نسل زد عاشق کار نیست

نیویورک تایمز، اِمی نیتفلد — در سال ۲۰۱۵ که از دانشگاه فارغالتحصیل شدم، من و همکلاسیهایم عمیقاً تحت تأثیر ارزشهای نسل هزاره بودیم. مشاوران مدام گوشزد میکردند پی رؤیاهایمان برویم، شغلی را انتخاب کنیم که عاشقش هستیم و بهخصوص به ما زنها میگفتند با اعتمادبهنفس پیش برویم.
برای اینکه ببینم نگاه نسل زد چه تفاوتی با نسلهای قبلی دارد، پای صحبت دانشجویان در آستانۀ فارغالتحصیلی نشستم تا از امیدها و نگرانیهایشان برای ورود به دنیای بزرگسالی بگویند. فهمیدم آنها نیز، مانند تمام کسانی که دنبال کارند، پر از ترس و دلسردیاند.
اما یک نکته بیش از همه جلب توجه میکرد: بسیاری از دانشجوها میگفتند مفهوم بلندپروازی، آنگونه که ما میشناختیم، دیگر برایشان معنایی ندارد. بلندپروازی مستلزم این است که فرد بر آیندۀ خود کنترل واقعی داشته باشد، ولی با اینهمه عدمقطعیت در دنیای امروز برنامهریزی برای فردا انگار بیهوده به نظر میرسد.
نسل زدیها اغلب متهم میشوند که کار و شغل برایشان اهمیتی ندارد -خودشان نیز تا حدی این را میپذیرند. اما چه کسی میتواند آنها را مقصر بداند؟
آنها به چشم خود دیدهاند که نسل هزاره چطور زیر بار فرسودگی شغلی له شد، دیدهاند که دستمزدها سالها رشد چندانی نکرد، ارزش مدارک دانشگاهی افت کرد و نهادهای اجتماعی یکی پس از دیگری کارآمدی خود را از دست دادند. اکنون نیز وارد بازار کاری شدهاند که بسیاری آن را بدترین بازار کار سالهای اخیر میدانند.
رابطۀ نسل زد با شغلش بیش از آنکه بر پایۀ احساس تعلق و دلبستگی باشد، معاملهای مبتنی بر سود است. از هر ده دانشآموزی که در سال ۲۰۲۲ از دبیرستان فارغالتحصیل شدهاند، هشت نفر هیچ امیدی ندارند که کار بخش مهمی از هویتشان شود یا شغل جذابی پیدا کنند.
به نقل از ترجمان، وقتی نه امروز و نه فردا پاداش شایستهای در کار نباشد، طبیعی است که خیلی از جوانها دست از تلاش برای پیشرفت بکشند. درست است که در روزگار آکنده از عدمقطعیت، ناامیدی واکنشی منطقی است، ولی وقتی جوانان دیگر باور نداشته باشند تلاش مستمر و بلندمدت میتواند زندگیشان را بهبود ببخشد، فاجعۀ اصلی رخ میدهد: آنها دیگر توان تصورِ آیندهای ارزشمند را از دست میدهند.





