نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

وقتی مقصد، امنیت است نه جاذبه

گردشگری همیشه از اشتیاق آغاز نمی‌شود؛گاهی از ترس، از صدای آژیر یا  از اخبار نیمه‌شب آغاز می‌شود. گاهی گردشگری از حسّی مبهم که در ذهن انسان خانه می‌کند و آرام آرام به او می‌گوید: «باید رفت» ریشه می گیرد. این‌جا دیگر سفر، تفریح نیست؛ غریزه است، نوعی کوچِ مدرن برای نجات روان و چیزی میان مهاجرتِ موقت و فرارِ خاموش به شمار می رود.

به گزارش سیناپرس، در تاریخ اندیشه و صنعت گردشگری، مفهوم گردشگری همواره با گفتمانِ لذت، اکتشاف و فراغت گره خورده است: از سواحل آرام تا بناهای تاریخی، از طبیعت‌گردی تا تجربه‌های فرهنگی. اما جهان معاصر، صورتی دیگر از جابه‌جایی را به نمایش گذاشته است: صورتی که نه از «اشتیاق» که از «اضطراب» زاده می‌شود. این پدیده که می‌توان آن را «گردشگریِ فرار» نامید، درواقع واکنش غریزی جوامع در مواجهه با فروپاشی امنیت روانی و محیطی است؛ گریزی موقتی برای بازسازی آرامش ذهن پیش از بازسازی ساختارهای عینی.

باید پذیرفت در شرایطی که سایه‌ای از جنگ، بی‌ثباتی سیاسی، رکود اقتصادی یا تنش‌های اجتماعی بر یک جغرافیا می‌افتد، الگوی سفر دگرگون می‌شود. دیگر «جاذبه‌ها» محور تصمیم‌گیری نیستند، بلکه «فاصله از بحران» به اصلی‌ترین معیار بدل می‌گردد. این جابه‌جایی، نوعی کنش دفاعی روانی  و  تلاشی ناخودآگاه برای جایگزینی فضای مملو از تهدید با محیطی هرچند موقت امن‌تر است.

از منظر تخصصی، اقتصاد گردشگری در واکنش به بحران؛ موضوعی به مراتب با اهمیت محسوب می شود.  اگر چه ظواهر این پدیده ممکن است حاکی از رونق اقتصادی در مقاصد امن‌تر باشد و نمودهایی واضحی همچون  اشباع ظرفیت هتل‌ها و اقامتگاه‌ها،  افزایش ناگهانی قیمت‌های اجاره و خدمات،  رشد حجم ترافیک و تقاضای حمل‌ونقل برای آن تصور شود اما  این رونق، فاقد پایه‌های توسعه پایدار است و باید پذیرفت بنیان گردشگری سالم بر سه رکن اساسی  امنیت (فیزیکی، اجتماعی، اقتصادی)،  پیش‌بینی‌  و کشش پذیری (ثبات محیطی) و اعتماد (به سیستم‌های مدیریتی) استوار است. طبیعتا با فروریختن این ارکان، صنعت گردشگری از فاز «برنامه‌ریزی توسعه محور» وارد فاز «واکنش اضطراری» می‌شود.

در این شرایط بحران ها تنها زیرساخت‌های فیزیکی را تخریب نمی‌کنند؛ آن‌ها «برند ذهنی» یک مقصد را نیز ویران می‌سازند. یک ویدئوی خشونت‌بار، یک هفته تیترهای بحرانی یا یک حادثه تروریستی می‌تواند کشوری را برای سال‌ها از نقشه ذهنی گردشگران جهانی حذف کند زیرا در نهایت، گردشگری بیش از هرچیز متکی بر احساس امنیت است، نه صرفاً وجود جاذبه‌ها.

در این میان یکی از تهدیدهای خزنده این پدیده، عادی شدن اقتصادِ ناشی از وضعیت‌های اضطراری است. وقتی بخشی از صنعت یا سیاست‌گذاری به درآمدهای کوتاه‌مدت ناشی از «گردشگریِ فرار» عادت کند، ممکن است انگیزه‌ها برای حل ریشه‌ای بحران تضعیف شود. درحالی‌که هیچ کشوری نمی‌تواند استراتژی گردشگری خود را بر پایه «گریز شهروندان» بنا نهد.

در خاتمه باید تاکید کرد که امروزه گردشگری تنها یک صنعت اقتصادی نیست؛ بلکه نموداری از ثبات روانی و اجتماعی یک کشور به شمار می رود. افزایش «گردشگریِ فرار» نشان‌دهنده فرسایش حس امنیت و تعلقات اجتماعی است. جامعه‌ای که دائماً در حالت «آماده‌باش برای ترک» قرار دارد، ظرفیت رؤیاپردازی برای آینده‌ای مشترک را از دست می‌دهد.

پدیده «گردشگریِ فرار» زنگ خطری است برای سیاست‌گذاران و جامعه‌مدرن: زیرا زمانی که سفر از «انتخاب آگاهانه» به «واکنش غریزی» تبدیل می‌شود، باید در بنیان‌های امنیت روانی و اجتماعی بازنگری جدی صورت گیرد. آینده پایدار گردشگری  و در معنایی گسترده‌تر، آینده جامعه، نه در گریز بلکه در ایجاد فضایی مطلوب برای ماندن تعریف می‌شود.

محمدحسین تاجیک- فعال گردشگری

خروج از نسخه موبایل