در یادداشتی از اعظم موسوی، فعال فرهنگی و رسانه، که در اختیار سیناپرس قرار داده شده است، به موضوع نقش ادبیات در ساختن جهان درونی کودک و ضرورت بازنگری در شیوههای آموزشی خواندن و درک مطلب پرداخته شده است. مشروح این یادداشت را در ادامه میخوانید:
در یکی از بازدیدهایم از مدارس، در کلاس سوم ابتدایی شاهد صحنهای بودم که به سادگی از ذهنم پاک نمیشود. صدای دانشآموز کلاس سوم، در فضای کلاس پیچیده بود؛ جملات را با روانی تحسینبرانگیزی ادا و مکثها را درست رعایت میکرد. در نگاه اول، همهچیز عالی بود. اما وقتی از او پرسیدم: راستی، فکر میکنی آن قهرمان قصه در آن لحظه چه احساسی داشت؟، انگار سد بلندی پیش رویش سبز شد. دستهایش شروع کرد به لرزیدن؛ نه از سرما، که از هراس یک نمیدانم بزرگ. ما لبخند میزدیم، سعی میکردیم فضا را دوستانه کنیم، اما او فقط میخواست از آن لحظهی سهمگین درک نکردن فرار کند. او متن را خوانده بود، اما آن را نمیفهمید.
این تصویر، آینهی تمامنمای وضعیت ما در آزمونهای بینالمللی پرلز (PIRLS) و تیمز است؛ جایی که ما در مهارتهای فنی خواندن نمره میگیریم، اما در مهارت درک مطلب، نه.! آیا این اضطراب آن کودک، صدای شکست ادبیات کودک و نوجوان در نظام آموزشی ماست؟نه! این تجربه، زنگ خطری برای سیستم آموزشی نیست؛ بلکه دعوتی است برای بازنگری در مسیری که طی میکنیم. ما در مدارسمان، گاهی ناخودآگاه خواندن را به انجام وظیفه تقلیل دادهایم. حال آنکه، ادبیات داستانی و شعر، ابزارهای قدرتمندی برای عبور از دانایی صرف و رسیدن به توانایی خوب فهمیدن هستند.
پیوند ادبیات کودک و نوجوان با سواد عاطفی
شعر و داستان کودک، اولین کلاس مدیریت احساسات است. وقتی کودک با شخصیت یک داستان همذاتپنداری میکند، در حال یادگیری همدلی است. اگر بتوانیم در برنامههای پرورشیمان، فضایی برای قصهگویی خلاق و شعرخوانیهای غیررسمی ایجاد کنیم، کودک یاد میگیرد که واژهها، فقط برای دیکته نوشتن نیستند؛ واژهها وسیلهای برای بیان ترسها، شادیها و رؤیاهای او هستند.جادوی ادبیات در ابهام است.
در دنیای ادبیات، همیشه یک پاسخ واحد و دیکتهشده وجود ندارد. بگذاریم مخاطب دربارهی معنای یک بیت شعر یا پایان یک داستان با ما بحث کند. این گفتگوی آزاد، سنگبنای تفکر انتقادی و خلاقیت در نسل آینده است.
ادبیات کودک و نوجوان جدای از جنبهمهم تعلیمی، نگاهی ویژه به مقوله تخیل دارد. بگذارید کمی از تخیل در نوشتههای خود کودکان و نوجوانان سخن بگویم. کودک شخصیتی است که خوشبختانه امروز بسیار مورد توجه است و یکی از مؤلفههایی که در رابطه با او مطرح میشود، تخیل در نوشتههای کودک است.همه کودکان به مدد تخیلات و برداشتهای خیالانگیزی که از واقعیت دارند قصهگو و داستاننویس و حتی شاعرند.
تلقی کودک از خیال محدود به جهان پیرامون و قابل درک خودش است و به نظر میرسد یکی از تفاوتهای ادبیات کودک و بزرگسال نیز از همین گستردگی حاصل میشود.
به گفتهی محمود کیانوش در شعر زبان کودکی انسان، کودکی که امروز در آستانه هزاره سوم میلادی ایستاده است از یک دیدگاه، شناختی به انسانهای نخستین دارد یعنی که در نگرش به هستی، واسطه او در شناخت، بیشتر تخیل یا تعلیل است.
