نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

زنان کارآفرین؛ معماران تحول فرهنگی در اقتصادهای بومی

فعالیت‌های اقتصادی خرد زنان در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین بسترهای تحول اجتماعی و فرهنگی در مناطق مختلف کشور تبدیل شده است. این نوع فعالیت‌ها که اغلب در قالب مشاغل خانگی، کسب‌وکارهای محلی، صنایع‌دستی، تولیدات کوچک و خدمات بومی شکل می‌گیرند، در ظاهر با هدف تأمین درآمد و بهبود معیشت آغاز می‌شوند، اما در عمل کارکردی فراتر از اقتصاد فردی پیدا می‌کنند.

در این میان، زنان نه‌تنها به‌عنوان نیروی کار، بلکه به‌عنوان حاملان فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی نقش‌آفرینی می‌کنند. هنگامی که یک زن در بستر جامعه محلی خود فعالیت اقتصادی را آغاز می‌کند، به‌طور هم‌زمان شبکه‌ای از روابط اجتماعی، الگوهای رفتاری و حتی سبک‌های جدید زندگی را نیز بازتولید یا دگرگون می‌سازد. این فرایند به‌تدریج موجب می‌شود اقتصاد خرد به بستری برای تغییرات فرهنگی تبدیل شود؛ تغییراتی که در سطح خانواده آغاز شده و به سطح جامعه گسترش می‌یابد.

از سوی دیگر، این فعالیت‌ها زمینه‌ساز تقویت هویت فرهنگی نیز هستند. بسیاری از زنان کارآفرین در تولیدات خود از عناصر بومی، هنرهای سنتی و دانش محلی بهره می‌گیرند و همین موضوع باعث احیای میراث فرهنگی در قالب‌های نوین می‌شود. در نتیجه، اقتصاد خرد نه‌تنها به حفظ سنت‌ها کمک می‌کند، بلکه آن‌ها را با نیازها و ذائقه‌های جدید جامعه پیوند می‌زند و از این طریق مانع از فراموشی یا کم‌رنگ شدن آن‌ها می‌شود.

نکته مهم دیگر، تغییر جایگاه اجتماعی زنان در این فرایند است. زنانی که در عرصه اقتصاد خرد فعال می‌شوند، به‌تدریج از نقش‌های صرفاً سنتی فاصله گرفته و به کنشگرانی تأثیرگذار در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی و اجتماعی تبدیل می‌شوند. این تغییر جایگاه، به ارتقای سرمایه اجتماعی آنان و افزایش اعتمادبه‌نفس فردی و جمعی منجر می‌شود.

دراین باره گفت‌وگویی با ندانظامی مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری کرمان، موضوع پیوند میان «توسعه اقتصادی» و «هویت فرهنگی» در بستر فعالیت‌های زنان کارآفرین مورد بررسی قرار گرفت؛ گفت‌وگویی که فراتر از روایت‌های رایج موفقیت اقتصادی، به نقش بانوان در دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی در مناطق بومی می‌پردازد.

در این گفتگو، این پرسش محوری مطرح شد که چگونه می‌توان از ظرفیت اقتصاد خرد زنان به تقویت فرهنگ عمومی و بازتعریف جایگاه آنان به‌عنوان کنشگران اثرگذار اجتماعی رسید.

پیش از هر چیز باید بگویم که از طرح این پرسش‌ها در این سطح تحلیلی بسیار خرسندم؛ چرا که ما در استانداری کرمان، مدتهاست در پی فرصتی هستیم تا از ورای آمارهای عددی اشتغال، به لایه‌های عمیق‌تر «اثرگذاری اجتماعی زنان» بپردازیم.

بسیاری از اوقات، در تله‌ی «کمی‌سازی موفقیت» گرفتار می‌شویم و فراموش می‌کنیم که حضور یک زن در پهنه‌ی صنعت و تولید، در ذات خود یک «بیانیه فرهنگی» است. من به این گفتگو به چشم یک اتاق فکر نگاه می‌کنم؛ جایی که قرار نیست فقط از موفقیت‌ها بگوییم، بلکه باید «سازوکارهای ماندگاری» را واکاوی کنیم. کارآفرینان زن استان کرمان، صرفاً تولیدکننده نیستند؛ آن‌ها معماران هویتی هستند که در حال تغییر آرایش سنتی جامعه به نفع توسعه‌ی پایدارند.

در تحلیل‌های توسعه منطقه‌ای، ما از «اقتصاد محلی» سخن می‌گوییم. به نظر شما، حضور زنان در این اقتصاد، فراتر از آمار اشتغال، چگونه می‌تواند ساختار فرهنگی یک منطقه را دچار تغییر نرم کند؟

اقتصاد محلی تنها بستری برای گردش پول نیست؛ بلکه اکوسیستمی برای بازتعریف «ارزش» است. وقتی زن از حاشیه به متن اقتصاد منطقه وارد می‌شود، ناخودآگاه «نظام تصمیم‌گیری خانه» و به‌تبع آن «مناسبات قدرت» تغییر می‌کند. این تغییر نرم، در واقع از «اقتدار دستوری» به «اقتدار مبتنی بر مشارکت» حرکت می‌کند. وقتی جامعه محلی مشاهده می‌کند که یک زن با مدیریت منابع تولیدی، بحران‌های اقتصادی خرد را حل می‌کند، ناخودآگاه در ذهنیت سنتی «زن به‌عنوان مصرف‌کننده» تزلزل ایجاد می‌شود و جای خود را به «زن به‌عنوان کنشگر سرنوشت‌ساز» می‌دهد.

