چرا تصمیم‌گیری گروهی دقیق‌تر است؟

پژوهش جدید نشان می‌دهد: گروه‌ها زمانی بهترین تصمیم‌ها را می‌گیرند که به‌جای جمع‌کردن و میانگین‌گیری از حدس‌های اعضا، مسئله را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کرده و با استدلال جمعی به یک پاسخ تازه برسند.

به گزارش سیناپرس، این تصور که «دو ذهن بهتر از یک ذهن است» سابقه‌ای طولانی دارد و پدیده‌ای که با عنوان خِرد جمعی (Wisdom of Crowds) شناخته می‌شود، در حوزه‌هایی مانند پیش‌بینی رویدادهای سیاسی، بازارهای مالی و حتی تشخیص‌های پزشکی مورد توجه قرار گرفته است.

با این حال، یک مطالعه جدید نشان می‌دهد، موفقیت گروه‌ها الزاماً به دلیل میانگین گرفتن از نظرات اعضا نیست؛ بلکه شیوه‌ای که اعضای گروه برای حل مسئله با یکدیگر استدلال می‌کنند، نقش مهم‌تری دارد.

پژوهشگران به سرپرستی فدریکو باررا-لمارشان، عصب‌شناس دانشگاه تورکواتو دی‌تلا در آرژانتین، این فرایند را «برآورد فِرمی جمعی» (Collective Fermi Estimation) نامیده‌اند.

در روش فِرمی، یک مسئله پیچیده به چند پرسش ساده‌تر تقسیم می‌شود. سپس با برآورد هر بخش و ترکیب نتایج، پاسخ نهایی به دست می‌آید.برای مثال، اگر گروهی بخواهد تعداد پله‌های یک بنای بزرگ را تخمین بزند، به جای حدس زدن یک عدد نهایی، ابتدا درباره تعداد طبقات، ارتفاع هر طبقه، تعداد پله‌ها در هر بخش و سایر اجزای مرتبط بحث می‌کند و در نهایت این برآوردها را به یک پاسخ کلی تبدیل می‌کند.پژوهشگران برای بررسی تأثیر این روش، ۹۰۰ نفر را در سه آزمایش مورد مطالعه قرار دادند.

گروه‌هایی که با هم فکر کردند، دقیق‌تر بودند

در آزمایش نخست، گروه‌های چهار نفره بدون دریافت دستورالعمل خاصی، به پرسش‌های عددی مربوط به اطلاعات عمومی پاسخ دادند.

بررسی گفت‌وگوهای آن‌ها نشان داد گروه‌هایی که به‌طور طبیعی مسائل را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم و درباره هر بخش به‌صورت مشترک استدلال کرده بودند، پاسخ‌های دقیق‌تری ارائه دادند.

این برتری نیز به دلیل حضور یک فرد باهوش‌تر و مسلط‌تر در گروه نبود؛ مشارکت اعضا نسبتاً متعادل بود.در آزمایش دوم، پژوهشگران این روش را به گروه‌ها آموزش دادند. یک گروه موظف بود ابتدا حدس‌های اعضا را جمع‌آوری و میانگین آن‌ها را محاسبه کند، در حالی که گروه دیگر باید مسئله را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کرده و سپس نتایج را ترکیب می‌کرد.گروه دوم به‌طور مداوم پاسخ‌های دقیق‌تری ارائه کرد.حتی افراد تنها هم بهتر شدند؛ اما گروه‌ها بهتر بودند

در آزمایش سوم، همه شرکت‌کنندگان آموزش دیدند که از روش فِرمی استفاده کنند؛ اما نیمی از آن‌ها به‌تنهایی و نیمی دیگر در گروه‌ها کار کردند.استفاده از این روش باعث شد عملکرد افراد نیز بهتر شود، اما گروه‌ها همچنان نتایج دقیق‌تری نسبت به افراد به دست آوردند.

به گفته پژوهشگران، این موضوع نشان می‌دهد تعامل میان اعضای گروه، بررسی متقابل برآوردها و اصلاح اشتباهات یکدیگر، مزیتی ایجاد می‌کند که در حل مسئله به‌صورت انفرادی وجود ندارد.

زبان گروه‌های موفق چه تفاوتی داشت؟

پژوهشگران در ادامه، زبان مورد استفاده اعضای گروه‌ها در گفت‌وگوها را نیز بررسی کردند.گروه‌های موفق‌تر معمولاً از مفاهیمی استفاده می‌کردند که ارتباط نزدیک‌تری با مسئله داشت. برای نمونه، هنگام تخمین تعداد پله‌های یک بنای تاریخی، واژه‌هایی مانند «راه‌پله»، «ساختمان» و «طبقات» بیشتر در گفت‌وگوهای این گروه‌ها دیده می‌شد.

به اعتقاد پژوهشگران، این الگوی زبانی نشان می‌دهد اعضای گروه در حال شکستن مسئله به اجزای کوچک‌تر و قابل‌مدیریت‌تر بوده‌اند.

مهارتی که می‌توان آن را آموزش داد

این یافته‌ها نشان می‌دهد :تصمیم‌گیری گروهی موفق الزاماً به معنای جمع کردن تعداد بیشتری نظر و گرفتن میانگین آن‌ها نیست.آنچه اهمیت دارد، ایجاد فرایندی است که در آن اعضا بتوانند مسئله را تجزیه کنند، فرضیات یکدیگر را بررسی کنند و در نهایت از ترکیب این استدلال‌ها به پاسخی جدید برسند.

پژوهشگران البته تأکید می‌کنند که آزمایش‌های این مطالعه فقط بر مسائل عددی و تخمینی متمرکز بوده و هنوز مشخص نیست آیا همین روش در تصمیم‌گیری‌های پیچیده‌تر، مانند تصمیم‌های سیاسی، اخلاقی یا سازمانی نیز همین میزان اثرگذاری را دارد یا خیر.

با این حال، نتایج نشان می‌دهد «تجزیه مسئله» مهارتی قابل آموزش است و می‌تواند در محیط‌هایی که افراد برای حل مسائل دشوار به‌صورت گروهی همکاری می‌کنند، از کلاس‌های درس و محیط‌های کاری گرفته تا سامانه‌های جمع‌سپاری، به بهبود تصمیم‌گیری کمک کند.نتایج این پژوهش در مجله Nature Communications منتشر شده است.

مترجم:امیرحسین فتائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا