هر سال با نزدیک شدن به ۳۱ اکتبر، تصاویر کدوهای نارنجی، لباسهای عجیب، چهرههای گریمشده و تزئینات هالووینی در ویترین فروشگاهها، کافهها و صفحات شبکههای اجتماعی بیشتر دیده میشود. در سالهای اخیر، هالووین حتی در میان بخشی از جوانان ایرانی نیز جای خود را باز کرده است؛ از مهمانیهای دوستانه و لباسهای خاص گرفته تا انتشار عکس و ویدئوهایی با حالوهوای این مناسبت.
این استقبال، در نگاه نخست شاید صرفاً نوعی سرگرمی و همراهی با یک جریان جهانی به نظر برسد؛ اما وقتی در کنار آن به وضعیت آیینهای ایرانی و میزان شناخت نسل جدید از مناسبتهای فرهنگی خودمان نگاه میکنیم، پرسش مهمتری شکل میگیرد: چرا برخی آیینهای وارداتی با سرعت در میان جوانان جا باز میکنند، اما بسیاری از سنتهای بومی، با وجود پیشینه تاریخی و ظرفیتهای فرهنگی، برای آنها جذابیت چندانی ندارند؟
هالووین از کجا آمد؟
هالووین در شب ۳۱ اکتبر برگزار میشود و ریشههای تاریخی آن را معمولاً به آیین باستانی «سامهین» در میان اقوام سلت، بهویژه در ایرلند و بخشهایی از بریتانیا، نسبت میدهند. در باورهای مرتبط با این آیین، پایان فصل برداشت محصول و آغاز زمستان با مرزی نمادین میان جهان زندگان و مردگان همراه بود. البته هالووین امروزی حاصل یک مسیر تاریخی طولانی است و در شکلگیری آن، سنتهای مسیحی، مهاجرت اروپاییان به آمریکای شمالی و تحولات فرهنگی و تجاری دوران معاصر نیز نقش داشتهاند.
آنچه امروز از هالووین در سراسر جهان دیده میشود، بیش از هر چیز یک مناسبت سرگرمکننده و تصویری است؛ مراسمی که با لباسهای متفاوت، آرایشهای ترسناک، تزئین خانهها، کدوهای چراغانیشده و رسم دریافت خوراکی شناخته میشود. همین ویژگیها باعث شده هالووین بهراحتی در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی بازتولید شود و از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی عبور کند.
آیینهای ایرانی؛ میراثی که کمتر معرفی شده است
در فرهنگ ایرانی نیز آیینهایی وجود دارند که از نظر مفاهیم نمادین، یادآوری درگذشتگان، گذار از یک فصل به فصل دیگر و پیوند با جهان ناپیدا را در خود جای دادهاند. یکی از نمونههای شناختهشده، «فروردگان» یا «فروردیگان» در سنت زرتشتی است؛ آیینی برای بزرگداشت فروهر درگذشتگان که با باور به حضور و یاد آنان پیوند دارد.
چهارشنبهسوری نیز از دیگر آیینهای ریشهدار ایرانی است؛ جشنی که آتش در آن نقشی محوری دارد و با مفاهیمی چون پاکی، روشنایی، رهایی از ناخوشی و استقبال از نوروز همراه شده است. در کنار این آیینها، رسمهایی مانند قاشقزنی نیز در برخی مناطق ایران رواج داشته که در آن افراد با پوشاندن چهره خود به خانهها مراجعه میکردند و خوراکی میگرفتند.
البته شباهت ظاهری برخی از این رسمها با سنتهای هالووین به معنای یکسان بودن خاستگاه یا ماهیت آنها نیست. هر یک در بستر تاریخی و اعتقادی متفاوتی شکل گرفتهاند. مسئله اینجاست که بسیاری از این آیینها، برخلاف هالووین، کمتر به زبان و قالب مورد علاقه نسل امروز معرفی شدهاند.
مسئله فقط علاقه به یک جشن خارجی نیست
نمیتوان صرف استقبال جوانان از هالووین را نشانه فاصله گرفتن آنها از هویت ایرانی دانست. علاقه به تجربههای تازه، آشنایی با فرهنگهای دیگر و شرکت در جشنهای جهانی، بهخودیخود اتفاق نگرانکنندهای نیست. فرهنگها در طول تاریخ همواره با یکدیگر در ارتباط بودهاند و تبادل فرهنگی نیز بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی است.
