نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

مغز عاشق داستان است

داستان گویی و قصه پردازی از قدیمی‌ترین ابزارهای انسان برای انتقال تجربه، دانش و احساس بوده است. پیش از کتاب و سینما و اینترنت، انسان‌ها تجربه‌های خود را در قالب روایت به دیگران منتقل می‌کردند. امروزه نیز با وجود حجم عظیمی از اطلاعات، یک داستان خوب می‌تواند چیزی را که شاید با چند صفحه اطلاعات خشک به خاطر نسپاریم، برای مدت طولانی در ذهنمان نگه دارد.

به گزارش سیناپرس، آیا تاکنون به این موضوع توجه کرده اید که چرا وقتی کسی شروع به تعریف یک داستان می‌کند، گاهی حتی بدون آنکه متوجه باشیم تمام توجه ما به دنبال کردن آن می‌رود؟ چرا سرنوشت شخصیت‌ها برایمان اهمیت پیدا می‌کند و چرا ممکن است داستانی که سال‌ها پیش شنیده‌ایم هنوز در ذهنمان باقی مانده باشد؟ پاسخ را باید در شیوه‌ای جست‌وجو کرد که مغز انسان اطلاعات، تجربه، احساس و روابط اجتماعی را پردازش می‌کند.

در حقیقت مغز انسان با اطلاعات پراکنده و بی‌ارتباط چندان راحت نیست. ما دائماً تلاش می‌کنیم میان رویدادها ارتباط پیدا کرده و بفهمیم دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ چرا این اتفاق روی داد؟ بعد چه خواهد شد؟ چه کسی باعث آن شد؟ سرنوشت این ماجرا چه می‌شود؟ و آن چه به عنوان داستان می شناسیم، دقیقاً همین اطلاعات پراکنده را در قالب یک ساختار منسجم قرار می‌دهد.

به همین دلیل، داستان فقط مجموعه‌ای از جمله‌ها نیست؛ بلکه برای مغز نوعی مدل از رویدادها ایجاد می‌کند. پژوهشگران دانشگاه پرینستون و دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۷ در مجله Neuron منتشر شد، با استفاده از داده‌های fMRI بررسی کردند که مغز هنگام مشاهده یک روایت پیوسته چگونه آن را پردازش می‌کند. آنها دریافتند مغز جریان مداوم روایت را به رویدادهای مجزا تقسیم می‌کند و در بخش‌هایی مانند هیپوکامپ، مرزهای میان این رویدادها با فرایندهای مرتبط با شکل‌گیری و بازیابی حافظه ارتباط داشت. به بیان ساده، مغز داستان را به واحدهای قابل فهم و به‌یادماندنی تبدیل می‌کند.

این ویژگی می‌تواند توضیح دهد که چرا روایت کردن یک موضوع گاهی از ارائه فهرستی از اطلاعات مؤثرتر است. در داستان، هر اتفاق به اتفاق قبلی و بعدی متصل است و همین ارتباط به مغز کمک می‌کند اطلاعات را در یک ساختار معنادار قرار دهد.

عامل مهم دیگر، پیش‌بینی است. هنگام شنیدن داستان، مغز فقط منتظر نمی‌ماند تا اتفاق بعدی را دریافت کند؛ بلکه دائماً حدس می‌زند چه چیزی ممکن است رخ دهد. آیا شخصیت موفق می‌شود؟ چه اتفاقی برای او خواهد افتاد؟ راز داستان چیست؟ آیا خطری در راه است؟

همین پیش‌بینی مداوم می‌تواند توجه را حفظ کند. داستان خوب اطلاعات را به‌طور کامل یک‌باره در اختیار مخاطب نمی‌گذارد؛ بخشی از اطلاعات را آشکار می‌کند و بخشی را برای ادامه روایت باقی می‌گذارد. در نتیجه، مغز انگیزه پیدا می‌کند مدل ذهنی خود را مرتباً به‌روزرسانی کند.

داستان همچنین می‌تواند ما را وارد چیزی کند که پژوهشگران به آن غوطه‌وری روایی می‌گویند؛ حالتی که فرد تا حدی در جهان داستان درگیر می‌شود که توجه او از محیط اطراف فاصله می‌گیرد و ذهنش به رویدادهای روایت معطوف می‌شود.

پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و دانشگاه ییل آمریکا در مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۱، فعالیت مغز ۳۶ فرد راست‌دست را هنگام گوش دادن به دو داستان با استفاده از fMRI بررسی کردند. آنها دریافتند الگوهای ارتباط عملکردی مغز می‌توانند افرادی را که غوطه‌وری روایی بیشتری گزارش کرده بودند از افراد با غوطه‌وری کمتر متمایز کنند؛ به‌ویژه ارتباط میان قشر پسین میانی مغز و شکنج پیشانی تحتانی با میزان غوطه‌وری در داستان ارتباط داشت. البته پژوهشگران تأکید کردند که همه یافته‌های عصبی در هر دو داستان تکرار نشدند و بنابراین نمی‌توان یک مدار واحد داستان‌خوانی برای همه روایت‌ها معرفی کرد.

از سوی دیگر، داستان فقط توجه ما را جلب نکرده و می‌تواند احساسات ما را نیز درگیر کند. وقتی شخصیت داستان خوشحال، ترسیده، شکست‌خورده یا پیروز می‌شود، ما صرفاً اطلاعات مربوط به او را دریافت نمی‌کنیم؛ بلکه ممکن است وضعیت او را از نظر عاطفی نیز شبیه‌سازی کنیم. به همین دلیل، سرنوشت یک شخصیت خیالی می‌تواند گاهی واکنشی واقعی در ما ایجاد کند.

این ویژگی با توانایی انسان برای درک دیگران نیز ارتباط دارد. داستان‌ها اغلب ما را مجبور می‌کنند از زاویه دید فرد دیگری به جهان نگاه کنیم؛ حتی اگر آن فرد با ما تفاوت زیادی داشته باشد. به همین دلیل داستان می‌تواند محیطی ذهنی برای تجربه دیدگاه‌ها، تصمیم‌ها و احساسات دیگران فراهم کند.

اما شاید شگفت‌انگیزترین ویژگی داستان، توانایی آن در هماهنگ کردن مغز افراد باشد. پژوهشگران مؤسسه علوم اعصاب پرینستون در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۴ با استفاده از fMRI نشان دادند فعالیت مغز شنوندگان هنگام گوش دادن به یک روایت طبیعی، در بسیاری از نواحی با فعالیت مغز گوینده هماهنگ می‌شود. این هماهنگی در فرایند تولید و درک گفتار روایی مشاهده شد.

این یافته در پژوهشی دیگر از دانشگاه پرینستون در سال ۲۰۲۴ نیز به شکل پیچیده‌تری بررسی شد. پژوهشگران هنگام روایت داستان، الگوهای فعالیت مغزی گوینده و شنوندگان را مقایسه کردند و شواهدی از همگرایی پویای فعالیت مغز شنوندگان با یکدیگر و با گوینده یافتند؛ به‌ویژه در نواحی‌ای که فعالیت آنها با میزان درگیری مخاطب با داستان ارتباط داشت. این پژوهش نشان می‌دهد داستان می‌تواند در جریان ارتباط اجتماعی، نوعی هماهنگی زمانی میان مغزهای افراد ایجاد کند.

داستان همچنین می‌تواند اطلاعات را متقاعدکننده‌تر کند. یک فراتحلیل در سال ۲۰۲۰ توسط پژوهشگران دانشگاه کوبلنتس-لاندائو و دانشگاه وورتسبورگ آلمان، نتایج ۱۴ مطالعه شامل ۲۸۳۴ نفر در سنجش‌های فوری و ۲۴۵۹ نفر در سنجش‌های با تأخیر را بررسی کرد. نتیجه نشان داد پیام‌های روایی در مقایسه با پیام‌های غیرروایی، اثر بیشتری بر نگرش‌ها و قصد رفتاری افراد داشتند و این اثر در برخی پیامدها تا چند ماه بعد نیز قابل مشاهده بود. پژوهشگران «غوطه‌وری در داستان» را یکی از سازوکارهای احتمالی این اثر دانستند. این یافته یک فراتحلیل است و باید از مطالعات منفرد علوم اعصاب جدا در نظر گرفته شود.

البته باید تاکید کرد که موارد فوق به آن معنا نیست که مغز انسان همیشه داستان را بر واقعیت یا اطلاعات علمی ترجیح می‌دهد. داستان می‌تواند اطلاعات را قابل فهم‌تر و به‌یادماندنی‌تر کند، اما همین ویژگی ممکن است باعث شود یک روایت جذاب حتی در شرایطی که شواهد علمی ضعیفی دارد، تأثیر زیادی بر مخاطب بگذارد. بنابراین جذابیت داستان به‌تنهایی نشانه درست بودن محتوای آن نیست.

چرا داستان این‌قدر ماندگار است؟

به نظر می‌رسد علاقه انسان به داستان نتیجه یک عامل منفرد نیست. روایت هم‌زمان چند توانایی بنیادی مغز را درگیر می‌کند و مواردی همچون توجه، پیش‌بینی، حافظه، پردازش احساسات، درک روابط اجتماعی و ساختن مدل ذهنی از رویدادها را در پی دارد.  روند یک داستان به مغز اجازه می‌دهد اطلاعات پراکنده را به یک زنجیره معنادار تبدیل کند و تجربه‌ای را که در دنیای واقعی ممکن است پیچیده و آشفته باشد، در قالبی قابل دنبال کردن سازمان دهد.

شاید به همین دلیل است که انسان از داستان‌های شفاهی هزاران سال پیش تا رمان، سینما، سریال، پادکست و ویدئوهای امروزی همچنان به روایت وابسته مانده است. فناوری شکل داستان را تغییر داده، اما نیاز مغز به فهم جهان از طریق روایت همچنان پابرجاست. داستان در نهایت فقط وسیله‌ای برای سرگرمی نیست؛ یکی از شیوه‌هایی است که انسان به کمک آن جهان، دیگران و حتی خودش را معنا می‌کند.

گزارش:احسان محمدحسینی

خروج از نسخه موبایل