وی تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان برد و پس از آن به کار وکالت دادگستری مشغول شد. سپس به پاریس رفت و در آنجا با صاحبان علم و ادب و از جمله با رهبران مکتب سمبولیسم که عقیده دارند شعر باید ترجمان عواطف و احساساتی باشد که از اعماق روح انسانی تجلی میکند، آشنایى یافت.
در این سفر بود که مِتِرلینگ شاهکارهای مشهور خود را به جهان ادب عرضه کرد و در سال 1911م، جایزه ادبی نوبل را به دست آورد. مترلینگ در همه فنون شعر و نثر و فلسفه تبحر داشت. اثر او گواه این امر است که جنگ جهانی اول و دوم، اثر بدی در روحیه او گذاشته است. او در آثار فلسفی خود مسائل تازهای طرح کرد که جامعه مذهبی و اخلاقی جهان را بر ضد خود برانگیخت. او در کتب خود، مسئله تقدیر را مطرح نمود و به عنوان یک موضوع فلسفی، مورد نظر قرار داد.
همچنین وسوسه بشر برای حل معمای سرنوشت، نکتهای است که در آثار او به چشم میخورد. با آغاز جنگ جهانی دوم، مترلینگ به امریکا گریخت و تا آخر عمر در آن کشور به سر برد. مترلینگ به ترجمه آثار دیگران نیز علاقه فراوانی داشت و بعدها چنان در رشته نمایشنامه نویسی پیشرفت کرد که وی را شکسپیر بلژیک لقب دادند. نمایشنامهها و قطعات او همه دارای کنایات و اشارات و رموز و اسرار مبهم و پیچیده است که بیشتر به صورت اپرا به اجرا درآمده اند.
مترلینگ ده ها اثر در زمینه شعر، نمایشنامهنامه نویسی و… به نگارش درآورد که معجزه، معبد مدفون، میزبان ناشناس، عقل و سرنوشت و در پیشگاه خدا از آن جملهاند. همچنین نمایشنامه معروف او با نام پرنده آبی، از جمله شاهکارهای اوست که در مدت 15 سال به 65 زبان دنیا ترجمه شد. مِتِرلینگ از یک طرف عارفی بود که به هستی ماوراء حواس توجه داشت و از سوی دیگر فیلسوفی واقعپرداز بود که به جهان از دریچه حواس مینگریست. در نتیجه، آثار ادبی او هم جنبههای مادی و هم جنبههای معنوی حیات را شامل میشوند.
وی در تمامی آثار خود، ترحمی بیانتها نسبت به رنجدیدگان و عشقی لطیف نسبت به همنوعان خویش ابراز میکند و میگوید: هر چه بیشتر درباره خوشبختی میاندیشیم، بیشتر به اتکای آن بر خوشبختی دیگران پی میبریم. موریس مترلینگ سرانجام در ششم مه 1949م در 87 سالگی بر اثر سکته قلبی در امریکا درگذشت.
منبع:راسخون

