هشدار درباره آسیبپذیری زیرساختها؛
آیا جنگ میتواند باعث وقوع زلزله شود؟

آیا انفجارهای سنگین و بمباران های نظامی می توانند باعث فعال شدن گسل ها و ایجاد زلزله های مخرب شوند؟ آیا از نظر علمی رخ دادن چنین مسالهای امکان پذیر است؟
دکتر مهدی زارع، پژوهشگر و استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی، در پاسخ به این پرسش علمی به خبرنگار سیناپرس گفت: بر اساس شواهد موجود، احتمال فعال شدن یک گسل اصلی و ایجاد زلزلهای بزرگ و مخرب در اثر انفجارهای نظامی، حتی در صورت بمبارانهای سنگین یا انفجارهای هستهای، بسیار اندک و از نظر علمی تقریبا غیرممکن است.
وی در تبیین این موضوع دو دلیل اساسی مطرح کرد: نخست، ماهیت مکانیسم انفجارها؛ بمبارانها عمدتا سطحی یا در نزدیکی سطح زمین هستند، در حالی که اکثر زلزلهها در گسلها و در ژرفای ۵ تا ۱۰ کیلومتری یا بیشتر رخ میدهند. انفجارهای سطحی انرژی خود را در همان نزدیکی پراکنده میکنند و توان نفوذ به اعماق زمین برای تحریک گسلها را ندارند. دوم، تناسب نداشتن انرژی؛ اختلاف میان انرژی انفجارهای ساخت بشر و انرژی زلزلههای واقعی بسیار عظیم است. تنشهای زمینساختی که منجر به زلزله میشوند، معمولا بین ۱ تا ۱۰ هزار برابر بزرگتر از تنش حاصل از بزرگترین انفجارها هستند و عملا با بمباران قابل تحریک نیستند.
وی با ارائه نمونههای تاریخی خاطرنشان کرد: اندازه انرژی ناچیز انفجارها، حتی بزرگترین انفجار هستهای تاریخ یعنی بمب ۵۰ مگاتنی تزار شوروی در سال ۱۹۶۱، تنها بازدهی لرزهای حدود ۵.۲ ایجاد کرد و هیچ گسیختگی گسلی رخ نداد. همچنین بمبهای اتمی هیروشیما و ناگازاکی تنها لرزههایی در حد ۳ تا ۳.۳ ریشتر ایجاد کردند که منجر به هیچ زلزله زمینساختی در ژاپن نشدند.
تفاوت زلزله مصنوعی و طبیعی
در ادامه این تحلیل، دکتر زارع به تفاوت ماهوی لرزهها پرداخت و افزود: اگر لرزهای مستقیما از انفجار حاصل شود، به آن «بازده لرزهای» (Seismic Yield) میگویند و در صورت وقوع در نزدیکی گسل، در دسته «زلزلههای القایی» یا مصنوعی قرار میگیرد که ناشی از فعالیتهای انسانی است. در مقابل، زلزلههای طبیعی یا زمینساختی، در اثر جابجایی صفحات زمینساختی و آزاد شدن انرژی ذخیرهشده در طول سالیان رخ میدهند.
وی همچنین به تفاوت مشخص در امواج لرزهای اشاره کرد و گفت: انفجارها معمولا موج لرزهای P قوی اما موج S ضعیفی دارند، در حالی که در زلزلههای طبیعی، هر دو موج قوی هستند و دامنه موج برشی (S) بلندتر است.

