جنگ، فقط آن چیزی نیست که در آسمان شهرها دیده میشود یا در گزارشهای نظامی ثبت میشود. جنگ، پیش از آنکه به میدان نبرد برسد، وارد ذهن انسانها میشود؛ جایی که گلولهها جای خود را به خبر، تصویر، روایت و تحلیل میدهند. اگر در گذشته رسانهها را «راوی جنگ» میدانستیم، امروز باید پذیرفت که بسیاری از آنها، خواسته یا ناخواسته، به یکی از بازیگران جنگ تبدیل شدهاند.
در روزهای بحران، سرعت انتشار خبر به اندازهای افزایش مییابد که گاهی فرصت اندیشیدن از مخاطب گرفته میشود. خبرها پشت سر هم میآیند، تصاویر تکاندهنده دست به دست میشوند، تحلیلها با قطعیت منتشر میشوند و هر رسانه تلاش میکند روایت خود را به روایت غالب تبدیل کند. درست در همین نقطه است که جنگ روایتها آغاز میشود؛ جنگی که شاید خسارت آن کمتر از جنگ نظامی نباشد، زیرا هدف آن نه تصرف خاک، بلکه تسخیر افکار عمومی است.
در علوم ارتباطات، سالهاست گفته میشود رسانهها فقط خبر را منتقل نمیکنند؛ آنها واقعیت را قاببندی میکنند. اینکه یک رسانه از واژه «حمله»، «دفاع»، «اقدام پیشگیرانه» یا «پاسخ متقابل» استفاده کند، صرفاً انتخاب چند کلمه نیست؛ هر واژه مخاطب را به سمت نوعی قضاوت هدایت میکند. به همین دلیل است که مخاطب نباید تنها مصرفکننده خبر باشد؛ بلکه باید خوانندهای نقاد باشد و از خود بپرسد: این خبر از چه زاویهای روایت شده و چه چیزی در آن گفته نشده است؟
متأسفانه در فضای امروز، تنها با رسانههای رسمی مواجه نیستیم. شبکههای اجتماعی، کانالهای ناشناس، صفحات بیهویت و حتی حسابهایی که با هوش مصنوعی اداره میشوند، به کارخانه تولید روایت تبدیل شدهاند. تصویری قدیمی، ویدئویی خارج از زمان و مکان، یا جملهای که از متن اصلی خود جدا شده، میتواند در چند دقیقه میلیونها بار دیده شود و احساسات میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از این محتواها بعدتر تکذیب میشوند، اما تکذیبیهها هرگز به اندازه خبر اولیه دیده نمیشوند. این همان نقطهای است که حقیقت، قربانی سرعت میشود.
اما نقد ما تنها متوجه مخاطب نیست. مسئولیت اصلی همچنان بر دوش رسانه و خبرنگار است. خبرنگاری حرفهای، شغل تولید هیجان نیست؛ مسئولیت تولید آگاهی است. خبرنگاری که پیش از راستیآزمایی خبری منتشر میکند یا از ابتدا با پیشفرضهای سیاسی و ایدئولوژیک به سراغ خبر میرود، ناخواسته از جایگاه ناظر مستقل فاصله میگیرد و به بخشی از ماشین تبلیغاتی جنگ تبدیل میشود. رسانهای که مأموریت خود را از اطلاعرسانی به اقناع سیاسی تغییر دهد، دیگر تنها رسانه نیست؛ بازیگری است که در شکل دادن به افکار عمومی نقش مستقیم دارد.
در مقابل، جامعه نیز باید بداند هر بار که خبری را بدون بررسی بازنشر میکند، هر بار که تنها به دلیل همخوانی یک روایت با باورهای شخصی آن را میپذیرد یا هر بار که از روی خشم و هیجان دکمه «ارسال» را فشار میدهد، ممکن است ناخواسته در حال ایفای نقشی باشد که اتاقهای عملیات روانی برای او طراحی کردهاند. عملیات رسانهای زمانی موفق میشود که مردم تصور کنند تصمیمی که گرفتهاند، کاملاً شخصی و مستقل بوده است؛ در حالی که آن تصمیم، محصول بمباران مداوم روایتهاست.
شاید مهمترین آزمون اخلاق حرفهای رسانه، دقیقاً در روزهای جنگ باشد. زمانی که افکار عمومی تشنه خبر است و رقابت برای انتشار، نفسگیر میشود، خبرنگار باید بیش از هر زمان دیگری به اصول حرفهای خود وفادار بماند؛ به راستیآزمایی، به تفکیک خبر از تحلیل، به شنیدن روایتهای مختلف و مهمتر از همه، به پرهیز از تبدیل شدن به تریبون هر قدرتی که بلندتر سخن میگوید.
از سوی دیگر، جامعه نیز به سواد رسانهای نیاز دارد؛ سوادی که به ما یاد بدهد هر خبر فوری الزاماً خبر درست نیست، هر تصویر واقعی نیست و هر روایت، تمام حقیقت را بیان نمیکند. در عصر رسانههای دیجیتال، قدرت یک جامعه نه فقط به توان نظامی یا اقتصادی آن، بلکه به توان شهروندانش در تشخیص حقیقت از عملیات روانی وابسته است.
جنگها دیر یا زود پایان مییابند، اما آثار جنگ روایتها ممکن است سالها در ذهن جامعه باقی بماند؛ با افزایش بیاعتمادی، تعمیق دوقطبیها و از بین رفتن مرجعیت رسانههای حرفهای. اگر خبرنگار سوگیری را جایگزین حقیقت کند و مخاطب هیجان را جایگزین تفکر، هر دو در زمینی بازی کردهاند که قواعد آن را دیگران نوشتهاند.
شاید امروز، مهمترین هشدار به همه ما چه خبرنگار و چه شهروند این باشد که پیش از باور کردن، مکث کنیم؛ پیش از بازنشر، بررسی کنیم و پیش از قضاوت، اجازه دهیم حقیقت از زیر آوار روایتهای شتابزده سر برآورد.در روزگار جنگ، این مکث، شاید مؤثرترین شکل دفاع از حقیقت باشد.
فرگل غفاری-پژوهشگر فرهنگ وارتباطات-سردبیرخبرگزاری علم وفرهنگ(سیناپرس)

