نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

«بی‌توجهی» درد مشترک زوجین در طلاق

یک روانشناس و مدرس دانشگاه گفت: آنچه در ظاهر «بی‌توجهی» یا «دعوا» دیده می‌شود، گاهی نشانه عمیق‌ترِ احساس تنهایی، دیده‌نشدن و از بین رفتن امنیت در رابطه است.

به گزارش سیناپرس، فاطمه نیکوئی، روانشناس و مدرس دانشگاه در گفت‌وگویی خبری درباره تفاوت‌های مطرح‌شده از سوی مردان و زنان برای درخواست طلاق و نقش نگاه غیرواقع‌بینانه به ازدواج در شکل‌گیری مشکلات زوجین، اظهار کرد: بر اساس تجربه‌ من از اتاق درمان، بین زنان و مردان در شیوه بیان نارضایتی از زندگی مشترک تفاوت‌هایی وجود دارد، اما نمی‌توان این تفاوت‌ها را به همه زنان یا همه مردان تعمیم داد.

وی ادامه داد: نکته‌ای که برای من مهم‌تر است این است که شکایت اولیه‌ای که زوج مطرح می‌کند، همیشه همان مسئله اصلی رابطه نیست. مثلاً ممکن است زنی بگوید «همسرم اصلاً به من توجه نمی‌کند»، اما وقتی در جلسات درمان جلوتر می‌رویم، می‌بینیم پشت این شکایت، احساس تنهایی و دیده نشدن وجود دارد؛ اینکه مدت‌هاست احساس می‌کند در رابطه برای همسرش اولویت نیست و وقتی به او نیاز دارد، پاسخ عاطفی مناسب دریافت نمی‌کند.

او افزود: در مقابل، مردی ممکن است بگوید «دیگر از دعوا خسته شده‌ام؛ فقط آرامش می‌خواهم»، اما وقتی عمیق‌تر بررسی می‌کنیم، گاهی می‌بینیم پشت این درخواست، احساس ناکافی بودن یا تجربه مداوم مورد انتقاد قرار گرفتن وجود دارد. او ممکن است به جای اینکه بگوید «احساس می‌کنم هر کاری می‌کنم کافی نیست»، عقب‌نشینی کند یا سکوت کند.

وی ادامه داد: بنابراین گاهی زن با اعتراض و پیگیری به رابطه نزدیک می‌شود و مرد با فاصله گرفتن و سکوت از خودش محافظت می‌کند. بعد زن این فاصله را بی‌توجهی و بی‌علاقگی می‌بیند و اعتراضش را بیشتر می‌کند و مرد هم فشار بیشتری احساس می‌کند و بیشتر عقب می‌رود و این چرخه به مرور هر دو نفر را به این نتیجه می‌رساند که ((همسرم من را نمی‌فهمد.)).

او مطرح کرد: در واقع، گاهی آنچه در ظاهر تفاوت بین خواسته زن و مرد است، در عمق رابطه یک نیاز مشترک است؛ هر دو می‌خواهند احساس کنند برای دیگری مهم‌اند و در رابطه تنها نیستند.

وی با اشاره به نقش انتظارات غیرواقع‌بینانه از ازدواج افزود: موضوع دیگری که در سال‌های اخیر در اتاق درمان بیشتر به آن توجه می‌کنم، انتظارات غیرواقع‌بینانه از ازدواج است. بعضی افراد با این تصور وارد زندگی مشترک می‌شوند که اگر انتخاب درست انجام داده باشند، رابطه باید خودبه‌خود خوب پیش برود.

او افزود: تصور می‌کنند همسر خوب کسی است که همیشه آنها را درک کند، نیازهایشان را بدون گفتن بفهمد، در اختلاف‌ها ناراحتشان نکند و عشق هم همیشه همان کیفیت و هیجان روز‌های ابتدایی را داشته باشد.

وی تصریح کرد: این تصور باعث می‌شود فرد خیلی زود با اولین تفاوت جدی به این نتیجه برسد که «پس من آدم اشتباهی را انتخاب کرده‌ام».