برآورد پیامدها و خسارات احتمالی
اگرچه بمبارانهای نظامی توان تحریک گسلهای اصلی را ندارند، اما ترکیب اثرات جنگ و لرزههای خفیف میتواند آسیبپذیری زیرساختها را در شهرهای بزرگ، از جمله تهران، به شدت افزایش دهد.
دکتر زارع در این خصوص اظهارکرد: بر اساس اطلاعات موجود، انرژی انفجارها بسیار کمتر از آن است که بتواند زلزلهای بزرگ (بالای ۶ ریشتر) ایجاد کند؛ احتمالا بزرگای زلزلههای القایی ناشی از انفجار در بازه ۳ تا ۵ ریشتر خواهد بود.
وی هشدار داد: اگرچه این لرزهها ممکن است در مقیاس متوسط باشند، اما میتوانند باعث لرزش ساختمانها و افزایش خطر پدیدههایی نظیر زمینلغزش در خاکهای سستشده بر اثر انفجار شوند.
وی در پایان تاکید کرد: در صورت وقوع هرگونه زلزله، آسیبپذیری زیرساختها به دلیل تخریبهای ناشی از جنگ بسیار بالاتر خواهد بود و وقوع زلزلهای که تهران را تحت تاثیر قرار دهد، یک سناریوی بسیار خطرناک محسوب میشود.
تشدید فرسایش خاک بر اثر عملیات نظامی
یکی از پیامدهای مخرب عملیات نظامی، تخریب خاک و تشدید فرسایش خاک است. زارع در این خصوص گفت: جنگها معمولا اثرات مخرب و بلندمدتی بر محیط زیست، به ویژه خاک، دارند. ایران پیش از هرگونه درگیری، با بحران شدید فرسایش خاک روبرو است. سالانه حدود دو میلیارد تن خاک در ایران فرسایش مییابد و نرخ آن تا ۵ تا ۶ برابر میانگین جهانی گزارش شده است. عملیات نظامی میتوانند به شدت این روند را تشدید کنند؛ انفجارها و بمباران، ساختار و بافت خاک را به طور مستقیم تخریب کرده و آن را در برابر عوامل فرسایش(آب و باد ) آسیبپذیرتر میکند؛ تخریب خاک اصلیترین و اولین پیامد انفجارهاست.
استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی افزود: انفجارها و آتشسوزیهای ناشی از جنگ، مواد آلی خاک را نیز که برای حاصلخیزی آن ضروری است، به سرعت نابود میکنند. همچنین، خاک به مخزنی از سموم و فلزات سنگین ناشی از سوختن مواد صنعتی و مهمات تبدیل میشود که این امر به معنی تخریب ترکیبات معدنی مفید و آلودگی گسترده است. از سوی دیگر فرسایش خاک و کاهش مواد آلی، ظرفیت خاک برای نگهداری آب را به شدت کاهش میدهد. این امر باعث تشدید اثرات خشکسالیهای شدید، کاهش تغذیه سفرههای آب زیرزمینی و در نهایت بیابانزایی میشود.
وی یادآورشد: تنها در ۱۴ روز نخست حملات نظامی، حدود ۵ تا ۵.۶ میلیون تن دیاکسید کربن آزاد شده ناشی حجم عظیم سوختن و تخریب، وارد جو شده است. برآورد میشود حدود ۱۶ میلیون تن دی اکسید کربن و همچنین حدود ۳ میلیون تن آلاینده در پی ۴۰ روز جنگ در ایران منتشر شده است که بخش عمده آن خاک را آلوده میکند.

چند ضرورت قانونی برای کاهش آسیبها
زارع گفت: پس از هر جنگی، مجموعهای از الزامات و ضرورتهای قانونی در سطوح داخلی و بینالمللی برای کاهش آسیبهای زیستمحیطی وجود دارد. کنوانسیون اصلاحات محیطی (ENMOD) ۱۹۷۶، استفاده از تکنیکهای دستکاری محیط زیست- برای ایجادسیل، زلزله یا خشکسالی- را به عنوان ابزاری برای جنگ ممنوع میکند.
وی خاطرنشان کرد: پروتکل اول الحاقی به کنوانسیونهای ژنو نیز شامل مقرراتی برای حفاظت از محیط زیست در زمان جنگ است. به عنوان مثال، حمله به منابع طبیعی که باعث آسیب جدی و طولانیمدت میشود، ممنوع است. حملات بیهدف و نامتناسب که منجر به تخریب گسترده محیط زیست میشوند،ممنوعاند. با این حال، اجرای این قوانین با چالشهایی مانند “گسترده بودن تعریف آستانه آسیب غیرقابل قبول” مواجه است.
این پژوهشگر تصریح کرد: در قوانین داخلی ایران قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست نیز در سال ۱۳۵۳ به تصویب رسیده است که وظایف و اختیارات سازمان حفاظت محیط زیست را برای پیشگیری و ممانعت از هرگونه آلودگی و تخریب محیط زیست مشخص میکند. این سازمان موظف است برنامههای جامعی برای پاکسازی و احیای محیط زیست پس از جنگ تدوین و اجرا کند.
استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی به ضرورتهای عملی و قانونی پس از جنگ اشاره کرد و گفت: در گام نخست باید ارزیابی جامع و علمی از میزان و نوع آلودگی خاک، آب و هوا انجام شود. دوم، پاکسازی محدودههای بمباران شده و مناطق آلوده به مهمات عملنکرده و بقایای جنگافزارها است که به آلودگی خاک میانجامند.
وی در پایان اظهارکرد: سوم، اجرای پروژههای گسترده جنگلکاری، احیای مراتع و تثبیت خاک برای جلوگیری از فرسایش بیشتر و مقابله با ریزگردهاست. چهارم، اصلاح و تقویت قوانین و روزآمدسازی قوانین داخلی و همسوسازی کامل آنها با پروتکلها و معاهدات بینالمللی روز برای حفاظت از محیط زیست در زمان صلح و جنگ است؛ این کار باید به طور جدی پس از جنگ دنبال شود.
گفتگو: فرزانه صدقی





