بگذارید «نوشتن» برای انسانها باقی بماند

اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
به گزارش سیناپرس، ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
نوشتن همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
جملهها با سرعت پشت سر هم چیده میشوند و در یک چشمبههمزدن، سفارش شما آماده میشود. این سبک نوشتن خوبیهایی دارد، اما بزرگترین مشکلش این است که «غیرانسانی» است. مشهور است که الیزابت بیشاپ، شاعر بزرگ انگلیسی، گاهی چند ده سال صبر میکرد تا جزئیات کوچک، تعبیرات یا ریتمهای منحصربهفردی که میپسندید در شعرش ظاهر شود. اما حالا میتوانید به هوش مصنوعی بگویید که شعری به سبک بیشاپ برایتان بگوید و سیثانیه بعد تحویلش بگیرید. خب، روشن است که چه تفاوت عظیمی اینجا وجود دارد.
نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
جیسون که خودش مانیفست بسیار مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
آنچه خواندید برداشتی است از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.





