اعظم موسوی، فعال فرهنگی و رسانه، در یادداشتی که در اختیار سیناپرس قرار داده است، به موضوع توانمندسازی زنان و دختران، ضرورت فراهمکردن فرصتهای برابر برای شکوفایی استعدادها و اهمیت حفظ تعادل میان نقشهای فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان پرداخته است. در این یادداشت آمده است:
در سالهای فعالیت در حوزه آموزش، نوشتن و فرهنگ، بهویژه در همراهی با دنیای کودکان و نوجوانان، بارها به این فکر کردهام که هر انسان، جهان منحصربهفردی از استعدادها، علاقهها و امکانهاست؛ جهانی که برای شکوفایی، به فرصت، اعتماد و مجال تجربهکردن نیاز دارد. این باور، حاصل مشاهده زندگی دیگران نیست؛ بخشی از تجربه زیسته من است.
من زن بودن را در یک نقش واحد تجربه نکردهام. فعالیت حرفهای در عرصه فرهنگ و رسانه، نوشتن و روایتکردن، همراهی با جهان کودکان و نوجوانان، مادر بودن و همسر بودن، هرکدام بخشی از زندگی من بودهاند. نقشهایی که در کنار یکدیگر به زندگیام معنا بخشیدهاند، افقهای تازهای پیش رویم گشودهاند و امکانهای متفاوتی برای شناخت خود و جهان پیرامونم فراهم کردهاند.
بااینحال، زندگی در میان این نقشهای گوناگون، همیشه به معنای حرکت آسان از یکی به دیگری نیست. گاهی مسئولیتها چنان درهم تنیده میشوند که فرصت مکث، اندیشیدن به خواستههای شخصی و رسیدگی به نیازهای فردی، در میان مشغلههای زندگی کمرنگ میشود.
شاید این یکی از وجوه کمتر دیدهشده تجربه زنانی باشد که میکوشند در عرصههای مختلف زندگی حضور مؤثر داشته باشند؛ زنانی که در کنار تواناییها و دستاوردهایشان، محدودیت زمان، انرژی و فرصت را نیز تجربه میکنند.
این تجربه، برای من پرسشی اساسی درباره معنای توانمندسازی زنان و دختران ایجاد میکند: آیا توانمندسازی صرفاً به معنای گشودن میدانهای تازه برای حضور و فعالیت زنان است، یا باید به این نیز اندیشید که آنان چگونه میتوانند در این میدانها حضور داشته باشند و در عین حال، فرصت رشد فردی، انتخاب و توجه به نیازهای خود را نیز حفظ کنند؟ به گمانم، توانمندسازی از جایی فراتر از شناسایی استعدادها و معرفی زنان موفق آغاز میشود.
توانمندشدن، یعنی هر زن و دختر بتواند ظرفیتهای خود را بشناسد، علایقش را جدی بگیرد، مسیر متناسب با تواناییهایش را انتخاب کند و فرصت تبدیل ایدههایش به تجربه و اثرگذاری را داشته باشد. این مسیر برای همه یکسان نیست؛ همانگونه که موفقیت نیز برای همه معنای واحدی ندارد.
زنی ممکن است در عرصه فرهنگ و هنر اثرگذار باشد، دیگری در علم و پژوهش، فردی در آموزش و فعالیت اجتماعی و دیگری در مسیری که هنوز مجال دیدهشدن و شکوفایی پیدا نکرده است. دختران نیز سرشار از استعدادها و امکانهایی هستند که نمیتوان آینده آنها را در قالب تصورات ازپیشتعیینشده محدود کرد.
آنچه اهمیت دارد، فراهمکردن فرصتهایی است که به آنان اجازه دهد تواناییهای خود را کشف کنند، تجربه بیندوزند و در ساختن آینده خویش و جامعه سهم داشته باشند.
در این میان، خانواده، مدرسه، نهادهای فرهنگی و رسانهها نقش مهمی ایفا میکنند. گاهی یک فرصت یادگیری، اعتماد به یک ایده، امکان حضور در یک عرصه تازه یا شنیدهشدن یک صدا، میتواند مسیر زندگی فردی را تغییر دهد. به همان اندازه، تقسیم مسئولیتها و همراهی خانواده و جامعه نیز اهمیت دارد؛ زیرا حضور مؤثر زنان در عرصههای مختلف، نباید به بهای نادیدهگرفتن نیازهای شخصی آنان یا فرسودگی ناشی از انباشت مسئولیتها تمام شود.
تجربه فعالیت در حوزه آموزش و کودکان و نوجوانان، بیش از هر چیز به من آموخته است که شکوفایی انسان به فراهمبودن فرصت و امکان تجربه وابسته است. این نگاه درباره دختران نیز اهمیت ویژهای دارد؛ دخترانی که برای ساختن آیندهای متناسب با استعدادها و علایق خود، به فرصت شناخت، انتخاب و تجربه نیاز دارند. فراهمکردن چنین شرایطی، نهتنها به رشد فردی آنان کمک میکند، بلکه جامعه را نیز از ظرفیتهای انسانی گستردهتری بهرهمند میسازد.
شاید معنای توانمندسازی را باید درهمین نگاه جستوجو کرد: ساختن جهانی که در آن زنان و دختران مجبور نباشند برای اثبات تواناییهای خود، از بخشهای دیگر وجودشان چشم بپوشند؛ جهانی که در آن، امکان اثرگذاری با حق رشد، انتخاب و برخورداری از زندگی متعادل همراه باشد.
زن بودن، به وسعت تمام امکانهایی است که میتوانند در یک زندگی کنار هم قرار بگیرند؛ امکان آموختن، آفریدن،دوستداشتن و دوست داشتهشدن، مسئولیتپذیرفتن و اثرگذاشتن.
توانمندسازی زنان و دختران یعنی فراهمکردن شرایطی که این امکانها، بهجای محدودکردن یکدیگر، بتوانند به رشد و غنای زندگی فردی و اجتماعی یاری برسانند و با وجود همهشان، حال هر زنی خوب باشد.

