نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

چه بر سر ذائقه شنیداری ایرانی‌ها در موسیقی آمد؟

روزگاری موسیقی نواحی با زندگی مردم عجین بود؛ در عروسی و سوگ، کار و استراحت جاری بود و بخشی‌ها، قصه‌های حماسی و عاشقانه را سینه‌به‌سینه به نسل بعد می‌رساندند. اما امروز، در عصر پرشتاب شبکه‌های اجتماعی، این میراث ارزشمند با تهدید فراموشی روبه‌روست. آیا موسیقی نواحی ایران هنوز فرصت شنیده شدن دارد یا به آرشیوهای فراموش‌شده می‌پیوندد.

به گزارش سیناپرس، یک روز، موسیقی از دل زندگی بیرون می‌آمد؛ از صدای دوتاری که در گوشه‌ای از خراسان روایت یک عاشقانه قدیمی را می‌گفت، از سرنایی که آغاز یک عروسی را خبر می‌داد، از دهلی که ریتم شادی و سوگ را می‌شناخت، از تنبوری که در کرمانشاه با آیین و عرفان گره خورده بود یا از آواز مردی بلوچ که قصه نسل‌های پیش از خودش را سینه‌به‌سینه حمل می‌کرد.

موسیقی فقط چیزی برای شنیدن نبود؛ بخشی از زندگی بود. با آدم‌ها به دنیا می‌آمد، با آنها کار می‌کرد، عاشق می‌شد، عزاداری می‌کرد، سفر می‌رفت و پیر می‌شد.

امروز اما کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم. یک آهنگ چندثانیه‌ای، یک قطعه که روی یک ویدئوی کوتاه نشسته، صدایی که ناگهان در اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده و بعد، چند روز بعد، جای خود را به صدایی تازه می‌دهد. موسیقی هم مثل بسیاری از عناصر زندگی معاصر، کوتاه‌تر، سریع‌تر و مصرفی‌تر شده است.

اما در این میان یک سؤال مهم باقی می‌ماند: از آن همه نغمه و آواز که از گوشه‌گوشه ایران آمده بود، چه چیزی در گوش نسل امروز باقی مانده است؟

مسئله البته این نیست که چرا جوان امروز موسیقی پاپ یا قطعات کوتاه شبکه‌های اجتماعی را دوست دارد. سلیقه موسیقایی هر نسلی محصول زمانه خودش است. مسئله این است که آیا در این تغییر ذائقه، موسیقی نواحی ایران هنوز فرصت شنیده شدن دارد یا نه؟

ایران، سرزمین صداهای متفاوت

موسیقی نواحی ایران را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از چند ساز و آواز محلی دانست. این موسیقی بخشی از حافظه فرهنگی سرزمین ماست؛ حافظه‌ای که در آن جغرافیا، زبان، آیین، ادبیات، تاریخ و زندگی روزمره اقوام مختلف به صدا تبدیل شده است.

از دوتار خراسان و مقام‌های بخشی‌ها گرفته تا تنبور کرمانشاه، از ساز عاشیقی آذربایجان تا سرود و قیچک بلوچستان، از نی‌انبان و دمام بوشهر تا کرنا و سرنای لرستان و بختیاری، هر منطقه بخشی از شخصیت خود را در موسیقی‌اش روایت کرده است.

حتی یک ساز مشترک نیز در مناطق مختلف، الزاماً یک صدا و یک کارکرد ندارد. کمانچه در شمال خراسان، گلستان، لرستان، کرمانشاه و دیگر مناطق، شکل‌ها و شیوه‌های اجرایی متفاوتی پیدا کرده و در بعضی نقاط حتی در معرض فراموشی قرار گرفته است. این یعنی موسیقی نواحی، یک «ژانر» ساده در کنار پاپ و سنتی نیست؛ یک جهان بزرگ و چندلایه است.

در خراسان، بخشی فقط نوازنده نیست. بخشی در سنت موسیقایی این منطقه می‌تواند همزمان نوازنده، خواننده، شاعر و داستان‌گو باشد و روایت‌ها و حماسه‌ها را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند. پژوهش‌های مردم‌شناختی نیز موسیقی خراسان را یکی از غنی‌ترین گنجینه‌های موسیقی ایران معرفی کرده‌اند؛ موسیقی‌ای که با داستان، افسانه، حماسه، آیین، کار و زندگی روزمره مردم پیوند خورده است. شاید همین‌جا تفاوت اصلی موسیقی نواحی با بخش بزرگی از موسیقی مصرفی امروز روشن شود: در موسیقی نواحی، آهنگ فقط آهنگ نیست؛ حامل یک روایت است.

وقتی دوتار، قصه می‌گوید

برای فهم موسیقی نواحی شاید کافی باشد به خراسان نگاه کنیم؛ سرزمینی که نام‌هایی بزرگ در تاریخ موسیقی مقامی ایران از آن برخاسته‌اند. حاج قربان سلیمانی، عثمان محمدپرست، غلامحسین سمندری، حسین یگانه، نورمحمد درپور و احمد قلی احمدی تنها چند نام از مجموعه بزرگان موسیقی خراسان‌اند؛ هنرمندانی که هرکدام بخشی از میراث موسیقایی این منطقه را به نسل‌های بعد منتقل کردند.

حاج قربان سلیمانی فقط یک نوازنده دوتار نبود؛ او بخشی از حافظه موسیقایی خراسان بود. آوازه او از مرزهای ایران هم عبور کرد و نامش برای بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی در جهان با دوتار و موسیقی مقامی خراسان گره خورد. روایت‌های مربوط به زندگی و هنر او نشان می‌دهد که بخشی از اعتبار موسیقی خراسان در دهه‌های اخیر، مرهون همین استادان سینه‌به‌سینه بوده است. 

اما ارزش این موسیقی فقط در تکنیک نوازندگی نیست. بخشی‌ها قصه می‌گفتند؛ قصه‌هایی که ریشه در تاریخ، حماسه، عشق و عرفان داشت. در چنین سنتی، نوازنده در واقع حافظه شفاهی یک جامعه بود.

همین ویژگی را در مناطق دیگر ایران نیز می‌توان دید. در بلوچستان، سازهایی مانند سروز و قیچک، در بوشهر نی‌انبان و دمام، در آذربایجان ساز عاشیقی و در کرمانشاه تنبور، فقط ابزار تولید صدا نیستند؛ بخشی از هویت فرهنگی مردمانی هستند که این سازها در میانشان زندگی کرده‌اند.

موسیقی نواحی؛ هنری که از دل زندگی آمده است

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های موسیقی نواحی این است که در بسیاری از موارد، از ابتدا برای صحنه ساخته نشده بود. موسیقی نواحی در دل زندگی شکل گرفته است؛ در عروسی و سوگ، کار و استراحت، آیین‌های مذهبی، جشن‌های برداشت محصول، روایت‌های حماسی و حتی لحظات خلوت آدم‌ها.

برای همین وقتی یک بخشی خراسانی دوتار می‌زند، یا یک نوازنده بلوچ قیچک می‌نوازد، ما فقط یک قطعه موسیقی نمی‌شنویم؛ با بخشی از جهان زیسته یک جامعه روبه‌رو می‌شویم. این همان چیزی است که موسیقی نواحی را به یک سند فرهنگی تبدیل می‌کند.

در پژوهش‌های مربوط به موسیقی جنوب و شرق خراسان، برای نمونه، موسیقی با ادبیات، روایت‌های منظوم، افسانه‌ها، آیین‌ها و تاریخ شفاهی منطقه پیوند داده شده است. شاید به همین دلیل است که وقتی یکی از استادان قدیمی این موسیقی از دنیا می‌رود، فقط یک هنرمند از میان نمی‌رود؛ بخشی از یک آرشیو زنده نیز خاموش می‌شود.

فوزیه مجد؛ زنی که صداهای فراموش‌شده را جدی گرفت

اگر قرار باشد تاریخ معاصر موسیقی نواحی ایران را روایت کنیم، نمی‌توان از فوزیه مجد به سادگی عبور کرد. موسیقی نواحی پیش از آنکه تبدیل به موضوعی جدی برای پژوهشگران و نهادهای فرهنگی شود، در بسیاری از نقاط در دل زندگی مردم جریان داشت. اما ثبت علمی این صداها و توجه جدی به آنها، نیازمند پژوهشگرانی بود که بدانند این موسیقی فقط «موسیقی محلی» نیست.

فوزیه مجد از جمله چهره‌هایی بود که به جمع‌آوری و ثبت موسیقی‌های مناطق مختلف ایران پرداخت و در شکل‌گیری نگاه پژوهشی به این حوزه نقش داشت. اصطلاح «موسیقی نواحی» نیز در همین مسیر به تدریج جای خود را در ادبیات پژوهشی موسیقی ایران باز کرد. این اتفاق اهمیت زیادی داشت؛ زیرا وقتی موسیقی یک قوم ثبت نشود، بخش بزرگی از آن می‌تواند با مرگ استادانش از بین برود.

محمدرضا درویشی؛ مردی که به روستاها رفت تا صداها گم نشوند

در میان پژوهشگران موسیقی نواحی، نام محمدرضا درویشی جایگاه ویژه‌ای دارد. او فقط درباره موسیقی نواحی ننوشت؛ سال‌ها به نقاط مختلف ایران سفر کرد، با استادان موسیقی نواحی گفت‌وگو کرد و ساعت‌ها موسیقی و اسناد صوتی و تصویری از سازها و آیین‌های موسیقایی مناطق مختلف ثبت کرد. انجمن موسیقی‌شناسی ایران نیز از این سفرها و ثبت گسترده به عنوان یکی از فعالیت‌های ارزشمند او یاد کرده است. 

حاصل این سال‌ها فقط چند کتاب نبود. «مقدمه‌ای بر شناخت موسیقی نواحی ایران»، «دایرهالمعارف سازهای ایران» و مجموعه‌های متعدد صوتی و پژوهشی، بخشی از میراثی هستند که امروز برای شناخت موسیقی اقوام ایران در اختیار داریم. درویشی همچنین در شکل‌گیری جشنواره‌ها و برنامه‌های پژوهشی موسیقی نواحی نقش مهمی داشت؛ از گردهمایی‌های موسیقی سازی و آوازی نواحی تا برنامه‌هایی که به موسیقی بلوچستان و کرمانشاه اختصاص داشتند. 

اهمیت کار او را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: او تلاش کرد صداهایی که در جغرافیای دور از مرکز شنیده می‌شدند، وارد حافظه فرهنگی ملی شوند.

و بعد، جهان تغییر کرد

اما موسیقی نواحی تنها با مشکل کمبود پژوهش روبه‌رو نیست؛ جهان شنیدن عوض شده است. نسل‌های قدیم برای شنیدن موسیقی باید صبر می‌کردند. آلبوم می‌خریدند، نوار یا صفحه تهیه می‌کردند، پای رادیو می‌نشستند یا به اجرای زنده می‌رفتند.

 امروز اما موسیقی همیشه در جیب ماست. در چنین شرایطی، موسیقی‌ای که برای فهمیدن آن گاهی باید چند دقیقه یا حتی چند بار گوش داد، طبیعتاً برای رقابت با قطعه‌ای که در پانزده یا سی ثانیه می‌تواند توجه مخاطب را جلب کند، کار ساده‌ای ندارد.

این مسئله فقط درباره موسیقی نواحی نیست. حتی کیهان کلهر سال‌ها پیش درباره تغییرات فضای موسیقی و تأثیر تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی بر ارتباط موسیقی‌دان و مخاطب صحبت کرده بود. او معتقد بود تکنولوژی جهان را کوچک کرده و ارتباط میان موسیقی‌دانان و شنوندگان را آسان‌تر کرده است. و این نکته مهم یعنی: تکنولوژی الزاماً دشمن موسیقی نواحی نیست؛ اتفاقاً می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های آن باشد.

