ناتوان در ساختن و ناکام در نگهداشتن؛

رسوایی در مرمت و فلاکت در پاس داشتن میراث یک ملت

کد خبر : 135181 یکشنبه 02 مرداد 1401 - 09:15:20

طی روزهای گذشته حواشی زیادی در مورد مرمت اشتباه مسجد جامع عباسی وجود داشت. دکتر حکمت الله ملاصالحی استاد پیش کسوت باستان شناسی دانشگاه تهران در یادداشتی اختصاصی برای سیناپرس به بررسی ابعاد دیگری از این موضوع می پردازد.

 به گزارش سیناپرس، میراث و منابع طبیعی را ما آدمیان پدید نیاورده ایم؛ طبیعت در اختیار ما قرار داده است اما مواریث فرهنگی و مآثر تاریخی چنین نیستند. امور صناعی، ساخته و پرداخته ذهن و فکر و عقل و هوش و فهم و وهم و ذوق و ذائقه ما آدمیان هستند. ما در ساختن و آفریدن و پدید آوردنشان دخالت مستقیم داشته ایم.

بناها و بافت ها و فضابندی ها و فضاسازی های درونی و بیرونیِ مناطق مسکونی ما در هر مقیاسی و در هر جای سیاره ما و در هر دوره ای که پی افکنده و بنیادشان نهاده شده اند و پدیدشان آورده ایم؛ غار و صخره و پناهگاه های طبیعی نیستند. آنها هماره بازنمایی هندسه روح جمعی ما هستند.

تصویری از همبستگی اجتماعی ما کنش های فرهنگی ما، نحوه نگاه ما، نحوه زندگی و تجربه های زیسته و زیست جهان ما، کشش ها و چشش های زیبا شناختی ما و کوتاه سخن آنکه درجه و دامنه نسبت و نوع رابطه ما آدمیان  را با زیست بوم خود و جهانی که در آن زیسته ایم؛ بتماشا نهاده اند؛ بازنموده اند؛ بیان و آشکارکرده اند.

به سخن دیگر، میان ما و ساخته های ما که امور صناعی از هر جنس و سنخ و نوع و طور محسوب می شوند؛ هماره نوعی احساس دلبستگی، تعلق خاطر، وابستگی و همبودی(coexistance)  و همزیستی(symbiosis) اجتناب ناپذیر و ضروری وجود دارد. آن ها در حافظه تاریخی و وجدان جمعی ما به درجه و دامنه و سطح و عمق متفاوت حضور دارند. واقعیتی که در روزگار مدرن به آن میراث مشترک، هویت قومی و ملی اطلاق شده است.

ماده ها و مکان ها و عناصر فیزیکی و پدیدارهای طبیعی نیز وقتی اسطوره ای، آئینی، مقدس و نمادین شده اند؛ در فضای وجود ما در وجدان جمعی ما رخنه و رسوخ کرده اند، با آنها نسبت همدلانه برقرار کرده ایم؛ حضور و تأثیرشان را در زیست جهان خود در تجربه های زیسته خود عمیقاً احساس کرده ایم....

یکی از ده ها شاخصه توسعه یافتگی و سواد جامعه ها در روزگار ما توسعه یافتگی فرهنگیست. یک وجه مهم توسعه یافتگی و سواد فرهنگی، درجه و دامنه آگاهی مردم یک جامعه از مواریث فرهنگی، مآثر تاریخی و نحوه مدیریت و طرح ها و برنامه ها و قوانین مصوب آن جامعه در صیانت، مرمت، احیا، نگاهداری و حفاظت وثبت ملی و جهانی و معرفی مواریث فرهنگی اعم از ملموس و ناملموس است.

مواریث فرهنگی از هر جنس و سنخ و نوع و طور در هرجای جامعه و جهان بشری ما و در هر عصری و عهدی پدید آمده اند؛ تنها در مرزهای  تاریخ و فرهنگ و مواریث قومی و ملی تعریف و فهمیده نمی شوند؛ در مفهوم و در معنای فراختر وجهی و پاره ای از پیکر میراث تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما نیز هستند.

هر آنچه از پاسارگاد و پارسه از پارتنون و پیزا از چتل هویوگ و چغازنبیل به جای مانده و اینک در دست است تنها در محدوده ها و حصارهای تنگ میراث ملی یا هویت این آن ملت تعریف نمی شوند در مقیاسی سیاره ای و انسان شمول و تاریخ جهانی نیز تعریف و فهمیده می شوند.

درِ موزه های عالم مدرن بروی همه جمعیت های جامعه و جهان بشری ما گشوده است. هم پیشانی بلند تخت جمشید هم دروازه بلند میدان نقش جهان در اصفهان بروی همه جمعیت های جامعه و جهان بشری ما فارغ هر گروه سنی و جنسی و متعلق به هر گروه قومی و پیرو هر عقیده و دیانت و معنویتی گشوده است. ملاحظه می کنید که تا چه میزان از جامعه و جهان روزگار ما عطر و بوی  جهانی شدن به مشام می رسد و  سیمایش جهانی شده است.

متأسفانه ما و بسیاری از جامعه ها و جمعیت های روزگار ما شناخت عمیق و فهم درست از جامعه و جهانی که در آن زندگی می کنیم نداریم. و نمی دانیم در چگونه عصری زندگی می کنیم ناتوان و ناکام از مدیریت درست و چاره اندیشی اتفاقاتی که در درون و بیرون مرزهای جامعه ما، تاریخ و فرهنگ ما می افتد هستیم. ناتوانی ها و ناکامی هایی که  ریشه در لایه های ژرف و نهان تر تاریخ ما دارند.

رخوت،  فَترت، رکود، جمود، حسِ بی انگیزگی، کرختی، سرگشتگی، سرگردانی و بی اعتمادی و بی رمق و بی قوّت شدن شور، سرور و نشاط و کشش و کنش سازندگی و فقدان خیزش و چشش آفرینندگی و ناتوانی و ناکامی در صیانت و نگاه داشت مواریث فرهنگی دستکم و حداقل مفهوم مدرن یعنی موزه ای آن، تاکید می کنم به مفهوم مدرن و موزه ای آن، یکی از میان انواع و اطوار مظاهر و مصادیق و موارد زوال تاریخی، انحطاط اجتماعی و افول فرهنگی جامعه هاست. زوال تاریخی، انحطاط اجتماعی و افول فرهنگی چهره ها و مظاهر و مصادیق بسیار دیگر هم دارد که طرح و بحث واکاوی یک به یکشان در حیطه نوشتار پیشارو در نمی گنجد .

نوشتار پیشرو، واکاوی و ریشه یابی فشرده و کوتاه رسوائی ها و فضاحت های پی به پی در مرمت های کژ و معوج مآثر تاریخی میهن ما طی دهه های اخیر بویژه رسوائی مرمت ناموفق و غیر اصولی گنبد فیروزه ای مسجد جامع عباسی عهد صفوی و میدان نقش جهان اصفهان است.

 طراحان، مهندسان، معماران، هنرمندان، صنعتگران روزگار صفویان از امکانات عظیم و بی سابقه علمی و فنی که طراحان و مهندسان و معماران و هنرمندان و متخصصان انواع و اطوار فناوری های پیچیده روزگار مدرن بهره مند هستند؛ مجهز و بهره مند نبودند لیکن آن ها با اتکاء و به خدمت فراخواندن و بکار گرفتن و انداختن امکانات زمانه خود، مآثر تاریخی بی بدیلی از خود بجای نهادند که برغم امکانات و دستآوردهای عظیم علمی و فنی که ما  بر آن تکیه زده ایم نه تنها ناتوان از پدید آوردن چنان بناها و فضاها و بافت های بی نظیر و مانا هستیم که همچنان پای در گل  داریم و  ناتوان از صیانت و مرمت و بازسازی شان و ناکام و در مانده از بازآفرینی شان. تصادفی نیست که هرجا و هرگاه دستمان به سوی مرمت یا بازسازی این یا آن اثر و بنای تاریخی گشوده شده است فضاحت به بار آورده ایم و رسوائی بپا کرده ایم! رسوائی های غم انگیز و پرهزینه و خسارتبار.

اینک سخن این است و سوآل چنین است. این همه ناتوانی و ناکامی و بی انگیزگی و فضاحت و رسوائی و فلاکت چرا؟! و تا کجا؟!

معضل رسوایی ها و فضاحت ها و ناتوانی ها و ناکامی ها و خسارت های پرهزینه و مدیران نامتخصص و فرهنگ ناشناس و سودازده و سوداگر فرصت طلب که گریبان و گلوی جامعه ما را می فشارند؛ محل تردید نیست.

در کارنامه سیاه و مردود عملکردشان و خیانت کاری های کثیرشان در امانت و امانتداری  نیز محل تردید نیست. اما همه کاسه ها و کوزه ها را بر سر مدیریت نشکنیم که اگر چنین کنیم از عمق فاجعه و رسوائی غافل خواهیم ماند. این رسوائی ها و فضاحت ها سویه ها و لایه های نهان و ژرفتر نیز دارند که واکاوی و سنجشگری ژرفتر را می طلبند.

اتفاقاً پیشگیری و چاره اندیشی هنگامی امکان پذیرمی شود که سویه ها و لایه های ژرف تر و ریشه ای تر و بنیادی تر چنین رسوائی ها و فضاحت را بجوئیم و بکاویم و بیابیم و ببینیم و بشناسیم و بفهمیم.

در پس پشت هندسه، مهندسی و هنر و فناوری معماری هر روزگاری، هر فرهنگی، هر تمدنی شانه به شانه نیازهای حیاتی و ضروری آن روزگار آن جامعه و فرهنگ و تمدن نحوه نگاهش به هستی، به جهان، به انسان و کشش و چشش زیباشناختی او از «چیزها» نیز هرچند نمادین هرچند مثالی و خیالی قابل مشاهده است.

در پس پشت طراحی، هندسه، مهندسی، فضاسازی و یا بمفهوم دقیق تر خلق فضا و فضابندی و هنر و هنرمندی  و کشش و چشش زیباپسندی و زیباشناختی گنبدهای فیروزه ای مساجد و کاخ عالی قاپو و بازار قیصریه و میدان پرشکوه نقش جهان اصفهان روزگار صفویان، هستی شناسی، کیهان شناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی، نطام دانائی و در یک کلام، حکمت، خرد، منطق، معرفت و معنویت و ذائقه زیباشناختی و میراث مشترک و تجربه های زیسته چندین هزاره تاریخ یک ملت استمرار دارد و مشاهده می شود.

میان ما و آن کیهان شناسی های افلاکی و نظام های دانائی و ارزشی  و حیات معنوی که از آبشخور سنت های دینی مشروب و سیراب می شدند و گنبدهای آسمانی فیروزه ای بنیاد می نهادند، فاصله و فراق بسیار افتاده است. واقعیت این است ما دیگر زیر سقف آسمان تاریخ و مواریث مدنی و معنوی خود آنگونه انسان روزگار صفویان زندگی می کرد نمی کنیم. انسان غربی که همچنان در صف مقدم تحولات دوره جدید ایستاده است سه سده و نیم پیش از ما از آن کیهان شناسی ها و نظام های دانایی و ارزشی سنتی  فاصله گرفت و طرح عالم و آدمی نو را در تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما در مقیاسی سیاره ای درانداخت.

پیش از ما و زودتر از ما روی آوار سنت ها و باورها و نظام های فکری و ارزشی گذشته موزه های عالم مدرن خود را بنیاد نهاد. قوانین سختگیرانه بسیاری را در صیانت از مآثر تاریخی و مواریث فرهنگی گذشته طراحی و تدوین کرد. نیک و عمیق دریافته بود که جهانی از کف رفته است و تنها مآثر و آثارشان را زیر سقف موزه های عالم مدرن می توان پاس و نگاه داشت.
ما که چونان بسیاری از جوامع روزگار ما در برزخی گرفتار آمده ایم که نه زیر آسمان ارزش های خود زندگی می کنیم نه بر ارض تاریخ  خود چونان انسان روزگار صفوی گام برمی گیریم و نه دانسته و توانسته ایم نسبتی واقعی با تحولات دنیای مدرن و ارزش های مدرنیته برقرار کنیم. چنین اراده و عزمی هم در حاکمان جامعه پسا انقلاب ما نیست. تصادفی نیست که می بینیم نه چونان انسان روزگار صفویان می توانیم میدان نقش جهان بنیاد نهیم نه انگیزه نه حکمت، خرد، منطق، معرفت و در یک کلام فکر و فلسفه صیانت و مرمت و مراقبت و نگاهداری و پاسداری از آن مآثر تاریخی مواریث معنوی در ما هست و نه آمادگی داریم بکاویم و بیابیم و ببینیم و بشناسیم و بفهمیم در آنسوتر تاریخ ما در منطقه و قاره غربی چه اتفاق افتاده است. بر خوان ضیافت دستاوردهایش نشسته ایم لقمه برمی گیریم و علیه اش می شوریم.

دیوارهای ترک خورده  ایمان و حیات های معنوی از کف رفته را نمی توان ماله کشی و مرمت کرد اما مآثرشان را چرا. انسان غربی سه سده و نیم پیش از ما متوجه این فاصله و فراق عظیم و هجرت بزرگ و بی سابقه شد. فاصله و فراق میان هستی شناسی ها و کیهان شناسی ها و نظام های دانائی و ارزشی پیشین و افتتاح و عزیمت و حرکت بسوی تاریخ پسین و عالم و آدمی دیگر.

ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟ کاش نیک می دانستیم و عمیق می فهمیدیم.
 

*دکتر حکمت اله ملاصالحی-استاد دانشگاه تهران و عضو هیأت امنای بنیاد ایران شناسی

هرگونه کپی برداری و انتشار مطالب از خبرگزاری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
نظرات شما

نظرات شما

متن *

[کد امنیتی جدید]