از آموزش تا پداگوژی روایت؛ بازخوانی حقوق کودک از دریچه داستان

فعال فرهنگی و رسانهای به مناسبت روز جهانی و هفته ملی کودک، با تأکید بر «حق معنا بخشیدن به زندگی» به عنوان حقی فراتر از آموزش رسمی، پداگوژی روایت را رویکردی برای تربیت عاطفی و توانمندسازی کودک میداند.
اعظم موسوی در یادداشتی که در اختیار سیناپرس قرار داده، به مناسبت روز جهانی و هفته ملی کودک، به موضوع حقوق کودک از دریچه پداگوژی روایت و ضرورت حرکت از آموزش صرف به سوی تربیت عاطفی پرداخته است. در این یادداشت آمده است:
در روز جهانی کودک و همزمان با هفته ملی کودک، وقتی از حقوق کودکان سخن میگوییم، ناخودآگاه ذهنمان به سمت مؤلفههای مادی، آموزشهای رسمی و سلامت جسمی میرود. اما من در سالیان متمادی فعالیتم در کانون پرورش فکری و تجربههایم در آموزش و پرورش، با حقیقتی عمیقتر روبرو بودهام: حق معنا بخشیدن به زندگی.
در سالهای فعالیتم، همواره با این پرسش ذهنی روبرو بودهام
که چگونه میتوانیم دنیای پیچیده و گاه هراسآور امروز را برای کودک، قابلفهم و امن کنیم؟ پاسخ را در تجربهی زیستهی خود از قدرت داستانگویی یافتهام. داستان، برای کودک تنها یک سرگرمی نیست؛ بلکه زبانی است که با آن ترسها را میکاهد، ارزشها را میچشد و هویت خود را میسازد.
ما در نظامهای آموزشی، اغلب بر انتقال دانش تمرکز میکنیم، اما گاهی از هنر پرورش غافل میمانیم. نگاه من به مقوله آموزش، مبتنی بر پداگوژی روایت است؛ روشی که به جای تزریق صرف اطلاعات، بر پایه روایت و تجربه بنا شده است. در واقع، ما باید به جای معلم سخنگو، به دنبال معلم داستانگو باشیم؛ کسی که با استفاده از ظرفیتهای روایی، به کودک کمک میکند تا با خود و جهان همسنگ شود.
با این حال که نمیتوان از این ضرورت، چشمپوشی کرد از چالشهای
مسیر هم نمیتوان گذشت. اگر به مقایسه مدلهای آموزشی جهان بنگریم، میبینیم که الگوهای موفق، تمرکز خود را بر آموزش زندگی و مهارتهای زیست گذاشتهاند؛ ما ولی هنوز در مسیر گذار از یادگیری صرف به سمت یادگیری کاربردی هستیم.
با این وجود، نباید از گامهای مثبت و تلاشهای ارزشمندی که در مسیر این تحول برداشته شده، غافل شد. امروز شاهد هستیم که نظام آموزشی ما در تلاش است تا با برگزاری آزمونهای بینالمللی همچون «تیمز» (TIMSS) و «پرلز» (PIRLS)، معیارهای سنجش را از سطح حفظ کردن به سطح درک و تحلیل ارتقا دهد. همچنین، تلاش برای تغییر ساختارهای کلاسیک به سمت مدلهای منعطفتر و تعاملیتر، مانند استفاده از چیدمانهای جدید در کلاس درس، نشاندهنده این است که ما در حال حرکت به سوی آن پداگوژی مدرنی هستیم که در آن، دانشآموز نه یک دریافتکنندهی منفعل، بلکه یک کنشگر فعال است.
البته باید دانست که پداگوژی روایت، تنها ابزار ما در این مسیر نیست؛ بلکه هستهی مرکزی است که سایر ابزارها را نیز به هم پیوند میدهد.
تقویت مهارتهای اجتماعی از طریق بازیهای گروهی، استفاده از هنر و خلاقیت برای بیان عواطف و حتی رویکردهای جدید در تربیت جسمانی، همگی مکملهای این پداگوژی هستند. تمام این ابزارها باید در یک جهت حرکت کنند: یعنی در جهت بازسازی شخصیت کودک و توانمندسازی او برای مواجهه با واقعیتها. ما با ترکیب این ابزارها، در واقع در حال ساختن بستری هستیم که در آن، یادگیری علمی و رشد شخصیتی، نه دو مسیر مجزا، بلکه دو روی یک سکه باشند.
در نهایت، تجربه به من آموخته است که وقتی در کلاس درس یا
در محیطهای آموزشی، از ابزار داستان استفاده میکنیم، در واقع به کودک فرصت میدهیم تا در یک فضای امن، با چالشهای زندگی تمرین کند. او در قالب یک شخصیت، با شکست و پیروزی مواجه میشود، بدون اینکه مستقیماً در معرض آسیب قرار گیرد. این همان جایی است که آموزش، به تربیت عاطفی بدل میشود و حقوق کودک معنای حقیقیاش را باز مییابد.
در هفته ملی کودک، پیشنهاد من به والدین و همکارانم در حوزه
تعلیم و تربیت این است: به جای آنکه فقط به فکر «چه چیزی باید یاد بگیرد» باشیم، به این فکر کنیم که «چگونه باید با او زیست».
خوب است با بازگشت به ریشههای اصیل روایتگری، دنیایی بسازیم که در آن، کودک، نه فقط یک شاگرد، بلکه قهرمان داستان زندگی خویش، باشد.




