، بدون آنکه تریبون بزرگی برای سخنرانی داشته باشد، یک کوله مدرسه را با خودش برد تا یاد کودکانی که دیگر فرصت برداشتن کیفشان را ندارند، از مرز‌های ایران عبور کند. شاید تفاوت این دو تصویر در همین‌جا باشد؛ گاهی برای زنده نگه داشتن نام یک کودک، حتی یک جمله کافی است و گاهی یک کوله‌پشتی، بیشتر از صد‌ها کلمه حرف می‌زند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا