در مخزن تاریک موزه بریتانیا، هزاران خشت گلیِ سه هزار ساله در سکوت مطلق خاک میخوردند؛ تا اینکه یک پرسش غیرمعمول، قفلِ گمشدهترین نامههای تاریخ را باز کرد.
به گزارش سیناپرس، تاریکی نمناکِ مخزن موزه بریتانیا، بو و طعمِ غبار سه هزار ساله میدهد.هزاران لوح گلی، ردیف به ردیف در کشوهای فلزی سرد روی هم چیده شدهاند؛ تکههایی از خاک پختهشده بینالنهرین که کاتبان آشوری و آکدی، رزق و روزی، شکایات، نامههای عاشقانه و نیایشهای خود را با قلمهای نییین روی آنها حک کرده بودند.در میان این قفسهها، دهها هزار لوح وجود دارد که هرگز هیچ انسان معاصری خواندنشان را تمام نکرده است.
خواندنِ هر لوح، رمزگشایی از نشانه صامتی است که نیمی از آن زیر آسیبِ گذر زمان، ساییده یا شکسته شده است؛ فرآیندی فرسایشی که برای یک متخصص زبده باستانشناسی، هفتهها و گاه ماهها زمان میبرد.اگر قرار بود همهچیز با همان کندیِ دانش سنتی پیش برود، بازخوانی حافظه مکتوب بشریت چند قرن زمان میخواست و تا آن زمان، شاید بخش زیادی از این خشتهای ترد، تحت تأثیر فرسایش مولکولی به کلی نابود میشدند.این همان دیوار بلندی بود که گویی صداهای باستان را پشت خود حبس کرده بود، تا زمانی که پای جوانی به این اتاقهای نمور باز شد که نگاهش به این نشانههای خاموش، با تمام باستانشناسان پیش از خودش فرق داشت.
وقتی کدهای هوش مصنوعی را میتوان به چشم حروف میخی دید
دکتر گای گاترز (Gai Gutherz)، پژوهشگری که پایش همزمان در جهان گردوخاکگرفته باستانشناسی و دنیای صفر و یکِ علوم کامپیوتر باز بود، در آستانه دهه چهارم زندگیاش در برابر همین دیوار ایستاده بود.او به جای آنکه به خشتهای گلی به چشم اشیای عتیقه نگاه کند، آنها را دادههای متنیِ آسیبدیدهای میدید که از یک شبکه مخابراتی بسیار قدیمی و پر از نویز عبور کردهاند.او خوب میدانست که انسانها در سه هزار سال پیش، هنگام نوشتن خط میخی آکدی، همان الگوهای ساختاری و ساختارهای دستوری را به کار میبردند که انسان مدرن امروز در پیامهای متنیاش استفاده میکند.
وقتی یک واژه در یک پیام امروزی ناقص میرسد، مغز ما یا شبکه ارتباطی، با توجه به کلمات قبل و بعد، بخش مفقود را بازسازی میکند.گاترز از خود پرسید اگر الگوریتمهای مدرن پردازش زبان طبیعی (NLP) میتوانند جمله بعدی یک کاربر را در گوشی هوشمند پیشبینی کنند، چرا نتوانند کلمات مفقودشده روی خشتهای شکسته آشوری را بازسازی و ترجمه کنند؟ همین پرسش اولیه، نطفه روایتی شد که مسیر باستانشناسی دیجیتال را برای همیشه تغییر داد.
الگوریتمها توانستند شکستگیهای خط میخی را بازسازی کند
در ماه مه سال ۲۰۲۳، پس از ماهها کار شبانهروزی و کدنویسیهای پیچیده، گاترز و تیمش دستاوردی را رسماً به جهان معرفی کردند که تا پیش از آن شبیه به داستانهای علمیتخیلی به نظر میرسید.آنها مدلی از یادگیری عمیق طراحی کرده بودند که دقیقاً بر پایه همان معماری هوش مصنوعی کار میکرد که امروزه ابزارهایی مانند گوگل ترنسلیت از آن بهره میبرند، اما با یک تفاوت بنیادین؛ این مدل آموزش دیده بود تا خط میخی آکدی و آشوری را بدون نیاز به مرحله میانجی، مستقیماً به زبان انگلیسی روان ترجمه کند و مهمتر از آن، جاهای خالیِ ناشی از شکستگی لوحها را با تخمین آماری دقیق حدس بزند.
خط میخی هیچ فاصلهگذاری مشخصی میان واژهها ندارد و یک علامت میتواند بسته به سیاق متن، چندین معنای کاملاً متفاوت داشته باشد.کدهای گاترز باید همزمان لایههای متعددی از پیچیدگیهای زبانی، دستوری و حتی تاریخپژوهی را پردازش میکردند.وقتی نخستین آزمایشهای رسمی انجام شد، مدل نه تنها متنهای سالم را با دقتی شگفتانگیز ترجمه کرد، بلکه در بازسازی بخشهای مفقودشده لوحهای آسیبدیده، دقتی نزدیک به برجستهترین انسانهای متخصص از خود نشان داد.
ورود هوش مصنوعی به موزه بریتانیا قفل متون مخدوش را شکست
با ورود به سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، این طرح از محیط بسته آزمایشگاهی بیرون آمد و مستقیماً به قلب مخازن تاریخی، از جمله موزه بریتانیا وارد شد.تصویر جدیدی در حال شکلگیری بود.
گاترز در کنار اسکنرهای سه بعدی میایستاد، تصاویری با کیفیت بالا از لوحهای مخدوش وارد سامانه میشد و در کسری از ثانیه، کدهایی که او نوشته بود، متنی متلاشیشده را که سه هزاره در سکوت فرو رفته بود، به جملاتی روشن و خوانا تبدیل میکردند؛ چرا که حجم ناپیدا و فرسایشی دادههای باستانی که از توان فیزیکی و طول عمر انسان خارج بود، با قدرت پردازش موازاتِ ماشین تقاطع پیدا کرده بود.این هوش مصنوعی نبود که جای باستانشناس را میگرفت، بلکه ماشین نقش یک ذرهبین هوشمند را بازی میکرد که به چشم باستانشناس قدرت میداد تا از میان شکستگیها و ریختگیهای گِل، منطقِ نهفته در کلمات را دوباره بازخوانی کند.
نامههای سه هزار ساله زندگی و عواطف انسان باستان را زنده کردند
در طول سال ۲۰۲۵ و تا به امروز در سال ۲۰۲۶، این روند ابعاد حسی و انسانی عمیقتری به خود گرفت. لوحهایی که سالها صرفاً اشیایی صامت درون ویترینها بودند، ناگهان شروع به سخن گفتن کردند.یکی از این لوحها که سالها به عنوان یک سند مالیاتی گنگ و ناقص دستهبندی شده بود، پس از بازسازی متنی توسط هوش مصنوعی، نامه پر از خشم و سوزناک یک تاجر آشوری از آب درآمد که سه هزار سال پیش به شریک مالیاش شکایت کرده بود که چرا محموله پارچهها دیر به دستش رسیده است.
لوح دیگری، دستورالعمل درمانی یک پزشک بابلی برای تسکین درد چشم بود که بخش اعظم ترکیبات گیاهیاش به دلیل شکستگی لوح نامفهوم مانده بود و الگوریتم گوتز توانست با تحلیل الگوی سایر متون همدوره، واژه مفقود را بازسازی کند.این لحظهای بود که گای گاترز، موفق شد پرده از روی زندگی، ترسها، شادیها و دغدغههای روزمره انسانهایی بردارد که تا پیش از این، تنها نامهایی خشک در کتب تاریخ بودند.
به نقل از فارس، در ماجرای پژوهش گاترز خطی مستقیم، تمدنهای فراموششده بینالنهرین را به پیشرفتهترین سرورهای پردازش داده در قرن بیستویکم متصل کرده است.او با ایستادگی بر روی مرز دانش کامپیوتر و باستانشناسی، نشان داد که فناوری هوش مصنوعی صرفاً ابزاری برای ساختن آینده یا پیشبینی بازار و اتوماسیون صنعتی نیست.هوش مصنوعی در دست او، تبدیل به یک ماشین زمان واقعی شد؛ ابزاری که توانست زمان را به عقب بازگرداند و به کاتبان گمنامی که هزاران سال پیش قلم نییین خود را روی گل مرطوب میفشردند، دوباره صدایی برای شنیده شدن بدهد.
صداهایی که در تاریکی انبار موزه بریتانیا خاموش شده بودند، اکنون با زبان مدرن سخن میگویند، و این یعنی فناوری نه برای محو کردن اثر انسان، بلکه برای نجات حافظه تاریخی او از چنگال فراموشی و زمان به میدان آمده است.

