میراث فرهنگی ستون فقرات حافظه جمعی

بیست و هشتم اردیبهشت در تقویم ایرانی آغاز هفته میراث فرهنگی است. هفته ای که به پاسداران هویت، تاریخ و فرهنگ این سرزمین تعلق داشته و یادآور میشود که این گنجینه ارزشمند، تک تک افراد یک کشور را به یکدیگر پیوند داده و حافظه و هویتی جمعی ایجاد می کند که زمینه ساز تاب آوری و بقای یک ملت در تاریخ جهان می شود.
به گزارش سیناپرس، میراث فرهنگی، فراتر از مجموعهای از سنگها، چوبها و اشیاء کهنه، رمزگشاییشدهترین متن تاریخ یک ملت محسوب میشود. این میراث، تنها گذشته یک ملت را حفظ نمیکند، بلکه آینده را نیز شکل میدهد. در دنیای پرهیاهوی امروز که سرعت تغییرات اجتماعی و تکنولوژیک مرزهای هویتی را کمرنگ کرده است، پرداختن به جایگاه میراث فرهنگی نه یک انتخاب ناشی از تفنن، بلکه یک ضرورت وجودی برای بقای روانی و اجتماعی جوامع انسانی است. در این یادداشت، به بررسی چهار محور کلیدی شامل نقش میراث در شکلگیری خاطرات جمعی، هویتبخشی در عصر تنهایی، کارکرد میراث فرهنگی در دوران جنگ و بازسازی ملی، و تأثیر آن بر غرور ملی با تکیه بر تجربیات ایران و جهان خواهیم پرداخت.
میراث فرهنگی و معماری خاطرات جمعی یک ملت
طبق نظریههای جامعهشناسی، هیچ حافظهای به صورت خالص و مستقل در ذهن افراد ذخیره نمیشود؛ بلکه تمام خاطرات در بستر چهارچوبهای اجتماعی ساخته و نگهداری میشوند. در این میان،میراث فرهنگی چه میراث ملموس و چه میراث ناملموس، تجسم فیزیکی این چهارچوبهاست.
بناهای تاریخی، محوطههای باستانی و حتی رسوم فرهنگی، مانند لنگرهای شناختی برای افراد جامعه عمل میکنند. وقتی نسل جدید وارد یک میدان تاریخی یا یک کاخ قدیمی میشود، با فضایی روبرو میشود که پیشینیانش در آن نفس کشیدهاند، جنگیدهاند یا شادمانی خود را جشن گرفتهاند.
این همنشینی با فضا، باعث میشود تاریخ از اعداد و رویدادهای انتزاعی در کتابهای درسی، به یک تجربه زیسته تبدیل شود. قطعا هر کدام از بازدیدکنندگان تخت جمشید در هنگام ورود به دروازه ملل و گذر از پله های با شکوه مجموعه، این تصور را در ذهن دارند که روزگاری داریوش و خشایارشا و بزرگان هخامنشی از این مسیر عبور کرده اند. شاید به همین دلیل است که در بسیاری از سایت های تاریخی، انیمیشن و ویدئوهایی از نمای بازسازی شده در دوران شکوه آن نمایش داده می شود تا این حس در بازدیدکنندگان قوی تر شود.
بدون این زیرساختهای مادی، حافظه جمعی دچار فراموشی ساختاری میشود و جامعهای که بناهای تاریخی خود را نابود کرده یا اجازه دهد فرسایش یابند، در واقع پیوند خود را با ریشههای مشترکش قطع میکند و به سمت بیهویتی نسلی حرکت می کند. بنابراین، حفاظت از میراث فرهنگی، حفاظت از ظرفیت به یاد آوردن و هویت بخشی برای یک ملت است.
میراث فرهنگی؛ درمان تنهایی در عصر مدرن
برخی از جامعهشناسان معاصر، پدیدهای را توصیف کردهاند که در آن انسانها اگرچه از نظر فیزیکی در جمعهای شلوغ قرار دارند، اما از نظر عاطفی و معنوی در انزوای شدید به سر میبرند. عصر دیجیتال با ایجاد ارتباطات مجازی سطحی، حس تعلق عمیق به مکان و جامعه را تضعیف کرده است.
در این میان، میراث فرهنگی نقش هویتبخش ایفا میکند. بازدید از یک موزه، قدم زدن در یک بازار سنتی یا مشاهدهی یک اثر هنری کهن، تجربهای عمیق برای افراد ایجاد میکند که با لایههای ناخودآگاه انسان تعامل دارد. این تعامل به فرد احساس تداوم و نوعی آگاهی رضایتمندانه می بخشدکه او نقطه پایان یک رشته طولانی نیست، بلکه حلقهای از یک زنجیر بیپایان محسوب می شود.
این حس تداوم، اضطراب وجودی ناشی از تنهایی مدرن را کاهش میدهد. وقتی انسان میداند که بخشی از تمدنی است که هزاران سال دوام آورده، احساس کوچکی و پوچی در برابر عظمت جهان برایش رنگ میبازد. میراث فرهنگی به انسان امروزی یادآوری میکند که او تنها نیست، بلکه وارث گنجینهای عظیم از خرد، هنر و مقاومت است.
میراث فرهنگی در جنگ: خط مقدم غیرقابل تسخیر
تاریخ جنگهای مدرن نشان داده است که یکی از اهداف استراتژیک دشمنان، علاوه بر نابودی نیروهای نظامی، نابودی نمادهای فرهنگی یک ملت است. این تاکتیک که گاهی نسلکشی فرهنگی نامیده میشود، با هدف از بین بردن روحیه مقاومت و گسستن پیوندهای هویتی مردم اجرا میشود.
بر این اساس گفته می شود اگر بتوانید هویت یک ملت را بشکنید، تسلط بر خاک آن آسانتر خواهد بود. به همین دلیل نیروهای خارجی مهاجم یا گاه دولت هایی که از جنس مردم خود نیستند، کمر به نابودی و کمرنگ کردن تاریخ و میراث فرهنگی یک کشور بسته و دست کم سعی می کنند بخشی از هویت ملی را نادیده بگیرند در مقابل، دفاع از میراث فرهنگی در این شرایط، به یک نماد قدرتمند از عدم تسلیم تبدیل میشود.
برای نمونه ایران در طول جنگ ۸ ساله، با تهدیدی جدی علیه میراث فرهنگی خود روبرو بود. صدام حسین با بمباران شهرهای دارای ارزش فرهنگی بالا مانند اهواز ، شیراز، تهران و اصفهان تلاش کرد ضربهای روانی به روحیه مردم ایران وارد کند. در جنگ اخیر نیز متاسفانه شاهد آسیب دیدن جدی آثار تاریخی و میراث فرهنگی کشور از کاخ گلستان در تهران گرفته تا نقش جهان و چهل ستون اصفهان و حسینیه اعظم زنجان و قلعه فلک الافلاک خرم آباد بودیم.
در همه این موارد اما واکنش مردم متفاوت بود و این آثار به نمادهای مقاومت تبدیل شدند. در سایر مناطق جهان نیز مشابه این رویداد به کرات اتفاق افتاده و برای نمونه پس از جنگهای یوگسلاوی سابق، پل ستاریموت (Stari Most) در سارایوو که قرنها نماد همزیستی مسلمانان و مسیحیان بود، توسط ارتش کرواسی منفجر شد. این اقدام نه تنها یک جنایت جنگی، بلکه حملهای مستقیم به هویت چندفرهنگی منطقه بود.
بازسازی این پل با کمک سازمان ملل و مشارکت داوطلبان از سراسر جهان، به نمادی جهانی از صلح، آشتی و بازگشت امید تبدیل شد. این پروژه نشان داد که چگونه میراث فرهنگی میتواند پس از شکست کامل، پایههای اعتماد بین گروههای متخاصم را دوباره بسازد.
آلمان نیز پس از جنگ جهانی دوم با ویرانیهای عظیمی مواجه شد. در این برهه زمانی، تصمیم به بازسازی دقیق بناهای تاریخی تخریب شده (مانند اپرای زاکسنآنهالشت یا کلیسای فرانسیسکن در درسدن)، برای مردم این کشور نه فقط یک پروژه عمرانی، بلکه یک پروژه «اخلاقی و هویتی» بود.
این بازسازیها به آلمانیها کمک کرد تا با پذیرش گذشته، اما بدون شرمساری کورکورانه، هویت جدیدی مبتنی بر مسئولیتپذیری و دموکراسی بسازند. میراث فرهنگی بازسازی شده، به آلمان کمک کرد تا از سایه جنگ خارج شود و به یک قدرت جدید جهانی تبدیل گردد.
میراث فرهنگی و غرور ملی
غرور ملی، زمانی پایدار است که بر پایهی دستاوردهای واقعی و ملموس استوار باشد، نه شعارهای توخالی. میراث فرهنگی ایران، با ترکیب بینظیر تمدن پیش از اسلام و دوران اسلامی، گنجینهای است که به ایرانی امروز اعتمادبهنفس میدهد.
جوان ایرانی وقتی به مقیاسهای عظیم تخت جمشید نگریسته یا ظرافت کاشیکاریهای مسجد شیخ لطفالله را میبیند، ناخودآگاه با پیامی روبرو میشود: «نیاکان شما معماران تمدن بودند.» این آگاهی، حس توانمندی را در نسل جدید زنده میکند.
در دنیای امروز که رقابتها از نظامی به سمت اقتصادی، علمی و فرهنگی تغییر یافته است، «برند ملی» کشورها بر اساس داراییهای فرهنگی آنها تعریف میشود و بدون شک میراث فرهنگی ایران، یکی از قویترین برندهای جهان است که متاسفانه طی دهه های اخیر مغفول مانده است. سرمایهگذاری بر این برند، بدون شک منجر به شکل گیری قدرت و انسجام اجتماعی شده و غرور ملی، هنردوستی و تفکر عمیق را به دنبال دارد.
و حرف آخر اینکه در هفته میراث فرهنگی، باید درک کنیم که ما در مواجه شدن با آثار تاریخی و ابنیه باستانی، تنها با اشیاء بیجان سروکار نداریم بلکه با «روح زمان» صحبت میکنیم. میراث فرهنگی خاطرات جمعی را زنده نگه میدارد تا هویتمان در این دنیای پر آشوب گسسته نشود. میراث فرهنگی در عصر تنهایی، به انسان ریشه و تعلق داده در هر نبردی خط مقدم مقاومت غیرمادی است که دشمن نمیتواند آن را تسخیر کند و در نهایت، میراث فرهنگی منبع اصلی غرور ملی و انگیزه ای برای ساختن آیندهای درخشان است. فراموش نمی کنیم که ما زاده فرهنگ و سرزمینی هستیم که از کوروش تا نوشینروان و از بوعلی سینا تا سهروردی را در دامان خود پرورش داده و قرن ها در گوش فرزندانش زمزمه کرده است که: پایان شب سیه سفید است.
دکتر احسان محمدحسینی – باستان شناس، پژوهشگر و مدرس دانشگاه





