آشنایی کودکان با داستانهای ملی، فقط یک انتخاب فرهنگی نیست؛ یک ضرورت هویتی است. اگر نتوانیم داستانها و حکایتهای کهن را به زبان ساده و شیرین برای فرزندانمان روایت کنیم، این گنجینههای ارزشمند به تدریج در غبار فراموشی گم خواهند شد.
اعظم موسوی، فعال فرهنگی و رسانه در یادداشتی که در اختیار سیناپرس قرار داده است، به راههای انتقال مؤثر حکایتهای تاریخی و داشتههای فرهنگی به نسل آینده پرداخته است. در این یادداشت آمده است:
شاهنامه را باید قصه کرد، نه درس داد
سالهاست که دغدغهی انتقال میراث غنی فرهنگیمان به نسلهای آینده را داشتهام و در این مسیر، «شاهنامه» همواره یکی از مهمترین و در عین حال چالشبرانگیزترین گنجینهها بوده است.
تجربهام نشان داده که آشنایی کودکان دبستانی با این اثر سترگ، نباید یک برنامهی آموزشی خشک و رسمی باشد؛ بلکه باید جرقهای باشد که از مسیر قصه، تصویر، بازی و گفتوگو، در دل آنها زده شود.بارها شاهد بودهام که شاهنامه، وقتی از قصه بیرون میآید و با زبان کودکانه روایت میشود، از یک متن کهن و دور، به دنیایی زنده و هیجانانگیز برایشان بدل میشود.
کودکان دبستانی با تحلیلهای پیچیده و توضیحات طولانی ارتباط نمیگیرند؛ آنها با تصویر، با هیجان، با شخصیت و با ماجرا همراه میشوند. برای همین، شاهنامه، اگر از دل روایت و تجربه بیرون بیاید، میتواند به یکی از شیرینترین تجربههای فرهنگیشان تبدیل شود.
در کار با بچهها، متوجه شدم که بهترین نقطه شروع برای آشنایی با شاهنامه، تمرکز بر شخصیتها است، نه کلیت تاریخ و ساختار پیچیدهی آن. نامهایی چون رستم، سیاوش، زال، رودابه و فریدون برایشان جذابیت بیشتری دارد؛ چون هر کدام نمایندهی یک ویژگی انسانی ملموس هستند: شجاعت، پاکی، مهر، وفاداری، خرد. این ارزشها برای کودک قابل درکتر از توصیف سلسلههای پادشاهی است.
شیوهی من در روایت شاهنامه برای این گروه سنی، همیشه بر سادگی و تصویرسازی بنا شده است. به جای خواندن متن اصلی یا حتی خلاصههای خشک، داستانها را برایشان تعریف میکنم؛ با لحنی که هیجان را منتقل کند، با مکثهای بهجا، و با تغییر صدا برای شخصیتهای مختلف. هر داستان شاهنامه، فرصتی ناب برای گفتگو دربارهی یک ارزش اخلاقی است.
از دل قصهها میشود پرسید که چرا راستی مهم است، چرا وفاداری ارزشمند است، یا چرا یک پهلوان واقعی فقط با زور بازو شناخته نمیشود، بلکه باید دل پاک و روحی بزرگ داشته باشد. همین پیوند میان داستان و زندگی روزمره، شاهنامه را از یک اثر ادبی کهن فراتر میبرد و به ابزاری برای ساختن شخصیت تبدیل میکند.
تجربههایم در کلاس درس نشان داده که نقاشی، نمایش خلاق و ساخت کاردستی، بهترین همراهان قصههای شاهنامه هستند. وقتی کودک رستم را میکشد، دیو را با خمیر میسازد، یا صحنهای از داستان را با دوستانش بازی میکند، در واقع با شاهنامه یک رابطهی فعال و عمیق برقرار کرده است.
این مشارکت، نه تنها درک او را بالا میبرد، بلکه علاقهاش را نیز ماندگار میسازد. شاهنامه همچنین دریچهای است به سوی غنیسازی زبان فارسی؛ زبانی که ریشههای عمیقی در این اثر کهن دارد. کلماتی مانند: پهلوان، نبرد، یاری، وفا، داد و بیداد، اگر در دل داستان و با زبانی ساده معرفی شوند، بهتدریج در ذهن کودک جا میگیرند و گنجینه واژگانش را غنیتر میکنند.
اما مهمترین درس من از این سالها این بوده است که شاهنامه در محیط آموزشی نباید به یک درس سنگین تبدیل شود. هدف اصلی، زنده کردن حس شنیدن، دیدن و همدلی در کودک است.
اگر او احساس کند که این قصهها به زندگی خودش مربوط هستند، اگر بتواند در آنها ترس، امید، شجاعت و انتخاب را ببیند، آنگاه شاهنامه برایش نه یک متن دشوار، بلکه کتابی دوستداشتنی و همراه خواهد شد.
در نهایت، با آرامش، سادگی و احترام به دنیای درونی کودک، شاهنامه راه خود را به دل او باز میکند. تجربهی من این است که فشارهای آموزشی یا توضیحات طولانی، نتیجهی عکس میدهد؛ اما قصهگویی از دل برآمده، همیشه اثربخش بوده است.

