کد خبر : 6821 دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 - 13:21:02
باید-به-سمت-کاربردی-کردن-نظریه‌ها-حرکت-کنیم

باید به سمت کاربردی کردن نظریه‌ها حرکت کنیم

آرتور آسابرگر، عصر روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت میهمان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شد و در نشست این دانشکده با موضوع اسطوره، شادمانی و رسانه به سخنرانی پرداخت.

 نشست «اسطوره، شادمانی و رسانه» به همت انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات برگزار شده بود اما خیلی با استقبال خوبی مواجه نشد و براخلاف انتظار که پیش‌بینی می‌شد اساتید و دانشجویان بسیاری در حوزه ارتباطات درا ین نشست حاضر شوند، این اتفاق نیفتاد و تالار ابن خلدون میزبان تعداد کمی جمعیت بود. آرتور آسابرگر، استاد ارتباطات دانشگاه سانفرانسیسکو که اخیراً به ایران سفر کرده است، سخنران این نشست بود.

سخنرانی،‌ آسابرگر که توسط یک مترجم، از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌شد با تعریف کردن خاطره‌ وی از مقاله ای که در سال ۱۹۷۴ نوشته بود آغاز شد؛ وی گفت: در سال ۱۹۷۴ مقاله ای نوشتم که در آن خود را عامل مخفی یا (secret agent) نامیدم ولی ناشر دو سوم آن را دور انداخت و یک سوم آن را چاپ کرد دلیلش هم این بود که منظور من از عامل مخفی این بود که این فرد – یا همان عامل مخفی- می تواند به هر فرهنگی وارد ‌شود و چیزهایی را کشف کند که مردمی که مدتهاست در آن کشور زندگی می کنند قادر به کشف‌اش نیستند و برایشان یک چیز عادی بنظر می‌آید به همین دلیل برای خودم مُهری با همین نام «عامل مخفی» درست کردم و در ۴۵ سال گذشته همواره خودم را secret agent می‌دانستم.

برگر ادامه داد: در سال ۱۹۶۹ که دانشجوی دوره دکترا بودم، از کنار فروشگاه های زنجیره ای مک دونالد رد می شدم که با دیدن آرم آن یاد نمادهای مذهبی افتادم و وقتی برای خرید همبرگر به مغازه رفتم با برخورد خوب افراد آنجا مواجه شدم و به این موضوع فکر کردم که رفتار کارکنان این فروشگاه به نوعی شبیه حمایتی است که مذهب از افراد می کند و بعد از آن مقاله ای درباره رابطه بین مک دونالد و مذهب نوشتم که اگرچه در همان ابتدا با خشم خیلی ها مواجه شد اما بعدها کتابی با نام «همبرگر انجیلی» نوشتم و در آن توضیح دادم که صاحبان مک دونالد چگونه تلاش می کنند از نشانه های مذهبی که مورد تأئید اکثریت جامعه آمریکاست استفاده کنند تا محصولات خود را بفروشند.

بخش دوم سخنرانی آسابرگر درباره روش تدریس اساتید برای دانشجویان بود؛ برگر در خصوص این موضوع گفت: با سابقه ای که در حدود ۴۰ سال در حوزه تدریس دارم متوجه شدم که شیوه های تدریس فعلی نمی تواند نسل خیلی پرکار و موفقی به بار بیاید. دلیلش هم مصرف رسانه ای آمریکایی هاست به طوریکه در آمریکا روزانه هر آمریکایی ۱۱ ساعت با رسانه های الکترونیکی سروکار دارد، براساس یکی از تحقیقاتی که دراین حوزه انجام شده هر آمریکایی روزانه حدود ۵ ساعت تلویزیون تماشا می کند، روزی حدود ۵/۲ ساعت به رایو گوش می دهد و حدود یک ساعت با تلفن های هوشمند خود سرگرم است که احتمالا این آمارها به نفع تلفن هوشمند تغییر هم می کند. 

نویسنده «روش های پژوهش رسانه ها» اضافه کرد: موضوعی که مطرح است این است که اگر استادی خوب درس می دهد، نباید فکر کند که چون خوب تدریس می کند، دانشجوها به حرف هایش گوش می دهند؛ براساس یک پژوهش که اخیراً انجام شده، فقط ۱۲ درصد به حرف اساتید گوش می دهند.به دلیل همین موضوعات همیشه تلاش می کنم که کلاس به صورت مشارکتی برگزار و از حالت یکسویه خارج شود، یعنی تلاش می کنم با روش های خاصی دانشجویان را داخل فرایند تدریس بکشانم، یعنی دانشجویان باید یاد بگیرند که در طول کلاس فعال باشند و سوال بپرسند و از استاد درس بخواهند. بزرگترین مشکل در حوزه و حرفه ما این است که افراد زیادی داریم که نظریه بلدند ولی در عملی کردن آن ها ضعیف هستند بنابراین باید به سمت کاربردی بودن حرکت کنیم.

برگر درخصوص اینکه چه شد که سراغ نوشتن داستان های جنایی و پلیسی رفت گفت: هنگامی که می خواستم روش های تحلیل رسانه ها که عبارتند از روش نشانه‌شناسی، روان‌کاوی، جامعه شناختی و مارکسیستی را برای دانشجویانم توضیح بدهم فکر کردم نظریه ها را در قالب داستانهای پلیسی – آکادمیک بنویسم تا برای دانشجویانم جذاب باشد.

وی ادامه داد: در داستان‌های من استادهای معروف کشته می‌شدند. مثلاً شرلوک هلمز به میهمانی می‌رود که تعداد زیادی از اساتید در آن حضور دارند و دورکهایم در آن میهمانی گم شده است. یا داستان‌هایی شبیه به این که با آنها سعی کردم مفاهیم مورد نظرم را به دانشجویان یاد بدهم. مثلا با یک داستان جنایی سعی کردم پست مدرنیسم‌ را برای آنها توضیح بدهم. البته بعد از مدتی از نوشتن این داستان‌ها دست کشیدم چون ناشران چندان تمایلی به انتشار این کارها نداشتند و آن کسی که به این موضوع علاقه داشت، از آن انتشارات بازنشسته شد.

در ادامه این نشست یک بخش کوتاهی از برنامه طنز رادیویی و سپس یک کلیپ کوتاه تلویزیونی پخش شد که در واقع پخش این کلیپ و صوت برای ورود برگر به بحث طنز بود.

برگر پس از پخش این دو بخش صوتی و تصویری توضیح داد: اینکه شما به این برنامه های طنز نخندیدید کاملاً طبیعی است چون طنز یک مسئله کاملاً فرهنگی است و خب این طنزها در بستر فرهنگی امریکایی ممکن است خنده دار بنظر برسد به طوری که من همینها را در ژاپن هم پخش کردم کسی نخندید. نکته ای که در رابطه با طنز وجود دارد این است که ما در طنز با دو سوال اصلی روبه‌رو هستیم: اول اینکه چرا می‌خندیم و دوم اینکه به چه چیز می خندیم؟ به این سوالات با چهار رویکرد کلی می توان پاسخ داد: برتری طلبی، تجاوز و خشونت همراه با ماسک ناهمخوانی و مشکل ارتباطی. به عبارتی ما در صورت وجود یکی از این شرایط و به عبارتی به دلیل وجود یکی از این عامل هاست که می خندیم. البته در کنار این رویکردهای اصلی، تعدادی رویکرد خرد هم وجود دارد.

نویسنده روش‌های تحلیل رسانه‌ها با اشاره به کتاب «آناتومی طنز» که نوشته خود اوست تصریح کرد: مدت زیادی برروی کارهای طنز تحقیق کردم و در نتیجه ۴۵ تکنیک برای آثار طنز پیدا کردم و متوجه شدم که این تکنیک ها می توانند در چهار دسته قرار بگیرند: زبان، منطق، هویت و کنش.

این استاد ارتباطات در بخش پایانی بحث خود به موضوع اسطوره ها پرداخت و گفت: در بحث اسطوره‌ها من به این نکته توجه کرده‌ام که آنها چگونه فرهنگ را شکل می‌دهند. من اسطوره‌های ایرانی را نمی‌شناسم ولی مطمئنم این اسطوره‌ها در شکل دادن به رفتارهای شما نقش مهمی دارند. من از سال ۲۰۱۲ به بعد این ایده را گسترش دادم و در کتاب رسانه، اسطوره و جامعه آن را توضیح داده‌ام که قصد دارم یک جلد از این کتاب را به کتابخانه این دانشکده هدیه دهم.

برگر ادامه داد: وقتی درباره اسطوره ها صحبت می شود، ناخودآگاه تصویر یک چیز مقدس در ذهن انسان متصور می شود بنابراین وقتی درباره اسطوره صحبت می کنیم باید توجه داشته باشیم که اسطوره ها با مفهوم روانکاوی، رویداد تاریخ – که اسطوره براساس این رویداد ساخته می  شود- ، متن نخبگان فرهنگی، متن فرهنگ عامه پسند و کنش های زندگی روزمره در ارتباط است.

وی در پایان برای توضیح بیشتر بحث اسطوره‌های اروپایی و آمریکایی را در جدولی با هم مقایسه کرد و مثال زد: یکی از اسطوره‌های موجود در آمریکا اسطوره‌ معصومیت است. آنها خود را افراد معصومی می‌دانند و برای همین داستان‌های زیادی وجود دارد که یک آمریکایی به اروپا رفته و فاسد شده است.

این جلسه با پرسش و پاسخ میان چند دانشجو و برگر تمام شد و برایند سوال ها اینگونه بود که حاضرین خیلی با صحبت های این پروفسور ارتباطات، ارتباط برقرار نکردند و برای خیلی ها اصل ماجرا یعنی رابطه میان اسطوره، شادمانی و رسانه روشن نشده بود. اگرچه که یکی از دلایل این نأمانوسی به زبان سخنرانی برمی گردد و لی انتخاب موضوع نامناسب و نداشتن انسجام در سخنرانی برگر هم در این عدم ارتباط با گفته های وی بی تأثیر نبود.

نظرات شما

[کد امنیتی جدید]