*­ وقتی از «توانمندسازی زنان» در استان کرمان حرف می‌زنیم، گاهی دچار سوءتفاهم «اشتغال‌زایی صرف» می‌شویم. تفاوت بنیادی یک «زن شاغل» با یک «زن کارآفرین فرهنگ‌ساز» در نگاه شما چیست؟

تفاوت در «جهان‌بینی» است. زن شاغل، با پذیرش ساختارهای موجود، تنها در آن حل می‌شود تا معیشت خود را تأمین کند. اما زن کارآفرین فرهنگ‌ساز، نه تنها ساختار را می‌پذیرد، بلکه آن را «به چالش می‌کشد» و بازسازی می‌کند. کارآفرین فرهنگ‌ساز، ثروت را هدف نمی‌داند، بلکه ثروت را «سوخت» برای پیشبرد یک گفتمان (مثلاً احیای یک سنت یا اصلاح یک رویه غلط اجتماعی) قرار می‌دهد. او با هر محصولی که تولید می‌کند، در حال مخابره کردن ارزش‌های جدید به جامعه پیرامون خود است.

* ما در برخی نقاط استان، شاهد هستیم که یک «کنش اقتصادی مبتنی بر دانش بومی»، به مرور زمان از یک واحد تولیدی فراتر رفته و به بخشی از هویت آن منطقه تبدیل شده است. از نگاه شما، چگونه یک زن بنیان‌گذار می‌تواند با تکیه بر ظرفیت‌های منطقه‌ای (مثل اقلیم و سنت)، فرآیند تولید را به یک «جریان فرهنگی» تبدیل کند که نگاه جامعه را به توانمندی زنان تغییر دهد؟

برای تبدیل یک فعالیت اقتصادی به «جریان فرهنگی»، زن بنیان‌گذار باید از مدیریت صرف تولید عبور کرده و «معماری معنا» کند. این فرایند با پیوند زدن تولید به «تقویم زیستی» منطقه آغاز می‌شود؛ جایی که محصول نه یک کالا، بلکه «سفیر هویت» اقلیم می‌گردد.

همان‌طور که بانو صنعتی در لاله‎‌زار استان کرمان با احیای کاشت گل‌محمدی، ظرفیت‌های نهفته‌ی جغرافیایی را به یک «سرمایه نمادین» و مکتب مدیریتی تبدیل کرد، کارآفرین باید با تزریق «عزت‌نفس بومی» به محصول، جامعه را به مشارکت در آن هویت دعوت کند. وقتی تولیدکننده دانش سنتی را با مدیریت مدرن تلفیق کرده و منافع واحد خود را با منافع جمعی منطقه گره می‌زند، نگاه جامعه به «توانمندی زنان» از یک امر حاشیه‌ای به «نقطه ثقل وحدت اجتماعی» تغییر می‌یابد.

در این سطح، کارآفرین دیگر نه یک مدیر صنعتی، بلکه احیاگر عزت‌نفس منطقه است که فعالیتش، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ زیستی مردم می‌شود. این گذار، رمز تبدیل یک کسب و کار ساده به جریانی است که می‌تواند ساختار ذهنی جامعه را در خصوص جایگاه زنان در توسعه، برای همیشه بازآفرینی کند.

* در جوامعی که ساختارهای سنتی بر آن‌ها حاکم است، گذار یک زن از «نقش‌های کلیشه‌ای» به «جایگاه تصمیم‌گیر و بنیان‌گذار»، چه لرزه‌های اجتماعی مثبتی ایجاد می‌کند که می‌تواند الگوی فکری دختران آن منطقه را بازآفرینی کند؟

گذار از کلیشه‌ها به جایگاه بنیان‌گذار، نوعی «ساختارشکنی الگومحور» است. برای دختران آن منطقه، این زن دیگر یک «استثنا» یا «شخصیت رویایی» نیست، بلکه به یک «امکان عینی» تبدیل می‌شود. لرزه اجتماعی، دقیقاً همان لحظه‌ای رخ می‌دهد که تصور ذهنی دختران از «سقف آرزوها» شکسته می‌شود. وقتی دختری می‌بیند که بانوی منطقه، چطور با حفظ وقار بومی، در اتاق‌های فکر و در دل کشت‌زارها فرمان‌روایی می‌کند، الگوی فکری‌اش از «انتظار برای تغییر» به «ایجاد تغییر» تغییر جهت می‌دهد.

