نیما تکیدو؛ فراتر از یک بلاگر، نشانه‌ای از تغییر مرجعیت فرهنگی نسل جوان

ازدحام هزاران نوجوان و جوان برای دیدار یک یوتیوبر را نمی‌توان صرفاً یک خبر حاشیه‌ای یا هیجان زودگذر در فضای مجازی دانست. این اتفاق، صرف‌نظر از اینکه درباره شخص نیما تکیدو چه قضاوتی داشته باشیم، نشانه تغییری عمیق در نظام مرجعیت فرهنگی جامعه ایران است؛ تغییری که سال‌هاست آغاز شده، اما کمتر به آن با نگاهی جامعه‌شناسانه و ارتباطی پرداخته‌ایم.

تا همین دو دهه پیش، الگوهای نسل جوان را باید در میان هنرمندان، ورزشکاران، استادان دانشگاه یا دیگر چهره‌های شناخته‌شده جست‌وجو می‌کردیم. امروز اما این معادله تغییر کرده است. شبکه‌های اجتماعی، مرجعیت را از ساختارهای رسمی به فضای شبکه‌ای منتقل کرده‌اند و تولیدکنندگان محتوا به بخشی از مهم‌ترین مرجع‌های هویتی نسل جدید تبدیل شده‌اند. دلیل این تغییر، صرفاً شهرت یا تعداد دنبال‌کنندگان نیست؛ بلکه نوع رابطه‌ای است که میان مخاطب و اینفلوئنسر شکل می‌گیرد.

یک بلاگر هر روز در تلفن همراه مخاطب حضور دارد. از زندگی شخصی‌اش می‌گوید، اشتباه می‌کند، موفقیت‌هایش را به اشتراک می‌گذارد، می‌خندد، ناراحت می‌شود و تجربه‌های روزمره‌اش را روایت می‌کند. این تداوم ارتباط، احساس صمیمیتی ایجاد می‌کند که بسیاری از رسانه‌های سنتی هرگز قادر به ایجاد آن نبوده‌اند.در واقع این نوع پیوند عاطفی «رابطه شبه‌اجتماعی» نامیده می‌شود؛ رابطه‌ای که در آن مخاطب، بدون آنکه ارتباطی واقعی با یک شخصیت رسانه‌ای داشته باشد، احساس می‌کند او را می‌شناسد، به او نزدیک است و بخشی از زندگی روزمره‌اش را با او سهیم است.

از این منظر، وقتی هزاران نفر برای دیدار یک بلاگر ساعت‌ها در صف می‌ایستند، پرسش اصلی این نیست که چرا چنین استقبالی شکل گرفته است. پرسش مهم‌تر این است که چه تحولاتی در جامعه ایران رخ داده که یک تولیدکننده محتوای اینترنتی تا این اندازه در زندگی و ذهن نسل جوان اثرگذار شده است.

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از تغییرات اجتماعی و فرهنگی جست‌وجو کرد. در سال‌های اخیر، بخشی از نهادهای سنتی مرجعیت، از خانواده و مدرسه گرفته تا رسانه‌های رسمی، دیگر تنها منبع شکل‌دهنده نگرش‌ها، سبک زندگی و آرزوهای جوانان نیستند. هم‌زمان، فضای مجازی امکان انتخاب مرجع را به خود کاربران داده است. جوان امروز به دنبال کسی می‌رود که او را واقعی‌تر، صمیمی‌تر و شبیه خود بداند؛ کسی که موفقیت‌هایش دست‌یافتنی به نظر برسد و روایت زندگی‌اش برای مخاطب قابل لمس باشد.

در ایران، این پدیده به دلایل اجتماعی و فرهنگی، شدت بیشتری پیدا می‌کند. جامعه‌ای که با نااطمینانی اقتصادی، دشواری‌های اشتغال، محدود شدن برخی عرصه‌های مشارکت اجتماعی و تغییر سبک زندگی نسل‌ها روبه‌رو است، طبیعی است که بخشی از نیازهای هویتی و اجتماعی خود را در فضای مجازی جست‌وجو کند. برای بسیاری از نوجوانان و جوانان، شبکه‌های اجتماعی دیگر فقط محل سرگرمی نیست؛ فضایی برای دیده شدن، تعلق داشتن، ساختن هویت و حتی تصور آینده است.

در چنین شرایطی، الگوبرداری نیز معنای تازه‌ای پیدا کرده است. اگر در گذشته موفقیت بیشتر با جایگاه علمی، هنری یا حرفه‌ای تعریف می‌شد، امروز در ذهن بخشی از نسل جوان، دیده شدن، توانایی جذب مخاطب و اثرگذاری در شبکه‌های اجتماعی نیز به سرمایه‌ای ارزشمند تبدیل شده است. این همان چیزی است که نظریه‌پردازان ارتباطات از آن با عنوان «اقتصاد توجه» یاد می‌کنند؛ اقتصادی که در آن، توجه مخاطب به مهم‌ترین سرمایه تبدیل می‌شود.

در کنار این تحول، فرهنگ هواداری نیز دستخوش تغییر شده است. هواداری امروز تنها به فوتبال، سینما یا موسیقی محدود نیست. پیرامون بسیاری از اینفلوئنسرها نیز اجتماعاتی شکل گرفته که اعضای آن، احساس تعلق و هویت مشترک دارند. آنها صرفاً مصرف‌کننده محتوا نیستند؛ از فرد محبوب خود دفاع می‌کنند، موفقیت او را موفقیت خود می‌دانند و در بزنگاه‌ها واکنش‌های جمعی نشان می‌دهند. از همین رو، اتفاقی مانند تجمع هواداران یک بلاگر را نباید صرفاً هیجانی گذرا تلقی کرد؛ این رویداد، بازتاب نوعی هویت جمعی در فضای دیجیتال است.

البته این روند را نمی‌توان صرفاً تهدید یا فرصت دانست. همان‌گونه که اینفلوئنسرها می‌توانند مصرف‌گرایی، شهرت‌طلبی یا رفتارهای هیجانی را تقویت کنند، می‌توانند الهام‌بخش خلاقیت، یادگیری، کارآفرینی و امید نیز باشند. مسئله، اصل حضور آنها نیست؛ بلکه کیفیت مرجعیت آنان و میزان سواد رسانه‌ای جامعه است.

از سوی دیگر، اینفلوئنسرها نیز دیگر تنها تولیدکننده محتوا نیستند. وقتی یک فرد میلیون‌ها مخاطب دارد، خواه‌ ناخواه به یک کنشگر اجتماعی تبدیل می‌شود و مسئولیت اجتماعی او نیز افزایش می‌یابد. به همین دلیل، مدیریت رویدادهای هواداری، توجه به پیامدهای اجتماعی محتوا و آگاهی از تأثیر رفتار بر مخاطبان، بخشی از مسئولیت حرفه‌ای چنین افرادی است.

شاید مهم‌ترین درس ماجرای نیما تکیدو همین باشد که در عصر شبکه‌های اجتماعی، قدرت اثرگذاری دیگر در انحصار نهادهای رسمی نیست. این قدرت میان هزاران تولیدکننده محتوا توزیع شده و هر یک می‌توانند بر زبان، سلیقه، سبک زندگی و حتی نظام ارزشی بخشی از جامعه اثر بگذارند. بنابراین، فهم فرهنگ جوانان امروز بدون مطالعه اقتصاد توجه، روابط شبه‌اجتماعی و فرهنگ هواداری ممکن نیست.

در نهایت، مسئله اصلی نیما تکیدو نیست. او تنها یکی از مصادیق تغییری بزرگ‌تر است؛ تغییری که نشان می‌دهد مرجعیت فرهنگی در ایران از الگوهای متمرکز و رسمی، به مرجعیت‌های شبکه‌ای و فردی در حال انتقال است. اگر این دگرگونی را صرفاً با نگاه سلبی یا هیجانی تحلیل کنیم، هر بار با نامی تازه و رویدادی مشابه غافلگیر خواهیم شد. اما اگر آن را به‌مثابه یک تحول فرهنگی و ارتباطی بفهمیم، شاید بتوانیم به جای واکنش‌های مقطعی، راهی برای گفت‌وگو با نسل جدید و فهم جهان ذهنی او پیدا کنیم.

فرگل غفاری-پژوهشگر فرهنگ وارتباطات-سردبیرخبرگزاری سیناپرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا