چرا بسیاری از محصولات دانش‌بنیان به تجاری‌سازی نمی‌رسند؟
از ایده تا بازار؛ مسیر پرپیچ و خم محصول دانش‌بنیان

تبدیل یک ایده علمی به محصول دانش‌بنیان، با ساخت نخستین نمونه آزمایشگاهی به پایان نمی‌رسد؛ بلکه از همین نقطه، مسیر پیچیده‌تری برای اثبات قابلیت تولید، دریافت مجوز، توسعه در مقیاس بزرگ، شناخت بازار و ورود به فرآیند تجاری‌سازی آغاز می‌شود.

به گزارش سیناپرس، بسیاری از ایده‌ها ممکن است از نظر علمی جذاب باشند، اما بدون امکان‌سنجی دقیق، تعریف روشن محصول، تیم مناسب، شناخت الزامات رگولاتوری و بررسی بازار، در میانه مسیر متوقف شوند. از همین رو، تصمیم‌گیری درباره ادامه، اصلاح یا توقف یک پروژه پیش از صرف منابع سنگین، بخشی از فرآیند توسعه محصول محسوب می‌شود.

اولین قدم؛ ایده را از ذهن به روی کاغذ بیاورید

هر محصولی پیش از آنکه ساخته شود، باید تعریف شود. داشتن یک ایده علمی به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای توسعه یک محصول باشد؛ باید مشخص باشد این ایده قرار است چه چیزی تولید کند، چه مسئله‌ای را حل کند و مخاطب آن چه کسی است.

در واقع، نخستین آزمون یک ایده این است که آیا می‌توان آن را برای فردی خارج از ذهن صاحب ایده توضیح داد یا خیر. اگر هنوز مشخص نیست محصول نهایی چه ویژگی‌هایی خواهد داشت، صحبت از تولید و سرمایه‌گذاری زودهنگام است.

در این مرحله، ایده خام باید به یک مفهوم مشخص تبدیل شود؛ مفهومی که بتوان برای آن نام گذاشت، ویژگی‌های محصول را تعریف کرد و معیارهای موفقیت آن را تعیین کرد.

امکان‌سنجی؛ جایی برای تصمیم‌گیری پیش از هزینه‌کرد

پس از تعریف محصول، نوبت به امکان‌سنجی می‌رسد؛ مرحله‌ای که می‌تواند مسیر یک پروژه را تغییر دهد. در این مرحله باید مشخص شود ایده از نظر علمی، فنی، تولیدی، رگولاتوری و اقتصادی قابلیت ادامه دارد یا خیر.

خروجی امکان‌سنجی الزاما ادامه پروژه نیست. ممکن است بررسی‌ها نشان دهد بخشی از ایده نیاز به اصلاح دارد یا حتی پروژه در شرایط فعلی قابلیت تبدیل شدن به محصول را ندارد.

این توقف لزوما شکست نیست. برعکس، متوقف کردن یک پروژه در مرحله‌ای که هنوز هزینه سنگین توسعه و تولید به آن تحمیل نشده، می‌تواند از هدررفت منابع جلوگیری کند. هدف امکان‌سنجی همین است که پیش از ورود به مراحل پرهزینه، نقاط ضعف پروژه آشکار شوند.

فناوری به‌تنهایی محصول نیست

یکی از تفاوت‌های مهم میان فعالیت پژوهشی و توسعه محصول، فاصله میان «فناوری» و «محصول» است. ممکن است یک فناوری از نظر علمی نوآورانه و قابل دفاع باشد، اما این موضوع به معنای آن نیست که قابلیت تولید یا عرضه تجاری دارد.

برای مثال، یک فناوری تشخیصی زمانی به محصول تبدیل می‌شود که مشخص باشد چه بیماری یا مسئله‌ای را هدف قرار می‌دهد، کاربر آن چه کسی است، چه عملکردی دارد و چه مزیتی نسبت به روش‌های موجود ایجاد می‌کند.

آیا دقت بالاتری دارد؟ آیا زمان تشخیص را کاهش می‌دهد؟ آیا استفاده از آن ساده‌تر یا ارزان‌تر است؟ پاسخ به این پرسش‌ها بخشی از تعریف محصول است.

حتی شکل و فرم محصول نیز از ابتدا اهمیت دارد، زیرا می‌تواند بر فرآیند تولید و الزامات دریافت مجوز اثر بگذارد.

رگولاتوری را نباید به آخر کار موکول کرد

در محصولات سلامت، یکی از مهم‌ترین اشتباهات، نگاه کردن به رگولاتوری به‌عنوان مرحله‌ای پس از پایان توسعه است. در حالی که نوع محصول و طبقه‌بندی آن می‌تواند از همان ابتدا مسیر پروژه را تعیین کند.

مکمل‌ها، فرآورده‌های طبیعی و گیاهی، پروبیوتیک‌ها، محصولات سلولی، ژن‌تراپی و محصولات بیولوژیک، مسیرهای متفاوتی برای دریافت مجوز دارند و سطح الزامات آنها یکسان نیست.

اگر یک شرکت از ابتدا نداند محصولش در چه طبقه‌ای قرار می‌گیرد، ممکن است پس از ماه‌ها توسعه با الزامات جدیدی مواجه شود و ناچار باشد بخشی از مسیر را دوباره طی کند.به همین دلیل، رگولاتوری باید همزمان با تعریف محصول، طراحی مطالعات، کنترل کیفیت، مستندسازی و برنامه تولید دیده شود؛ نه زمانی که محصول آماده عرضه شده است.

یک نمونه آزمایشگاهی هنوز محصول نیست

ساخت موفق یک نمونه در آزمایشگاه، تنها اثبات می‌کند که ایده در شرایط مشخص قابلیت اجرا دارد. اما صنعت به محصولی نیاز دارد که بتوان آن را به‌صورت پایدار و تکرارپذیر تولید کرد.hگر تنها فردی که محصول را ساخته بتواند دوباره همان نمونه را تولید کند، هنوز با یک فرآیند صنعتی فاصله داریم. دستورالعمل‌ها و فرآیند تولید باید به اندازه‌ای دقیق باشند که افراد متخصص دیگر نیز بتوانند با استفاده از آنها به نتیجه مشابه برسند.

اینجاست که توسعه محصول از پژوهش فاصله می‌گیرد. پژوهش ممکن است با اثبات یک مفهوم به نتیجه برسد، اما محصول باید از آزمون تکرارپذیری، کنترل کیفیت و تولید پایدار عبور کند.

اسکیل‌آپ؛ پل میان آزمایشگاه و صنعت

یکی از دشوارترین مراحل توسعه محصول، انتقال آن از مقیاس آزمایشگاهی به مقیاس تولید است. فرآیندی که در حجم کم به‌خوبی کار می‌کند، لزوما در مقیاس بزرگ همان عملکرد را ندارد.در این مرحله، تجهیزات، مواد اولیه، فرآیند تولید، کنترل کیفیت و هزینه‌ها باید دوباره بررسی شوند. به همین دلیل، اسکیل‌آپ صرفا بزرگ‌تر کردن حجم تولید نیست؛ بلکه نوعی بازطراحی و بهینه‌سازی فرآیند برای رسیدن به تولید پایدار است.

همه شرکت‌های دانش‌بنیان نیز قرار نیست کارخانه داشته باشند. در بسیاری از موارد، استفاده از ظرفیت یک شریک تولیدی می‌تواند مسیر مناسب‌تری باشد. انتخاب چنین شریکی باید بر اساس نیاز پروژه، توان فنی، ظرفیت تولید، هزینه و امکان انتقال دانش انجام شود.

بازار را قبل از تولید انبوه بشناسید

حتی محصولی که از نظر علمی و فنی موفق است، بدون بازار مشخص نمی‌تواند به کسب‌وکار تبدیل شود. به همین دلیل، شناخت بازار باید پیش از ورود به مراحل سنگین توسعه انجام شود.

اگر محصولی برای نخستین بار وارد بازار می‌شود، باید مشخص شود مشتری تا چه اندازه با آن آشناست و چه میزان زمان و سرمایه برای پذیرش آن لازم است. اگر هم بازار از رقبای متعدد تشکیل شده باشد، محصول باید مزیت مشخصی برای رقابت داشته باشد.

مطالعات بازار تنها با جست‌وجوی اطلاعات موجود انجام نمی‌شود. گفت‌وگو با شرکت‌ها، توزیع‌کنندگان، مصرف‌کنندگان و فعالان بازار می‌تواند اطلاعاتی به دست دهد که در مطالعات نظری دیده نمی‌شود.در چنین شرایطی، بازار به بخشی از فرآیند توسعه تبدیل می‌شود، نه مرحله‌ای که پس از تولید محصول تازه مورد توجه قرار گیرد.

ایده علمی بدون تیم، به کسب‌وکار تبدیل نمی‌شود

یک ایده فناورانه ممکن است حاصل سال‌ها فعالیت علمی یک فرد باشد، اما توسعه آن به مجموعه‌ای از مهارت‌ها نیاز دارد که لزوما در یک نفر جمع نمی‌شوند.

توسعه فنی و فرمولاسیون، تولید، امور اجرایی، توسعه کسب‌وکار، مطالعات بازار، مذاکره و رگولاتوری، هر کدام تخصص متفاوتی می‌طلبند. به همین دلیل، یکی از گلوگاه‌های مهم شرکت‌های دانش‌بنیان، شکل‌گیری تیمی است که بتواند علم را به محصول و سپس محصول را به کسب‌وکار تبدیل کند.

داشتن تخصص علمی نقطه شروع است، اما تجاری‌سازی به ترکیبی از دانش فنی، مدیریت، بازار و توانایی تعامل با بازیگران مختلف نیاز دارد.

مستندات؛ حافظه پروژه و پشتوانه تصمیم‌ها

هر آزمایش، چه موفق و چه ناموفق، بخشی از مسیر توسعه محصول است. با این حال، در برخی پروژه‌ها نتایج مطالعات به‌صورت منظم ثبت و نگهداری نمی‌شوند و بخشی از تجربه‌ای که برای آن زمان و هزینه صرف شده، از بین می‌رود.مستندسازی دقیق مطالعات، نمونه‌ها، روش‌ها و نتایج، علاوه بر اینکه به تیم کمک می‌کند مسیر طی‌شده را بازسازی کند، در تعامل با نهادهای رگولاتوری نیز اهمیت دارد.

نتایج منفی نیز نباید حذف شوند؛ زیرا می‌توانند نشان دهند چه مسیری آزمایش شده و چرا کنار گذاشته شده است. چنین اطلاعاتی در تصمیم‌گیری‌های بعدی ارزشمند است و از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری می‌کند.

مشاور متخصص می‌تواند بخشی از مسیر توسعه باشد

همه تخصص‌های مورد نیاز یک پروژه الزاما از ابتدا در داخل شرکت وجود ندارد. در چنین شرایطی، استفاده از مشاوران تخصصی در حوزه‌هایی مانند رگولاتوری، مستندسازی یا توسعه فرآیند می‌تواند بخشی از نیاز شرکت را پوشش دهد.

با این حال، هدف نباید وابستگی دائمی به بیرون باشد. شرکت باید در طول زمان بخشی از دانش مورد نیاز خود را در داخل مجموعه ایجاد کند تا توانایی تصمیم‌گیری و توسعه مستقل آن افزایش یابد.

محصول باید آینده هم داشته باشد

یکی دیگر از پرسش‌های مهم پیش از سرمایه‌گذاری، آینده محصول است. ممکن است فناوری امروز کاربردی باشد، اما در دو یا پنج سال آینده فناوری دیگری جایگزین آن شود یا تغییر قیمت، شرایط اقتصادی و سیاست‌های بازار، مدل کسب‌وکار آن را تحت تاثیر قرار دهد بنابراین، امکان‌سنجی نباید فقط وضعیت امروز را بررسی کند. آینده فناوری، بازار، هزینه تولید و رفتار مشتری نیز باید در تصمیم‌گیری لحاظ شود.

در نهایت، مسیر تبدیل ایده به محصول دانش‌بنیان یک خط مستقیم نیست؛ مجموعه‌ای از مراحل به‌هم‌پیوسته است که از تعریف مسئله و امکان‌سنجی آغاز می‌شود و به توسعه، رگولاتوری، تولید، اسکیل‌آپ و بازار می‌رسد.

در این مسیر، «توقف» نیز می‌تواند بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری باشد. اگر یک پروژه در مرحله امکان‌سنجی مشخص کند که نیازمند اصلاح یا بازنگری است، همین شناخت می‌تواند از ورود سرمایه و نیروی انسانی به مسیری نامناسب جلوگیری کند. محصول دانش‌بنیان زمانی می‌تواند از مرحله ایده عبور کند که همزمان از آزمون علم، تولید، قانون، بازار و اقتصاد سربلند بیرون بیاید.

گزارش: فرزانه صدقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا