روز قلم امسال برای فعالان فرهنگی، نه فقط بزرگداشت ابزار نوشتن، که واکاوی هویتی در تقابل با تولید انبوه متن ماشینی است.
در این مجال، یادداشتی از اعظم موسوی فعال فرهنگی و رسانهای به مناسبت روز بزرگداشت قلم که در اختیار سیناپرس قرار گرفته است، میخوانیم. در این یادداشت آمده است:
روز قلم امسال برایم پر از تردید و ترس است. اکنون در گذرگاهی ایستادهایم که یک طرفش میرسد به گذشتهی آرام و یا پرهیاهوی واژهها و سوی دیگرش به آغوش گشودهی هوش مصنوعی.
از وقتی ماشینها توانستهاند با سرعتی سرسامآور، کلمات را مثل قطعات پازل کنار هم بچینند، این پرسش در محور وجه نویسندگیام میچرخد که پس تکلیف قلم چیست؟ آیا عصر نویسندهای که با جان و دل کلمه میسازد، به پایان رسیده است؟
این دلهره، اما ریشه در تجربهی زیسته دارد. با خودم فکر میکنم ماشینی که نمیتواند تجربه کند، فقط قادر است کوهی از اطلاعات را در لحظهای تجزیه و تحلیل کند، شاید بتواند متنی با لحنی شسته و رفته و البته نه کاملا درست به دست دهد.
این ماشین کجا، بوی کهنگی کتابخانهای در عصر یک روز گرم تیر را میفهمد، یا لرزش صدای آدمی که سعی میکند بغضش را پشت یک جملهی ساده پنهان کند، برای او چه معنایی میدهد؛ او چطور حس بوی باران را در نوشتههایش به مخاطب منتقل میکند؟ !
وقتش رسیده نوشتن و تولید محتوا را از هم جدا کنیم؛ مرز میان آن دو را مشخص کنیم و ماشین تولید محتوا را در کنار نویسندهای که دست به تولید معنا میزند، قرار ندهیم.
تولید محتوا یعنی چیدن دادهها کنار هم؛ اما تولید معنا یعنی مکث کردن در میانهی شلوغیهای روزمره و دیدن چیزی که از چشم دیگران پنهان مانده است.
نویسنده کسی است که از کنار بدیهیترین جزئیات زندگی عبور نمیکند؛ کسی که از دل یک استعارهی ساده در میانهی یک روز معمولی، حقیقتی را بیرون میکشد که مخاطب با خواندنش، ناگهان به یاد میآورد که هنوز زنده است.
وظیفه ما امروز، بازگشت از چگونه نوشتن به سوی چه چیزی را نوشتن است. اگر چه فرم و محتوا هر دو مهمند اما در عصر تکنولوژیهای نوظهور و عصر مصنوعی، به گمانم معنا اهمیتی صدچندان یافته است.
باید از چیزهایی نوشت که ساختارهای سرد محاسباتی، هرگز طعمش را نخواهند چشید؛ از لکنتهای زیبا، از تردیدهای صادقانه، از کشف زیبایی در تاریکترین گوشههای یک محله و از روایت دردهایی که هیچ فرآیند خودکاری، قادر به رمزگشایی آنها نیست.
در نهایت، قلم نه یک ابزار برای رقابت با سرعت، که ابزاری برای ایستادن در برابر فراموشی و بیروحی است. تا زمانی که زندگی، با تمام رنجها، شادیها و لرزشهای ناگهانیاش، همچنان یک تجربهی انسانی باقی بماند، دنیا به نویسنده نیاز خواهد داشت.
شاید وظیفهی قلم در این عصر جدید، دیگر فقط نوشتن نباشد، بلکه دیدن دوبارهی دنیا و بازگرداندن معنا به میانهی این هیاهوی بیروح باشد.

