کارشناسان میگویند مواجهه مداوم با مرگ حیوانات آزمایشگاهی میتواند به «فرسودگی ناشی از همدلی» منجر شود؛ وضعیتی که با خستگی، عصبانیت و تغییرات جسمی همراه است. با این حال، بسیاری از دانشگاهها هنوز خدمات سلامت روان کافی برای پژوهشگران فراهم نکردهاند.
به گزارش سیناپرس، پژوهش روی حیوانات آزمایشگاهی همواره یکی از بحثبرانگیزترین حوزههای علم است. در این بحثها معمولاً به ضرورت علمی این پژوهشها یا ملاحظات اخلاقی مربوط به استفاده از حیوانات پرداخته میشود، ولی در مورد اثرات روانی این نوع پژوهشها بر افرادی که هر روز با حیوانات کار میکنند، کمتر صحبت میشود.
مجله نیچر اخیراً در یکی از گزارشهای خود، تجربه یک دانشجوی دکتری را روایت کرده که میگوید معدومسازی موشهای آزمایشگاهی با روش «دررفتگی مهرههای گردن» (cervical dislocation)، یعنی شکستن سریع گردن حیوان به گونهای که تا حد امکان بدون درد باشد؛ به بخشی از کار روزانه او تبدیل شده، اما این تجربه به مرور اضطراب، کاهش اشتها و احساسات متناقضی را در او ایجاد کرده است.
پژوهش این دانشجو مستلزم معدومسازی موشهای سالم است. این دانشجو در نامهای به نیچر نوشته از همان آغاز ورود به دوره دکتری میدانسته کار با حیوانات بخشی از مسیر حرفهای او خواهد بود. او تأکید کرده که به حوزه تخصصی خود علاقهمند است و همواره تلاش کرده بهترین شرایط ممکن را برای حیوانات فراهم کند. همچنین این باور که نتایج پژوهشها در نهایت میتواند به درمان بیماران کمک کند، یکی از دلایلی است که ادامه کار را برایش ممکن کرده است.
با این حال، او میگوید هر بار که میداند قرار است تعداد زیادی موش را معدوم کند، دچار اضطراب میشود. در روزهای عادی شاید دو یا سه موش را از بین ببرد، اما زمانی که مطالعه بر روی یک رده ژنتیکی از موشها تمام میشود و دیگر نیازی به آنها نیست، این تعداد به ۵۰ موش یا بیشتر میرسد. او نوشته که بوی خون و مواجهه مداوم با آن باعث شده اشتهایش را از دست بدهد و حتی وزنش کاهش پیدا کند. به گفته او، تکرار این تجربهها نگاهش به حیوانات را نیز تغییر داده و حتی باعث شده رابطهاش با سگ خانگیاش را دوباره مرور کند.
این دانشجو در نامه خود نوشته است که احساس تنهایی این فشار روانی را شدیدتر کرده است. او میگوید جرأت ندارد درباره احساساتش با دیگر پژوهشگران صحبت کند، چون نگران است او را بیش از حد احساساتی بدانند یا مورد تمسخر قرار دهند. او نمونهای را نیز نقل کرده؛ دانشجویی که هنگام کالبدشکافی گریه کرده بود و بعدتر شنیده بود برخی پژوهشگران ارشد در جمعهای خصوصی این واکنش را «مضحک» توصیف کرده بودند. به گفته او، در دانشگاه محل تحصیلش نیز دسترسی آسانی به خدمات سلامت روان وجود ندارد و اگر چنین امکانی فراهم بود، احتمالاً از آن استفاده میکرد.
نیچر برای بررسی این دغدغه با سه پژوهشگر گفتوگو کرده است. آنان در نخستین واکنش تأکید میکنند که چنین احساساتی غیرعادی نیست. در این گزارش همچنین به مطالعهای در اسپانیا در سال ۲۰۲۱ اشاره شده که نشان میدهد دانشجویان دکتری در میان گروههای مختلفی که با حیوانات آزمایشگاهی کار میکنند، پایینترین امتیاز را از نظر کیفیت زندگی حرفهای داشتهاند.
یک پژوهشگر پسادکتری مرکز پزشکی دانشگاه ماینتس آلمان، در مورد این موضوع گفته است: بسیاری از پژوهشگران، بهویژه در آغاز مسیر حرفهای خود، تجربهای مشابه دارند و احساسات این دانشجو کاملاً معتبر است. او معتقد است مسئله فقط فردی نیست، بلکه به فرهنگ برخی محیطهای پژوهشی هم مربوط میشود. یک زیستشناس شورای ملی پژوهشهای علمی و فنی آرژانتین نیز عنوان کرده که در بسیاری از محیطها هنوز فرهنگی وجود دارد که ابراز آسیبپذیری بهویژه در ارتباط با آزمایش روی حیوانات را تشویق نمیکند؛ فرهنگی که میتواند پژوهشگران را منزوی کند.
این پژوهشگر پسادکتری مرکز پزشکی دانشگاه ماینتس آلمان تأکید میکند تمسخر دانشجویی که احساساتش را نشان میدهد، نشانه ضعف او نیست، بلکه از مشکل در فرهنگ پژوهش خبر میدهد. او ارتباط مناسب میان اعضای گروه را یکی از مهمترین عوامل کاهش فشار روانی میداند و میگوید اگر صحبت با استاد راهنما دشوار باشد، میتوان از دانشجویان دیگر یا پژوهشگران باتجربه کمک گرفت. به باور او، آموزش درست درباره کار با حیوانات نیز میتواند استرس را کاهش دهد و اعتمادبهنفس را بالا ببرد.
به نقل از ایسنا، یک روانشناس بالینی نیز در این گزارش از پدیده «فرسودگی ناشی از همدلی» سخن میگوید؛ وضعیتی که در اثر مواجهه مداوم با رنج و مرگ انسانها یا حیوانات ایجاد میشود و میتواند با خستگی، عصبانیت، سردرد و تغییرات جسمی و روانی همراه باشد. او توصیه میکند پژوهشگران باید وضعیت خود را مرتب ارزیابی کنند و به مراقبت از خود از جمله خواب کافی، تغذیه مناسب، ورزش، حفظ ارتباط با دیگران و استفاده از خدمات در صورت نیاز سلامت روان اهمیت بدهند.
کارشناسان در پایان تأکید کردهاند عادت کردن به این فرایندها لزوماً به معنای از دست رفتن همدلی نیست. از نگاه آنان، آنچه این دانشجو تجربه میکند، بیش از آنکه نشانه نامناسب بودن او برای پژوهش باشد، نتیجه کمبود حمایت در محیطهای علمی است؛ این حمایت هم برای سلامت روان پژوهشگران ضروری است و هم میتواند به رعایت بهتر اصول اخلاقی و ارتقای کیفیت پژوهش کمک کند.