اینستاگرام؛ تهدید یا فرصت؟

شاید اشتباه باشد اگر شبکه‌های اجتماعی را فقط عامل نابودی ذائقه موسیقایی بدانیم. همان اینستاگرامی که می‌تواند موسیقی را به یک محصول چندثانیه‌ای تبدیل کند، می‌تواند صدای یک نوازنده ناشناخته در بلوچستان، خراسان، کردستان یا آذربایجان را هم به مخاطبی در تهران، شیراز، تبریز یا حتی خارج از ایران برساند.

مشکل اصلی اینجاست که موسیقی نواحی هنوز نتوانسته به اندازه ظرفیتش وارد زبان جدید رسانه شود. اگر بخشی خراسانی فقط در قالب یک اجرای طولانی و بدون توضیح در اینترنت قرار بگیرد، احتمالاً مخاطب محدودی پیدا می‌کند. اما اگر همان موسیقی با روایت درست همراه شود؛ اگر مخاطب بداند این مقام درباره چیست، نوازنده چه کسی است، این ساز چگونه ساخته می‌شود، این نغمه در چه مراسمی اجرا می‌شود و داستان پشت آن چیست، ماجرا تغییر می‌کند. در واقع، شاید موسیقی نواحی برای زنده ماندن بیش از آنکه به «تغییر موسیقی» نیاز داشته باشد، به تغییر شیوه معرفی موسیقی نیاز دارد.

جوان‌ها از موسیقی نواحی فرار نکرده‌اند

این هم نکته‌ای است که نباید فراموش کرد. نسل جوان لزوماً از موسیقی اصیل یا نواحی گریزان نیست؛ بلکه با شکل دیگری از مصرف فرهنگی بزرگ شده است. جوان امروز می‌تواند همزمان یک قطعه پاپ، موسیقی رپ، موسیقی الکترونیک، یک آواز قدیمی شجریان و یک اجرای دوتار خراسان را گوش دهد. مرزهای قدیمی ژانرها برای او مثل گذشته سخت و قطعی نیستند.

حتی کیهان کلهر نیز در گفت‌وگوهای خود از ضرورت همنشینی موسیقی ایرانی با موسیقی‌های دیگر سخن گفته و تجربه همکاری با موسیقی‌دانان غیرایرانی را فرصتی برای رساندن موسیقی ایرانی به شنوندگانی تازه دانسته است. پس مسئله الزاماً «پاپ در برابر موسیقی نواحی» نیست.مسئله این است که آیا موسیقی نواحی می‌تواند راه ارتباطی تازه‌ای با گوش امروز پیدا کند؟

موسیقی نواحی اگر درست معرفی شود، هنوز شنونده دارد

نمونه‌های سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این موسیقی هنوز مخاطب خود را دارد. در سال ۱۴۰۴، هفدهمین جشنواره ملی موسیقی نواحی با حضور ۱۰۶ هنرمند در قالب ۳۴ گروه از ۲۲ استان کشور برگزار شد. در بم، اجرای موسیقی نواحی در فضای تاریخی ارگ بم برگزار شد و مسئولان محلی بر نقش این موسیقی در معرفی تنوع فرهنگی ایران تأکید کردند. 

در کرمان ششمین جشنواره موسیقی نواحی استان با محوریت موسیقی پهلوانی، حماسی و آیین‌های رزمی کهن در مسیر برگزاری قرار گرفته و هنرمندان استان برای ارسال آثار فراخوانده شده‌اند. حتی در رویدادهای استعدادیابی موسیقی نیز موسیقی نواحی جایگاه خود را حفظ کرده است؛ نوزدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان، موسیقی نواحی را در کنار موسیقی دستگاهی، موسیقی کلاسیک غربی و آهنگسازی در برنامه خود قرار داده است. این اتفاق‌ها نشان می‌دهد موسیقی نواحی نمرده است؛ اما هنوز فاصله زیادی میان «وجود داشتن» و «شنیده شدن» وجود دارد.