توجه به عنصر تخیل در کودکان به ما کمک میکند تا به ترسیم و ساخت بهتر، سالمتر و پر ثمرتری بپردازیم که کودک در آن به رشد و بالندگی برسد و به قابلیتهای بالای خود دست یابد. همچنان که عدم توجه به آن هم ممکن است لطمات جبرانناپذیری داشته باشد.
با این وصف هر چند نوع تخیل کودکان با تخیل در بزرگسالان تفاوت دارد اما در داشتن قوه تخیل قوی در آنان نمیتوان تردید داشت. کودک با تصورات کودکانه خویش به جستجوی طبیعت و تصورات اندک اما پر دامنهاش میپردازد تا شناخت در او حاصل شود.
تخیل موقیعتهای تازه را فراروی کودک قرار میدهد و به مدد آن، فکر و اندیشه معنا مییابد. با توجه به این مهم که که بخش وسیعی از شخصیت آدمی در کودکی او شکل میگیرد، اهمیت توجه به دنیای کودکی دو چندان میشود. اهمیت این موضوع از آن روست که به تواناییهای کودک در مقطعی از زندگی او که به عنوان مهمترین و قابل تأملترین بخش زندگی است، نگاهی دیگرگونه دارد.
کودک در دنیایی که کودکی نام گرفته شروع به بالیدن خواهد کرد. آشنایی با همین دنیای به ظاهر ساده اما به واقع پیچیدهی کودکان، اگر چه در بدو امر آسان جلوه میکند اما وقتی قدم در راه پر پیچ و خم و شکن در شکن آن میگذاریم، درمی یابیم که حاصل شدن شناخت از دنیای پر رمز و راز اما بیآلایش کوکان چندان هم آسان نیست.
در دنیای تخیل توجه به این نکته که کودک میتواند با استفاده از آن، دست به آفرینش و خلق موضوعاتی بزند که شاید در دنیای واقع کمتر به آن پرداخته میشود، بیراه نیست و از همین نظرگاه است که بایستی به تخیل کودک توجه کرد تا خلاقیت او در مراحل مختلف رشد و در خلال نوشتن تقویت شود.
آنچه بیتردید لازم است اینکه نباید از دنیای خیال کودک غافل شد و در ردهبندی نیازها و دنیای کودکان، آن را ته صف در نظر گرفت یا متأسفانه نادیده انگاشت؛ چرا که همین تخیل و پرورش قوهی خیال کودک است که از وی فردی خلاق و توانمند، میآفریند و خلاقیت، بیشک زمینهساز پیشرفتهای چشمگیر در بزرگسالی خواهد بود.
به باور من، همهی کودکان جهان شاعرند. پرورش و رشد تخیل کودکان این امکان را فراهم میکند تا فکر و اندیشه کودک بهطور منطقی و در سمت و سوی مثبت آن ارتقا یابد. شکی نیست که خلاقیت ادبی کودکان در سایهی توجه والدین، مربیان، معلمان و دستاندرکاران تعلیم و تربیت در صورتی ارتقا پیدا میکند که قدرت تخیل و فکر کودکان را ارج نهاده و تقویت کرد.
همچنین فعالان حوزه کودک و نوجوانان با خلق آثار مناسب و متناسب با گروه سنی و نیاز مخاطب کودک مبتنی بر یافتههای علمی، گنجایشهای شناختی و و ویژگیهای رشدی، میتوانند گامهای مؤثری را در تقویت قوه تخیل کودکان، آن هم تخیلی که از حوزه وهم و گمان واهی خارج شود و کودک را به سمت سازندگی فکری پیش ببرد، بردارند.
