خودشیفتگی به معنای خودخواهی است که با احساس استحقاق، کمبود همدلی و نیاز به تحسین همراه است و نوعی ویژگی شخصیتی را نشان میدهد. یافته های یک مطالعه جدید نشان می دهد جوانانی که به شدت باور داشتند ملتشان برتر از سایر ملت ها است، با گذشت زمان استرس بیشتری تجربه می کنند.
به گزارش سیناپرس، یافته های یک مطالعه جدید نشان می دهد بر خلاف تصورات پیشین، داشتن احساس استرس یا افسردگی، افراد را به سمت خودشیفتگی ملی قویتر سوق نمی دهد بلکه کشورهایی که دارای حس خودشیفتگی و خودبرتربینی هستند، دچار اضطراب و افسردگی بیشتری هستند.
لازم به توضیح است که خودشیفتگی ملی با غرور ملی و رفتارهایی مانند برافراشتن پرچم یا تشویق تیم ملی در رویدادهای ورزشی متفاوت است. این غرور بر پایه اعتقادی آرام اما شکننده بنا شده که فرد، کشور خود را استثنایی دانسته و آن را بزرگترین و برترین کشور جهان محسوب می کند. هرچند خودشیفتگی ملی برای بسیاری از پیروانش ظاهراً دلپذیر است، اما مطالعه جدیدی که شرایط روحی صدها جوان را در طول بازه زمانی طولانی مدت پیگیری کرد، نشان داد حفظ این باور با استرس بیشتر در آینده مرتبط است.
پژوهشگران مدتها فرض میکردند رابطه یکطرفه است: افرادی که نسبت به خود احساس بدی دارند، به غرور ملی اغراقآمیز مانند قایق نجات عاطفی چنگ میزنند و استرس، افسردگی و آسیب به حس ارزشمندی خود، آنها را به سمت باورهای بزرگ درباره ملتشان هدایت میکند. اما یافته های جدید دقیقا بر عکس این موضوع را نشان داد.
طی این مطالعه گروهی از محققان جمهوری چک و لهستان، شرایط روحی ششصد و هشتاد و هشت جوان بین هجده تا سی سال را در دو دور نظرسنجی با فاصله تقریبی یک سال پیگیری کردند. بیشتر شرکتکنندگان زن بودند و گروه از دانشجویان تماموقت تا شاغلان و افراد خارج از نیروی کار را شامل میشد. شرکتکنندگان به پرسشهایی درباره غرور ملی، سطوح استرس، احساس افسردگی و ویژگیهای شخصیتی، از جمله میزان واکنشپذیری عاطفی کلیشان پاسخ دادند.
برای سنجش سطح خودشیفتگی ملی، شرکتکنندگان میزان توافق خود با جملاتی را که بیان میکرد ملتشان شایسته شناخت بسیار بیشتری است، روی مقیاس یک تا چهار امتیاز دادند. استرس با پرسش درباره اینکه در ماه گذشته چقدر اغلب احساس ناتوانی در کنترل امور مهم زندگی میکردند، سنجیده شد. افسردگی با دو پرسش درباره احساس غم یا از دست دادن علاقه به فعالیتها غربالگری گردید. سپس پژوهشگران از روش آماری استفاده کردند که نشان میدهد چگونه یک ویژگی در زمان زودتر، ویژگی دیگری را در زمان بعدی پیشبینی میکند و این ارتباط اجازه داد سو گیری و نوع پیوندها روشن شود.
در این مطالعه به وضوح مشخص شد ابتدا خودشیفتگی ملی در اعتقادات یک فرد ظاهر شده و مدتی بعد علائم اضطراب و استرس ظاهر شد.
گفتنی است در ابتدا محققان انتظار داشتند افراد با وضعیت اجتماعی پایینتر، شرکتکنندگان جوانتر یا کسانی با ذخایر مالی کمتر، ارتباط قویتری بین پریشانی عاطفی و خودشیفتگی ملی نشان دهند، زیرا این افراد از پیوند دادن ارزش خود به هویت ملی، سود بیشتری میبرند. اما این انتظار محقق نشد و نتایج در همه گروهها مشابه بود.
نکته مهم دیگر این بود که استرس و علائم افسردگی، همانطور که انتظار میرفت، با تمایل پایهای فرد به خلقوخوی منفی نگری، همبستگی نزدیک داشتند. محققان با استناد به چارچوب روانشناختی درباره واکنش افراد هنگام تهدید حس ارزشمندی، خودشیفتگی ملی را فرایندی بدون خط پایان توصیف میکنند که متاسفانه به جای تسکین، استرس ایجاد میکند زیرا کسی که اهمیت خود را از برتری ظاهری ملت خود میگیرد، همواره در معرض تهدیدهای مداوم مانند انتقاد خارجی، پوشش خبری نامطلوب، شکستهای سیاسی یا صرفاً احساس اینکه جهان به کشورشان کمتوجهی میکند، قرار داشته و زندگی در این حالت هوشیاری دائمی، فرد را فرسوده میکند.
گفتنی استاین پژوهش محدودیتهایی نیز داشته و فقط یک سال طول کشید که ممکن است برای ثبت همه تعاملات باورها و تبعات آن در طول زمان کوتاه باشد. شرکتکنندگان همگی جوانان اهل کشور چک بودند، بنابراین پاسخ به این پرسش که آیا الگوی مشابه در سنین بالاتر یا کشورهای دیگر دیده میشود یا خیر، هنوز نیازمند تحقیق است
با این حال، در فضایی رسانهای پر از نظرات سریع درباره ملیگرایی رو به رشد، شکایت سیاسی و خشم جمعی، این مطالعه داده واقعی ارائه میدهد که خودشیفتگی ملی چه تبعاتی برای سلامتی افراد داشته و بهتر است دولت ها بیشتر بر روی عرق ملی و همبستگی ملی تاکید داشته باشند نه خودشیفتگی و خودبرتربینی ملی.
ترجمه: احسان محمدحسینی