اما پرسش اصلی جای دیگری است: چرا در کنار این علاقهمندی، بسیاری از جوانان شناخت چندانی از آیینهای فرهنگی خود ندارند؟ چرا برای بعضی از آنها برگزاری یک مهمانی هالووینی سادهتر و جذابتر از مشارکت در آیینهای بومی است؟
بخشی از پاسخ را باید در شیوه انتقال میراث فرهنگی جستوجو کرد. هالووین با تصویر، موسیقی، فیلم، بازی، تبلیغات و محتوای شبکههای اجتماعی به مخاطب معرفی میشود. برای شرکت در آن هم لازم نیست فرد اطلاعات تاریخی یا اعتقادی پیچیدهای داشته باشد؛ کافی است لباسی انتخاب کند، چهرهاش را گریم کند و در یک جمع دوستانه حضور داشته باشد.
در مقابل، بسیاری از آیینهای ایرانی در قالب توضیحهای تاریخی و روایتهای رسمی باقی ماندهاند. گاهی آنقدر درباره قدمت و اهمیت یک سنت صحبت میشود که فرصت تجربه کردن آن از مخاطب گرفته میشود. نسل جدید بیش از آنکه به توصیه و نصیحت نیاز داشته باشد، به امکان مشارکت، تجربه و بازآفرینی خلاقانه نیاز دارد.
نقش نهادهای فرهنگی؛ از توصیه تا تجربه
در این میان، نمیتوان مسئولیت را تنها متوجه خانوادهها یا جوانان دانست. نهادهای فرهنگی، رسانهها، آموزشوپرورش و فعالان حوزه میراث فرهنگی نیز در نحوه معرفی سنتها سهم دارند. اگر قرار است آیینهای ایرانی در زندگی امروز حضور داشته باشند، باید از قالب برنامههای تکراری و سخنرانیهای مناسبتی فراتر بروند.
برای مثال، میتوان آیینهای بومی را با طراحی رویدادهای شهری، برنامههای هنری، روایتهای مستند، تولید محتوای خلاقانه و مشارکت هنرمندان و گروههای جوان دوباره به فضای عمومی آورد. معرفی یک رسم محلی زمانی اثرگذار است که مخاطب بتواند آن را ببیند، دربارهاش کنجکاو شود و در اجرای آن سهم داشته باشد.
رسانهها نیز میتوانند بهجای محدود کردن پوشش آیینهای ایرانی به چند روز خاص در تقویم، در طول سال به معرفی روایتها، موسیقیها، خوراکها و سنتهای مناطق مختلف کشور بپردازند. ایران تنها مجموعهای از مناسبتهای شناختهشده ملی نیست؛ تنوع فرهنگی و آیینی مناطق مختلف، ظرفیتی گسترده برای تولید محتوای جذاب و معاصر فراهم میکند.
هویت فرهنگی با ممنوعیت حفظ نمیشود
اگر هالووین در بخشی از جامعه ایرانی طرفدار پیدا کرده، پاسخ مؤثر به آن نه سرزنش علاقهمندان است و نه تقابل با هر آنچه از فرهنگهای دیگر میآید. هویت فرهنگی با دستور و ممنوعیت ماندگار نمیشود؛ آنچه یک سنت را زنده نگه میدارد، حضور واقعی آن در زندگی مردم است.
نمیتوان از جوانان انتظار داشت به آیینهایی علاقه نشان دهند که شناخت درستی از آنها ندارند یا امکان تجربهشان برایشان فراهم نشده است. سنتها زمانی به نسل بعد منتقل میشوند که از حالت یک یادگار دور از دسترس خارج شوند و با نیازها، سلیقهها و شیوه زندگی امروز ارتباط برقرار کنند.
شاید مسئله اصلی، دیده شدن کدوهای نارنجی در ویترینها نباشد؛ مسئله این است که چرا بسیاری از آیینهای خودمان، با وجود پشتوانه تاریخی و فرهنگی، کمتر دیده میشوند. اگر قرار است این میراث به نسل بعد برسد، باید آن را از حاشیه تقویمهای مناسبتی بیرون آورد و دوباره وارد زندگی روزمره کرد. در این مسیر، نخستین قدم نه متهم کردن جوانان، بلکه بازنگری در شیوهای است که فرهنگ خود را به آنها معرفی میکنیم.
فرگل غفاری-پژوهشگر فرهنگ و رسانه
سردبیر خبرگزاری سیناپرس