با استناد به این سخن علیاصغر سیدآبادی در ادبیات کودکان متوسط، که معتقد است، مخاطب، پدیدهای با ویژگی ثابت و دائمی در همهی مکانها و زمانها نیست و مخاطبشناسی به صورت یک بار برای همیشه، امکانپذیر نیست. بلکه باید به صورت مداوم انجام گیرد، یادآوری میکنم که مخاطبشناسی، مؤلفهای مهم برای موفقیت فعالان ادبیات کودک و نوجوان است. آنهم مخاطبی که در برهههای زمانی مختلف، ویژگیهای متفاوتی دارد و پیچیدن یک نسخه برای همه آنها به صورت یکسان و به کار بردن آن بدون تغییر در سالهای متمادی، ما را از هدف دور میکند.
ادبیات کودک و نوجوان، فرصت مناسبی است برای آشتی دادن کودکان و نوجوانان و حتی خانوادههایشان با کتاب و کتابخوانی که جای خالی آن در زندگی همگیمان در هر سن و سالی محسوس است.
همچنین این شاخه مهم از ادبیات، بهانهای است تا بدانیم کودک و شناخت او، از جمله موضوعات مهمی است که اگر چه دیر اما به صورت جدی مورد توجه اندیشمندان تعلیم و تربیت قرار گرفته و دنیای کودک را جدای از سایر امور انسانی به تماشا و بررسی نشستهاند و از سر همین توجه است که در دنیا پیشتر و در ایران حداقل در سالهای اخیر، ادبیات کودک به صورت رسمی و دانشگاهی، جایگاه یافته و مورد اقبال قرار گرفته است.موضوع دیگری که جای گفتگو دارد اهمیت کتاب و کتابخوانی است.
به سبب شناخت از همین دنیای به ظاهر سادهی کودکی است که اندیشمندان و روانشناسان دریافتهاند که پایه بسیاری از تفکرات، رفتارها، انتخابها و علاقهمندیها در همین دوران کودکی نهاده و محکم میشود و آنچه کودک در این ایام میآموزد تا سالها و شاید همیشه در خاطرش میماند و بر رفتارش اثر میگذارد و همین بس، تا در انتخاب کتب مناسب برای کودک در سنین ابتدایی یادگیری او دقتنظر ویژه شود و تلاش کرد تا کتاب و کتابخوانی جایش را در بین کودک و نوجوان باز کند؛ با توجه به این نکته مهم که در دنیای بیسر و سامان نشر و سودجویی، برخی به بهانه چاپ کتاب کودک، هر محتوایی را به خورد کودکانمان ندهند که این مهم، حساسیت و دقت بیشتر خانوادهها و اولیای تربیتی را میطلبد.
اما نویسنده ادبیات کودک؛ از میان علوم و هنرهای مختلف، ادبیات بیتردید نقش مؤثری را در آفرینش تفکر صحیح، پرورش فکر و اندیشه و رشد منطقی و عاطفی کودک دارد.باور کنیم که نویسنده باید ارتباط تنگاتنگی با کودک و تصورات او داشته باشد و آن چه را از کودکی خود متصور است ننویسد؛ باید ساعتها پای حرفهای کودکان بنشیند و با آنها بچهگی کند با این باور که ادبیات کودک برای خود هویت جدا دارد.
میتوان گفت که ادبیات کودک، بدیعترین و شگفتترین شیوه و ابزار آموزشی است که به رشد و پیشرفت خیال، فکر و اندیشه و اندیشهورزی در کودکان کمک میکند. به مدد داستانگویی و داستاننویسی است که کودک در فرایند یادگیری، دنیای تازهای را کشف و تجربه میکند.
حال این داستانگویی میتواند توسط بزرگسال برای کودک باشد و یا خود کودک، محور گفتن و نوشتن قرار بگیرد که خاصه در این حالت است که نقش بزرگ داستانها و هم شعر، در پرورش و ظهور استعدادهای ذاتی کودکان پدیدار خواهد شد.
امید است که ادبیات کودک بیشتر از قبل در کشور ما به ظهور برسد تا دنیای پر رمز و راز و خیالانگیز کودکان با دنیای ژرف ادبیات پیوندی دیگرباره و دیگرگونه بخورد و در این میان شاهد کودکانی خلاق باشیم. کودکانی که دیگر سر کلاس درس، از پاسخ دادن به یک سوال مضطرب نشوند و حلاوت و شیرینی ادبیات بر جانشان بنشیند.