مشکل اصلی؛ استادانی که می‌روند و شاگردانی که کم‌اند

شاید بزرگ‌ترین نگرانی آینده، نه تغییر ذائقه، بلکه گسست زنجیره انتقال باشد. موسیقی نواحی سال‌ها به شکل شفاهی و سینه‌به‌سینه منتقل شده است. اگر استاد نباشد، اگر شاگرد نباشد و اگر محیط اجتماعی اجرای موسیقی از بین برود، انتقال سنت هم دشوار می‌شود.

برای همین است که پژوهشگران سال‌ها بر ایجاد فضاهایی برای آموزش و انتقال این موسیقی تأکید کرده‌اند. در یک گفت‌وگو درباره موسیقی نواحی، از ایده «مکتب‌خانه‌های موسیقی» برای آموزش نسل جوان و حفظ سنت‌ها سخن گفته شده و تأکید شده که این فضاها می‌توانند چیزی فراتر از موزه باشند؛ یعنی محل زنده ماندن موسیقی. این نگاه بسیار مهم است. اگر موسیقی نواحی را فقط در جشنواره اجرا کنیم و بعد دوباره به آرشیو برگردانیم، در واقع آن را زنده نگه نداشته‌ایم؛ فقط سالی چند روز به آن اجازه نفس کشیدن داده‌ایم.

موسیقی نواحی را نباید موزه‌ای کرد

شاید بزرگ‌ترین اشتباه این باشد که بخواهیم موسیقی نواحی را به یک شیء موزه‌ای تبدیل کنیم؛ چیزی زیبا، اصیل و محترم که فقط باید دست‌نخورده باقی بماند.موسیقی وقتی زنده است که اجرا شود، شنیده شود، آموزش داده شود و حتی در صورت حفظ ریشه‌ها، امکان تجربه شکل‌های تازه را پیدا کند.

یک دوتار خراسانی می‌تواند همان‌قدر که در یک جشن سنتی شنیده می‌شود، در یک پروژه موسیقی معاصر هم حضور داشته باشد. یک تنبور می‌تواند با نسل جدید ارتباط برقرار کند. موسیقی بلوچستان می‌تواند در یک اجرای مدرن شنیده شود، بدون اینکه هویت اصلی‌اش را از دست بدهد. مهم این است که «نو شدن» با «بی‌ریشه شدن» اشتباه گرفته نشود.کیهان کلهر نیز در گفت‌وگوهایش بارها بر امکان گفت‌وگوی موسیقی ایرانی با موسیقی جهان تأکید کرده است؛ تجربه‌ای که می‌تواند موسیقی را به شنونده‌های تازه برساند، بدون اینکه الزاماً به معنای کنار گذاشتن ریشه‌ها باشد. 

از «موسیقی محلی» تا «موسیقی هویتی»

شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه‌مان به موسیقی نواحی را تغییر دهیم. وقتی می‌گوییم «موسیقی محلی»، گاهی ناخواسته آن را به چیزی محدود به روستاها، جشن‌های سنتی و گذشته تبدیل می‌کنیم. اما موسیقی نواحی بخشی از هویت موسیقایی ایران است. اگر ایران را فقط با موسیقی دستگاهی و چند نام بزرگ بشناسیم، بخش بزرگی از صداهای این سرزمین را ندیده‌ایم.

ایران فقط آواز تهران و اصفهان و شیراز نیست. ایران صدای دوتار خراسان، تنبور کرمانشاه، ساز عاشیقی آذربایجان، سرنای لرستان، کرنا و سرنای بختیاری، نی‌انبان بوشهر، قیچک بلوچستان و سازهای ده‌ها منطقه دیگر را هم در خود دارد.

این تنوع اتفاقاً یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های فرهنگی ایران است.

ذائقه شنیداری ایرانی‌ها کجا رفت؟

شاید پاسخ این سؤال این نباشد که ذائقه ما «گم شده» است. ذائقه شنیداری ایرانی‌ها تغییر کرده؛ همان‌طور که سبک زندگی، رسانه، زبان ارتباط و حتی شیوه وقت گذراندن ما تغییر کرده است. نسل امروز دیگر مثل نسل‌های گذشته موسیقی را مصرف نمی‌کند. اما این الزاماً به معنای بی‌علاقگی به ریشه‌ها نیست. آنچه تغییر کرده، راه رسیدن به موسیقی است.

اگر زمانی موسیقی از رادیو و نوار و آلبوم به گوش مردم می‌رسید، امروز ممکن است یک ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای در اینستاگرام دروازه ورود یک جوان به دنیای موسیقی نواحی باشد.پس شاید سؤال درست این نباشد که چرا جوان ایرانی دیگر دوتار گوش نمی‌دهد.سؤال درست‌تر این است:چرا هنوز نتوانسته‌ایم صدای دوتار را به زبان امروز برای او روایت کنیم؟شاید یک «پلی‌لیست ایرانی» لازم داریم. تصور کنید یک نوجوان در تهران یا کرج یا مشهد، در میان هزاران آهنگ پیشنهادی، با یک پلی‌لیست روبه‌رو شود:«صدای ایران»

قطعه‌ای از حاج قربان سلیمانی؛ بعد یک مقام از خراسان، قطعه‌ای از موسیقی بلوچستان، نوایی از کردستان، صدای عاشیقی آذربایجان، موسیقی بوشهر، تنبور کرمانشاه و در ادامه اثری از کیهان کلهر که ریشه‌های موسیقی ایرانی را به جهان امروز پیوند می‌زند.

کنار هر قطعه هم چند خط توضیح باشد؛ اینکه این صدا از کجاست، چه سازهایی دارد، درباره چیست و چه کسی آن را اجرا کرده است.آن وقت شاید موسیقی نواحی دیگر یک «درس فرهنگ و هنر» یا «موضوع جشنواره» نباشد؛ تبدیل شود به چیزی که واقعاً در زندگی روزمره شنیده می‌شود.

مسئله فقط حفظ یک موسیقی نیست؛ حفظ یک حافظه است

در نهایت، بحث موسیقی نواحی فقط بحث ساز و آواز نیست. وقتی یک مقام فراموش می‌شود، ممکن است بخشی از یک روایت، یک زبان، یک آیین یا یک شیوه نگاه به جهان نیز آرام‌آرام از حافظه جمعی کنار برود. موسیقی نواحی در واقع یکی از معدود جاهایی است که می‌توان در آن تاریخ را بدون کتاب خواند؛ می‌توان غم و شادی مردم، داستان سفرها، عشق‌ها، جنگ‌ها، کارها و باورهایشان را از میان نغمه‌ها شنید. برای همین حفظ آن نباید به معنای نگه داشتن چند فایل صوتی در آرشیوها باشد. باید زندگی‌اش را حفظ کرد. استاد را باید به شاگرد رساند، شاگرد را به صحنه، صحنه را به رسانه و رسانه را به مخاطب امروز.

موسیقی نواحی اگر فقط در جشنواره‌ها اجرا شود، بخشی از راه را طی کرده است؛ اگر در کلاس‌های آموزش موسیقی زنده بماند، قدم دیگری برداشته؛ و اگر راه خود را به گوشی نوجوانی باز کند که میان هزاران پلی‌لیست و ترند موسیقی، ناگهان با صدای یک دوتار مکث می‌کند، آن وقت می‌توان گفت این میراث واقعاً به نسل بعد رسیده است. شاید آینده موسیقی نواحی نه در بازگشت کامل به گذشته، بلکه در ساختن پلی میان گذشته و گوش امروز باشد.

به نقل از تابناک، قرار نیست جوان ایرانی از اینستاگرام، اسپاتیفای، یوتیوب یا موسیقی روز دست بکشد تا موسیقی نواحی زنده بماند. کافی است در میان آن همه صدا، گاهی صدای سرنا هم به گوشش برسد؛ صدای دوتار، تنبور، نی‌انبان، قیچک و آواز مردمانی که قرن‌ها پیش از آنکه الگوریتم‌ها برایشان موسیقی انتخاب کنند، خودشان برای زندگی‌شان آواز می‌خواندند.

و شاید آن لحظه، چیزی را کشف کند که همیشه بخشی از وجودش بوده است: این صداها قدیمی نیستند؛ صدای ما هستند.

خروج از نسخه موبایل