نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

پارادایم کم‌آزاری در عین توانایی، سنگ‌بنای شکل‌گیری هویت فرهنگی ایران است

مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان فارس، با ارائه تحلیل تطبیقی میان اندیشه ایرانی و رئالیسم غربی، پارادایم «کم‌آزاری در عین توانایی» را سنگ‌بنای هویت فرهنگی ایران برشمرد.

به گزارش سینا پرس، بهزاد مریدی امروز، ۲۵ اردیبهشت ماه در آیین پاسداشت حکیم فردوسی در شهر صدرا که به همت مجموعه فرهنگی هفت‌رنگ برگزار شد، با اشاره به جغرافیای معرفتی ماه اردیبهشت اظهار کرد: اردیبهشت در ایران فراتر از یک ماه، یک منظومه هویتی است که از اخلاق مدنی سعدی آغاز شده و به حکمت حماسی فردوسی ختم می‌شود. پرسش بنیادین این است که چگونه مفهوم توانایی که ذاتاً میل به تجاوز دارد، در فرهنگ ایرانی با مفهوم “کم‌آزاری” به صلح پایدار رسیده است؟»

نقد اندیشه ماکیاولیستی در پیشگاه حکمت فردوسی

مریدی با مقایسه کتاب «شهریار» ماکیاول و «شاهنامه» فردوسی تصریح کرد: در سال ۱۵۱۳ ماکیاول گسست ابدی اخلاق از سیاست را تئوریزه کرد و به شهریار آموخت که هنر بد بودن و فریب‌کاری را بیاموزد؛ اما در نگاه فردوسی، قدرت یک “فره ایزدی” است که تنها به شرط دادگری و کم‌آزاری پایدار می‌ماند. در اندیشه ایرانی، به محض آنکه قدرت به سوی آزار میل کند، مشروعیت و توانایی از حاکم سلب می‌شود.

ایرج و کاوه؛ نمادهای عقلانیت سیاسی ایران

مدیرکل میراث‌فرهنگی فارس، اسطوره «ایرج» را هسته سخت هویت ملی دانست و افزود: ایرج نخستین تجلی کم‌آزاری در عین توانایی است که نه از روی ترس، بلکه از سر خرد، راه گفتگو را بر جنگ ترجیح داد. همچنین در داستان کاوه آهنگر، ما شاهد شورشِ حق بر علیه قدرتِ مطلقِ آزارگر هستیم؛ آنجا که کاوه در برابر ضحاک فریاد می‌زند که اگر جهان به شاهی توست، چرا رنج و سختی سهم مردم است؟ این همان عقلانیت سیاسی است که آزار را هزینه‌زا و ویران‌کننده ملک می‌داند.

تلازم رعایت در پیشگاه ناتوانی؛ از فردوسی تا سعدی

مریدی در بخش پایانی سخنان خود، پیوند میان فردوسی و سعدی را تبیین کرد و گفت: سعدی آموزه‌های حماسی فردوسی را به ساحت زندگی اجتماعی و مدنی منتقل کرد. اگر فردوسی از قدرت پادشاهان می‌گوید، سعدی آن را در بیت “میازار موری که دانه‌کش است” به عمق جامعه می‌برد.

به نقل از روابط عمومی میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان فارس، وی تأکید کرد: عیار واقعی توانایی نه در گشودن سقف‌ها، که در بستن دامن از آزار است. شکوه تیغ نه در برآوردن، که در هیبت غلاف است و بالاترین کارنامه قدرت، تلازمِ رعایت در پیشگاه ناتوانی است. آنجا که می‌توانی و نمی‌رنجانی، پادشاهی.

خروج از نسخه موبایل