این روانشناس تاکید کرد: در حالی که تفاوت، بخشی طبیعی از زندگی مشترک است. ما دو انسان با دو خانواده، دو تجربه متفاوت، دو شخصیت و دو شیوه متفاوت برای حل مسئله را وارد یک رابطه می‌کنیم. طبیعی است که درباره پول، خانواده‌ها، رابطه جنسی، تربیت فرزند، زمان با هم بودن، شغل و حتی شیوه ابراز محبت اختلاف نظر داشته باشیم.

وی ادامه داد: مسئله اصلی این نیست که اختلاف وجود دارد یا نه؛ مسئله این است که زوج با اختلاف چه می‌کند.

«اگر دوستم داشته باشد، خودش باید بفهمد»؛ آغاز یک سوءتفاهم

این روانشناس با اشاره به یکی از باور‌های آسیب‌زا در روابط زوجین گفت: این باور را در اتاق درمان زیاد می‌بینم. یکی از زوجین انتظار دارد همسرش بدون توضیح بفهمد چه می‌خواهد و وقتی این اتفاق نمی‌افتد، آن را به حساب بی‌توجهی می‌گذارد.

او تاکید کرد: در حالی که صمیمیت به معنای ذهن‌خوانی نیست. ما باید بتوانیم نیازمان را بشناسیم و آن را به شکلی روشن با همسرمان در میان بگذاریم.

این مدرس دانشگاه افزود: «اگر دوستم داشته باشی، خودت باید بفهمی» در بسیاری از موارد زوج را وارد چرخه‌ای می‌کند که یک نفر منتظر فهمیده شدن است و دیگری اصلاً نمی‌داند دقیقاً چه چیزی از او انتظار می‌رود.

وی یکی دیگر از باور‌های آسیب‌زا را این دانست که «رابطه خوب نباید این‌قدر سخت باشد» و اظهار کرد: این هم یکی از باور‌هایی است که می‌تواند زوج‌ها را خیلی زود ناامید کند.

او ادامه داد: زندگی مشترک در دوره‌هایی سخت می‌شود. تولد فرزند، فشار اقتصادی، بیماری، تغییر شغل، مهاجرت، مشکلات خانواده‌ها و حتی تفاوت‌های شخصیتی می‌توانند فشار زیادی به رابطه وارد کنند. رابطه سالم رابطه‌ای نیست که هیچ‌وقت تحت فشار قرار نگیرد؛ رابطه سالم رابطه‌ای است که زوج بتواند در دوره‌های فشار دوباره به یکدیگر برگردد.

وی در ادامه درباره تفاوت زنان و مردان در شیوه ابراز هیجان گفت: من با این نگاه که «زنان احساسی‌اند و مردان منطقی» موافق نیستم؛ در واقع آنچه در اتاق درمان می‌بینیم بیشتر به شیوه یادگیری ابراز هیجان و تجربه‌های زندگی فرد مربوط است.

این روانشناس توضیح داد: بسیاری از مردان از کودکی یاد گرفته‌اند خشم را راحت‌تر از ترس، تنهایی یا آسیب‌پذیری نشان دهند؛ بنابراین ممکن است به جای گفتن «من می‌ترسم تو را از دست بدهم»، عصبانی شوند یا سکوت کنند.

وی ادامه داد: از طرف دیگر، بسیاری از زنان ممکن است برای بیان نیاز عاطفی خود بیشتر از اعتراض، گلایه یا پیگیری استفاده کنند.

او تصریح کرد: اگر این دو شیوه کنار هم قرار بگیرند، یک سوءتفاهم جدی شکل می‌گیرد؛ زن فکر می‌کند «اگر برایش مهم بودم، به من نزدیک می‌شد» و مرد فکر می‌کند «اگر دوستم داشت، این‌قدر به من فشار نمی‌آورد».

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: در حالی که ممکن است هر دو نفر، به شیوه متفاوت، در حال محافظت از یک نیاز عمیق باشند؛ نیاز به دوست داشته شدن، پذیرفته شدن و اطمینان از اینکه دیگری هنوز کنار آنهاست.