* برای اینکه یک فعالیت اقتصادی موفق در منطقه‌ای مثل لاله‌‌زار، به یک «الگوی پایدار» برای سایر زنان تبدیل شود و صرفاً در حد یک تجربه فردی باقی نماند، چه الزامات فرهنگی و ساختاری از سوی مدیریت کلان استان لازم است؟

دولت نباید در نقش «کارفرما» ظاهر شود، بلکه باید «تسهیل‌گر نهادی» باشد. ما در استانداری باید از «حمایت‌های یارانه‌ای زودگذر» به سمت «حمایت‌های ساختاری» برویم. یعنی ایجاد شبکه‌های دانش‌بنیان بومی، کاهش پیچیدگی‌های اداری برای زنان کارآفرین، و از همه مهم‌تر، «تثبیت جایگاه مشورتی این زنان» در سیاست‌گذاری‌های منطقه‌ای. الگوی موفق باید به «نظام آموزشی غیررسمی» تبدیل شود تا دانش مدیریتی این زنان به نسل بعد منتقل شود.

* بسیاری معتقدند بزرگ‌نمایی‌های رسانه‌ای گاهی باعث می‌شود اصل «فرهنگ کار» فدای «نام برند» شود. چگونه می‌توان به عنوان سیاست‌گذار، از «کارآفرینی نمایشی» فاصله گرفت و به سمت «کارآفرینی ریشه‌دار و فرهنگ‌ساز» حرکت کرد؟

من به‌شدت با تقلیل جایگاه زنان به «نمادهای تبلیغاتی» مخالفم. «کارآفرینی نمایشی»، آفتی است که ریشه فرهنگ کار را می‌خشکاند. راه حل، ایجاد «نظام پایش و ارزیابی مبتنی بر اثرگذاری» است. ما باید معیارهایمان را از «تعداد پرسنل تحت پوشش» به «میزان ماندگاری فرهنگی و پایداری زیست‌محیطی فعالیت» تغییر دهیم. سیاست‌گذار باید از کسب‌وکارهایی حمایت کند که ریشه‌شان در خاک منطقه است، نه در وام‌های بانکی یا شهرت‌های کاذب رسانه‌ای.

* در نهایت، اگر بخواهید به نسل جدیدی از زنان استان کرمان که قصد دارند «الگوی بومی» خودشان را خلق کنند توصیه‌ای داشته باشید، بر چه مؤلفه‌ای تأکید می‌کنید: «تاب‌آوری در برابر سنت‌ها» یا «خلاقیت در پیوند با اقلیم»؟

اگر بگویم یکی از این دو، پاسخ ناقص داده‌ام. من معتقدم «خلاقیت استراتژیک» کلید کار است. تاب‌آوری به تنهایی، تنها به «فرسودگی زن» منجر می‌شود و خلاقیت بدون درک سنت، به «انزوای اجتماعی». توصیه من به نسل جدید این است: «سنت را به مثابه یک مصالح ساختمانی ببینید که می‌توانید از آن معماری جدیدی خلق کنید.» اقلیم، محدودیت نیست؛ بلکه زبان گفتگو با جهان است. با خلاقیت، سنت را بازخوانی کنید تا نه در برابرش ذوب شوید و نه با آن بجنگید؛ بلکه آن را به نفع توسعه انسانی منطقه، «مدیریت» کنید.

در نهایت، امیدوارم این گفتگو آغازگر یک بازنگری جدی در ادبیات مدیریتی ما پیرامون «زنان پیشران» باشد. ما باید بپذیریم که کارآفرین زن، تنها یک کنشگر اقتصادی نیست؛ او «سرمایه‌ی نمادین» یک منطقه است که با دستان خود، مرزهای مصلحت و توانمندی را جابه‌جا می‌کند.

تأکید من در پایان، نه بر «حمایت‌های یارانه‌ای صرف»، که بر «اعتماد ساختاری» به این زنان است. وظیفه‌ی ما در استانداری، تسهیل‌گری آگاهانه و برداشتن موانع پیش‌روی بانوانی است که می‌خواهند از «کالای بومی»، «هویت ملی» بسازند. ما به دنبال قهرمان‌سازی‌های مقطعی نیستیم؛ ما به دنبال تقویت آن «جان‌سخت فرهنگی» هستیم که در لایه‌های عمیق کارآفرینی بومی نهفته است.

راه پیش رو، آزمون دشواری است؛ هم برای سیاست‌گذار که باید از «تصدی‌گری» به «تسهیل‌گری» عبور کند و هم برای نسل جدیدی که باید بیاموزد چگونه با خلاقیت، سنت را به خدمت توسعه درآورد. ما در استانداری کرمان، با تمام نقدها و چالش‌ها، در کنار این بانوان ایستاده‌ایم تا نه فقط «چرخ صنعت»، که «چرخ تحول فرهنگی» در این سرزمین با قدرت بچرخد. سپاس از نگاه دقیق و هوشمندانه‌ی شما که اجازه دادید این‌بار، از زاویه‌ای متفاوت به توانمندی زنان بنگریم.

خروج از نسخه موبایل