وی افزود: بنابراین من ترجیح می‌دهم به جای اینکه بگوییم «زن‌ها به این دلیل طلاق می‌گیرند و مرد‌ها به آن دلیل»، ببینیم هر فرد چگونه نارضایتی خود را بیان می‌کند و پشت این نارضایتی چه تجربه عاطفی‌ای قرار دارد.

او مطرح کرد: در بسیاری از موارد، چیزی که زن از آن شکایت می‌کند «بی‌توجهی» است و چیزی که مرد از آن شکایت می‌کند «دعوا و انتقاد»؛ اما وقتی چرخه رابطه را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم هر دو نفر در نهایت از یک چیز رنج می‌برند؛ احساس تنهایی در رابطه.

ازدواج؛ قرار نیست درمانگر تمام زخم‌های ما باشد

این روانشناس درباره اهمیت نگاه واقع‌بینانه به ازدواج اظهار کرد: دقیقاً از همین‌جا اهمیت نگاه واقع‌بینانه به ازدواج مشخص می‌شود که ازدواج قرار نیست تمام زخم‌های گذشته ما را درمان کند، قرار نیست همسر همیشه دقیقاً مطابق انتظار ما رفتار کند و قرار نیست هیچ‌وقت احساس ناراحتی، خشم یا ناامیدی داشته باشیم

او افزود: ازدواج سالم یعنی دو انسان واقعی، با تفاوت‌ها و آسیب‌پذیری‌های واقعی، بتوانند در طول زمان یاد بگیرند چگونه دوباره به سمت یکدیگر برگردند

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: وقتی این انتظار واقع‌بینانه شکل بگیرد، تعارض لزوماً نشانه شکست ازدواج نیست؛ می‌تواند فرصتی باشد برای شناخت بهتر یکدیگر و ساختن رابطه‌ای عمیق‌تر.

وی با اشاره به نقش نگاه آرمانی به ازدواج گفت: بعضی افراد تصور می‌کنند اگر «آدم درست» را پیدا کرده باشند، دیگر نباید اختلاف جدی داشته باشند؛ یا اگر همدیگر را واقعاً دوست داشته باشند، همسرشان باید بدون اینکه چیزی بگویند، نیاز‌ها و احساساتشان را بفهمد.

او افزود: در حالی که ما با ازدواج، یک انسان کامل و بدون نقص پیدا نمی‌کنیم؛ ما وارد رابطه‌ای با یک انسان واقعی می‌شویم؛ انسانی که گذشته، نیازها، ترس‌ها، نقاط قوت و ضعف و شیوه متفاوتی برای مواجهه با مسائل دارد.

این روانشناس تصریح کرد: یکی از باور‌های رایج این است که ((اگر دوستم داشته باشد، خودش باید بفهمد من چه می‌خواهم))، اما در حالی که صمیمیت به معنای ذهن‌خوانی نیست. یکی از نشانه‌های بلوغ عاطفی این است که فرد بتواند نیاز خودش را بشناسد و آن را به شکل روشن و مسئولانه بیان کند

این مدرس دانشگاه درباره تصور غلط از تعارض نیز گفت: بعضی زوج‌ها فکر می‌کنند رابطه خوب یعنی رابطه‌ای که در آن دعوا وجود نداشته باشد؛ بنابراین اولین اختلاف جدی را نشانه اشتباه بودن انتخابشان می‌دانند.

وی ادامه داد: در حالی که اختلاف بین دو انسان کاملاً طبیعی است. زن و مرد ممکن است درباره پول، خانواده‌ها، رابطه جنسی، فرزندآوری، تربیت فرزند، شغل، سبک زندگی و حتی میزان وقت گذراندن با یکدیگر تفاوت داشته باشند.

او تاکید کرد: آنچه رابطه را تهدید می‌کند، خود اختلاف نیست؛ نحوه مواجهه با اختلاف است. در واقع اگر اختلاف به تحقیر، تهدید، قهر طولانی، سکوت تنبیهی یا حمله و دفاع دائمی تبدیل شود، رابطه فرسوده می‌شود.

وی ادامه داد:، اما اگر زوج بتواند در زمان اختلاف همچنان احساس کند «ما در یک تیم هستیم و مسئله روبه‌روی ماست، نه اینکه من و تو روبه‌روی هم باشیم»، تعارض می‌تواند قابل مدیریت باشد.

 

وقتی شور اولیه فروکش می‌کند، آیا عشق هم تمام شده است؟

این روانشناس یکی دیگر از انتظارات غیرواقع‌بینانه را تصور اینکه هیجان و شور ابتدای رابطه باید برای همیشه با همان شدت باقی بماند، عنوان کرد و گفت: شروع رابطه معمولاً با هیجان، توجه زیاد و کشف کردن یکدیگر همراه است. اما زندگی مشترک وارد مرحله دیگری می‌شود؛ مسئولیت، کار، فرزند، مسائل مالی و فشار‌های روزمره وارد رابطه می‌شوند.

وی ادامه داد: اگر زوج تفاوت بین «هیجان ابتدای رابطه» و «صمیمیت عمیق و پایدار» را نداند، ممکن است کاهش شور اولیه را به اشتباه پایان عشق تعبیر کند.

او افزود: در حالی که عشق در رابطه بلندمدت فقط در هیجان خلاصه نمی‌شود؛ در توجه کردن، قابل اتکا بودن، دیدن یکدیگر، حمایت کردن و دوباره انتخاب کردن همسر در زندگی روزمره خودش را نشان می‌دهد.

این مدرس دانشگاه با اشاره به انتظار نجات یافتن از طریق ازدواج نیز اظهار کرد: گاهی فرد با این تصور وارد رابطه می‌شود که ازدواج قرار است تنهایی، ناامنی، کمبود اعتمادبه‌نفس یا زخم‌های قدیمی او را کاملاً برطرف کند.

وی افزود: در نتیجه وقتی همسر نمی‌تواند این نقش را ایفا کند، ناامیدی شدیدی شکل می‌گیرد. اگرچه همسر می‌تواند منبع امنیت و حمایت باشد، اما قرار نیست تمام نیاز‌های روانی ما را به تنهایی تأمین کند

این روانشناس ادامه داد: هرچه توقع داشته باشیم همسرمان تمام خلأ‌های زندگی ما را پر کند، فشار بیشتری به رابطه وارد می‌شود.

وی همچنین با اشاره به تأثیر فضای مجازی بر شکل‌گیری انتظارات غیرواقع‌بینانه گفت: امروز زوج‌ها دائماً در معرض تصویر‌های انتخاب‌شده و ویرایش‌شده از زندگی دیگران هستند. ممکن است فرد رابطه خودش را با زوجی مقایسه کند که فقط بخش‌های خوشایند زندگی‌شان را در فضای مجازی نشان می‌دهند.

او افزود: در نتیجه با خودش فکر کند «چرا رابطه ما مثل آنها نیست؟» در حالی که ما معمولاً پشت صحنه زندگی دیگران را نمی‌بینیم.

 

خیانت و بحران اقتصادی؛ وقتی ستون امنیت خانواده ترک می‌خورد

این روانشناس و مدرس دانشگاه درباره پیامد‌های خیانت و فروپاشی امنیت مالی و اقتصادی بر بنیان خانواده اظهار کرد: اگر بخواهم از تجربه‌ای که در اتاق درمان با زوج‌ها دارم بگویم، خیانت و مشکلات اقتصادی در ظاهر دو مسئله متفاوت هستند، اما هر دو می‌توانند یک نقطه مشترک داشته باشند و آن هم از بین رفتن احساس امنیت در رابطه است.

وی ادامه داد: در مورد خیانت، معمولاً چیزی که بیشتر از خودِ رابطه خارج از ازدواج به زوج آسیب می‌زند، شکستن اعتمادی است که سال‌ها برای ساخته شدنش زمان صرف شده است. من بار‌ها دیده‌ام که بعد از خیانت، فرد آسیب‌دیده فقط عصبانی نیست؛ سردرگم است، مدام گذشته را مرور می‌کند و حتی نسبت به قضاوت خودش هم دچار تردید می‌شود.

او توضیح داد: مثلاً می‌گوید «من چطور این‌همه مدت متوجه نشدم؟ پس آن چیزی که فکر می‌کردم بین ما هست، واقعاً وجود داشته یا نه؟»

این روانشناس افزود: به همین دلیل بعد از خیانت ممکن است فرد شروع به چک کردن تلفن، پرسیدن سؤال‌های مکرر یا حساس شدن نسبت به رفتار‌های همسر کند. گاهی این رفتار‌ها از بیرون کنترل‌گری به نظر می‌رسند، اما وقتی در اتاق درمان دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم پشت آن معمولاً ترس از دوباره آسیب دیدن قرار دارد.

وی تاکید کرد: برای همین هم نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم اعتماد با یک عذرخواهی ساده برگردد. اگر قرار باشد رابطه ترمیم شود، فردی که خیانت کرده باید مسئولیت رفتار خودش را بپذیرد و در طول زمان با رفتار‌های شفاف و قابل اعتماد، دوباره امنیت ایجاد کند. طرف مقابل هم باید فرصت داشته باشد خشم، سوگ و بی‌اعتمادی خودش را پردازش کند.

او ادامه داد:، اما خیانت همیشه به معنی پایان رابطه نیست. زوج‌هایی را می‌بینیم که بعد از چنین بحرانی توانسته‌اند دوباره رابطه‌شان را بسازند؛ البته نه با فراموش کردن اتفاق، بلکه با ترمیم چیزی که در رابطه شکسته است.

این مدرس دانشگاه درباره مشکلات اقتصادی نیز گفت: در مورد مشکلات اقتصادی هم مسئله فقط کمبود پول نیست. چیزی که در زندگی مشترک آسیب می‌بیند، گاهی احساس امنیت و اعتماد به آینده است.

وی افزود: وقتی مثلاً یکی از زوجین بدهی‌هایش را پنهان می‌کند، بدون اطلاع همسر تصمیم اقتصادی بزرگی می‌گیرد یا برای مدت طولانی نمی‌تواند سهم خودش از مسئولیت‌های مالی را انجام دهد، طرف مقابل ممکن است فقط نگران پول نباشد؛ ممکن است با خودش بگوید «اگر در یک مسئله به این مهمی نتوانم روی تو حساب کنم، پس روی چه چیزی می‌توانم حساب کنم؟»

او ادامه داد: از طرف دیگر، فشار اقتصادی خودش می‌تواند احساس ناکافی بودن، شکست یا شرم ایجاد کند. مخصوصاً در مردانی که هویت و ارزشمندی خودشان را خیلی با نقش تأمین‌کنندگی گره زده‌اند، مشکلات مالی ممکن است باعث کناره‌گیری، تحریک‌پذیری یا حتی پرخاشگری شود. همسر هم ممکن است این فاصله را به بی‌مسئولیتی تعبیر کند و وارد چرخه انتقاد و سرزنش شود.

این روانشناس تاکید کرد: یعنی چیزی که با یک مشکل اقتصادی شروع شده، به تدریج تبدیل به مشکل عاطفی می‌شود.

وی ادامه داد: در هر دو مورد، چیزی که برای من به عنوان زوج‌درمانگر اهمیت دارد این است که ببینم این اتفاق چه تغییری در رابطه ایجاد کرده است.

او افزود: بعد از خیانت، فرد ممکن است دیگر احساس نکند «من برای همسرم انتخاب‌شده و امن هستم».

این مدرس دانشگاه گفت: بعد از یک بحران مالی هم ممکن است یکی از زوجین به این نتیجه برسد که «من در این زندگی تنها مانده‌ام و نمی‌توانم به همسرم تکیه کنم.»

وی تصریح کرد: وقتی این احساس‌ها مزمن شوند، زوج به تدریج از هم فاصله می‌گیرند؛ حتی اگر هنوز زیر یک سقف زندگی کنند.

او تاکید کرد: به همین دلیل من فکر می‌کنم در بررسی طلاق نباید فقط بپرسیم «چه اتفاقی افتاد؟»؛ باید بپرسیم «بعد از این اتفاق، چه چیزی در اعتماد و احساس امنیت این رابطه از بین رفت؟»

این روانشناس افزود:، چون خیلی وقت‌ها مسئله اصلی، خودِ اتفاق نیست؛ مسئله این است که آیا زوج توانسته بعد از آن اتفاق دوباره احساس کند در کنار این آدم، دیده می‌شود، اهمیت دارد و می‌تواند به او تکیه کند یا نه.

مشاوره وقتی شروع می‌شود که هنوز امیدی برای ترمیم مانده است

این روانشناس درباره اینکه چرا بسیاری از زوج‌ها خیلی دیر به مشاوره مراجعه می‌کنند، اظهار کرد: یکی از موضوعاتی که در اتاق درمان زیاد با آن مواجه می‌شوم این است که زوج‌ها معمولاً زمانی برای مشاوره مراجعه می‌کنند که مشکل آنها دیگر یک اختلاف مشخص نیست؛ بلکه رابطه به‌تدریج فرسوده شده است.

وی ادامه داد: در بسیاری از موارد، مسئله از یک اتفاق بزرگ شروع نشده است. از مجموعه‌ای از اتفاق‌های کوچک شروع شده؛ حرف‌هایی که شنیده نشده، دلخوری‌هایی که حل نشده، عذرخواهی‌هایی که اتفاق نیفتاده، نیاز‌هایی که بیان نشده و تعارض‌هایی که هر بار به همان شکل تکرار شده‌اند.

او افزود: یکی از دلایل مهم مراجعه دیرهنگام، عادی‌سازی تعارض است. زوج می‌گوید «همه زن و شوهر‌ها دعوا دارند»، در حالی که بین «اختلاف طبیعی» و «الگوی مخرب و تکرارشونده» تفاوت وجود دارد.

این مدرس دانشگاه تصریح کرد: دعوا به خودی خود نشانه بیماری رابطه نیست؛ اما وقتی هر بار یک موضوع به تحقیر، تهدید، قهر، سکوت طولانی، کنترل یا قطع ارتباط ختم می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند چرخه را تغییر دهد، دیگر با یک اختلاف ساده مواجه نیستیم.

وی دلیل دیگر را امید به اینکه زمان خودش مشکل را حل می‌کند دانست و گفت: بعضی زوج‌ها فکر می‌کنند اگر مدتی بگذرد، شرایط بهتر می‌شود. اما در بسیاری از موارد، زمان به تنهایی مسئله را حل نمی‌کند؛ اتفاقاً اگر الگوی تعارض اصلاح نشود، هر بار همان چرخه تکرار می‌شود و دلخوری جدیدی روی دلخوری قبلی قرار می‌گیرد.

او ادامه داد: گاهی هم یکی از زوجین هنوز مشکل را جدی نمی‌داند و دیگری بار‌ها درخواست مراجعه کرده است. در این شرایط جمله‌هایی مثل «تو زیادی حساس هستی»، «چیزی نشده»، «خودت باید درستش کنی» یا «روان‌شناس برای چی؟ خودمون حلش می‌کنیم» شنیده می‌شود.

وی تاکید کرد: این اتفاق از نظر رابطه‌ای مهم است، چون فردی که بار‌ها برای حل مشکل تلاش کرده و احساس کرده همسرش مسئله را نمی‌بیند، به‌تدریج از اعتراض به ناامیدی می‌رسد.

او افزود: فرد عصبانی هنوز برای رابطه انرژی می‌گذارد؛ اعتراض می‌کند، درخواست می‌کند و انتظار تغییر دارد. اما وقتی فرد به این باور برسد که «دیگر هیچ چیزی تغییر نمی‌کند»، ممکن است دیگر حتی برای دعوا کردن هم انرژی نداشته باشد.

این روانشناس یکی دیگر از دلایل مراجعه دیرهنگام را ترس از قضاوت شدن دانست و گفت: بعضی زوج‌ها تصور می‌کنند اگر به مشاور مراجعه کنند، یعنی در ازدواج شکست خورده‌اند یا قرار است روان‌شناس یکی از آنها را مقصر اعلام کند.

او تاکید کرد: در حالی که در زوج‌درمانی، مسئله معمولاً پیدا کردن «مقصر» نیست؛ مسئله شناخت چرخه‌ای است که بین دو نفر شکل گرفته و هر دو را درگیر کرده است.

وی ادامه داد: گاهی زن می‌گوید «من فقط می‌خواهم او بفهمد چه‌قدر تنها هستم» و مرد می‌گوید «من فقط می‌خواهم دیگر این‌قدر تحت فشار نباشم».

این مدرس دانشگاه افزود: اگر فقط به ظاهر حرف‌ها نگاه کنیم، این دو نفر مقابل هم هستند؛ اما وقتی عمیق‌تر نگاه کنیم، هر دو ممکن است در واقع از یک چیز رنج ببرند؛ اینکه در رابطه احساس امنیت و دیده شدن نمی‌کنند.

این روانشناس ادامه داد: از طرف دیگر، بعضی زوج‌ها زمانی مراجعه می‌کنند که یکی از آنها از نظر عاطفی تقریباً از رابطه خارج شده است.

او افزود: ممکن است بگوید «من دیگر نمی‌خواهم چیزی را ثابت کنم، نمی‌خواهم دعوا کنم، فقط خسته‌ام».

وی تصریح کرد: این مرحله با زمانی که فرد هنوز عصبانی است متفاوت است. چون خشم معمولاً هنوز نشان می‌دهد که رابطه برای فرد اهمیت دارد و انتظار تغییر وجود دارد؛ اما بی‌تفاوتی و ناامیدی ممکن است نشان‌دهنده این باشد که فرد مدت‌هاست از نظر عاطفی عقب‌نشینی کرده است.

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: البته این به معنای آن نیست که دیگر امکان ترمیم وجود ندارد. اما هرچه زوج دیرتر مراجعه کند، معمولاً با لایه‌های بیشتری از آسیب، بی‌اعتمادی و دلخوری مواجه هستیم و مسیر درمان پیچیده‌تر می‌شود.

وی با تاکید بر اینکه مشاوره زوجی نباید فقط زمانی شروع شود که تصمیم به طلاق گرفته شده است، گفت: وقتی زوج متوجه می‌شود یک تعارض مدام تکرار می‌شود، وقتی دیگر نمی‌توانند درباره موضوعات مهم بدون آسیب زدن به یکدیگر صحبت کنند، وقتی صمیمیت کم شده، رابطه جنسی دچار مشکل شده، دخالت خانواده‌ها زیاد شده یا یکی از آنها دائماً احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کند، همان زمان می‌تواند زمان مناسبی برای کمک گرفتن باشد.

او اظهار کرد: من همیشه به زوج‌ها می‌گویم قرار نیست برای مراجعه به روان‌شناس صبر کنیم تا سقف خانه آتش بگیرد.

این روانشناس افزود: مشاوره قرار نیست فقط رابطه‌ای را که در حال فروپاشی است نجات دهد؛ می‌تواند به زوج کمک کند قبل از اینکه فاصله عاطفی عمیق شود، الگوی رابطه‌شان را بشناسند و اصلاح کنند.

به نقل از دانشجو، وی در پایان مطرح کرد: شاید یکی از مهم‌ترین نکات همین باشد؛ زوج‌ها معمولاً زمانی به مشاوره نمی‌آیند که اولین مشکلشان اتفاق افتاده؛ زمانی می‌آیند که دیگر از حل کردن مشکل به روش‌های قبلی خسته شده‌اند.

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: بنابراین هرچه کمک تخصصی زودتر اتفاق بیفتد، شانس اینکه زوج به جای جنگیدن با یکدیگر، بتوانند با چرخه‌ای که آنها را از هم دور می‌کند مقابله کنند، بیشتر است.

خروج از نسخه موبایل