پرونده حقوقی معروف «سلفی میمون» در سال ۲۰۱۱ پرسشی بنیادین اینکه آیا موجودات غیرانسانی حق مالکیت آثار خود را دارند؟ را مطرح کرد. امروز، ظهور هوش مصنوعی این سوال کلاسیک را با عکس «ورودی به بهشت» به چالشهای پیچیدهتری درباره مرزهای خلاقیت و مفهوم «انسان بودن» و حق حاکمیت تبدیل کرده است.
به گزارش سیناپرس، داستان از یک جنگل در اندونزی شروع شد. جایی که یک میمون، با لبخندی دنداننما به لنز دوربین ناخواسته جرقه یکی از پیچیدهترین پروندههای حقوقی تاریخ را زد. سوال این بود که وقتی یک موجود غیرانسان اثر هنری خلق میکند، مالکیت معنوی آن متعلق به کیست؟ این پرسش که زمانی عجیب به نظر میرسید، امروز به لطف هوش مصنوعی (AI)، به مرزهای جدیدی از زندگی مدرن و مفهوم «انسان بودن» نفوذ کرده است.
در سال ۲۰۱۱، دیوید اسلیتر، عکاس حیات وحش، دوربین خود را روی سهپایه گذاشت تا میمونها با آن بازی کنند. نتیجه، سلفی مشهوری شد که جهان را تکان داد. اما با انتشار این عکس در ویکیپدیا به عنوان یک اثر رایگان، نبرد حقوقی آغاز شد.
ویکیپدیا ادعا میکرد که از آنجا که عکس توسط انسان گرفته نشده، شامل قانون کپیرایت نمیشود و در مالکیت عمومی است. در عین حال سازمان حمایت از حقوق حیوانات (Peta) حتی از طرف میمون شکایتی تنظیم کرد تا درآمد حاصل از عکس به خود حیوان برسد!
در نهایت هم قاضی دادگاه اعلام کرد که میمونها نمیتوانند شکایت کنند و اداره کپیرایت آمریکا رسماً اعلام کرد که آثار خلق شده توسط غیرانسان را ثبت نمیکند.
از میمون تا ماشین
سالها بعد، همان منطق حقوقی دوباره زنده شد؛ اما این بار به جای میمون، یک کامپیوتر در میان بود. استیون تالر، دانشمند علوم کامپیوتر، مدعی شد که سیستم هوش مصنوعی او به نام Dabus، به صورت کاملاً مستقل تصویری به نام «ورودی به بهشت» (A Recent Entrance to Paradise) را خلق کرده است.
تالر معتقد است که سیستم او دارای نوعی هوشیاری و احساسات ذهنی است. با این حال، دادگاههای آمریکا و حتی دیوان عالی، درخواست او برای ثبت کپیرایت را رد کردند. پیام ساده بود: اگر هوش مصنوعی چیزی خلق کند، هیچکس (نه دستگاه، نه شرکت سازنده و نه کاربر) مالک آن نیست.
بسیاری نگرانند که شرکتهای بزرگ، هنر انسانی را با جریانی بیپایان از محتوای بیارزش هوش مصنوعی (AI Slop) جایگزین کنند. اما احکام فعلی سد محکمی در برابر این آینده ویرانشهری ایجاد کردهاند.
نبود انگیزه مالی برای محتوای تمامخودکار مهمترین مانع است. وقتی شرکتی مثل دیزنی نتواند مالکیت قانونی یک فیلم کاملاً ساخته شده توسط AI را داشته باشد، انگیزه اقتصادی برای حذف انسانها کاهش مییابد. در عین حال در دنیای اشباع شده از خروجیهای ماشین، آثاری که توسط انسان خلق میشوند، دارای محافظت قانونی ویژه و تمایزی منحصربهفرد خواهند بود.
مرز همکاری انسان و ماشین
نبرد حقوقی بعدی بر سر این است که چه مقدار دخالت انسانی برای دریافت کپیرایت لازم است؟ در یک پرونده مشهور، جیسون آلن با تصویری که توسط هوش مصنوعی Midjourney تولید شده بود، برنده مسابقه هنری شد. او ادعا کرد که صدها بار دستورات (Prompts) را تغییر داده و از فتوشاپ استفاده کرده است.
جیکوب اشنایدر، متخصص مالکیت معنوی، میگوید: «محتوای کاملاً تولید شده توسط هوش مصنوعی توخالی به نظر میرسد. هوش مصنوعی زمانی بهترین عملکرد را دارد که به عنوان یک همکار و تخته پرش برای ایدههای انسانی عمل کند.»
به نقل از خبرآنلاین، جالب است بدانید که نگاه همه کشورها به این ماجرا یکسان نیست. در ایالات متحده آمریکا بدون مولف انسانی، کپیرایتی در کار نیست اما در بریتانیا قانون به آثاری که توسط ماشین تولید شدهاند اجازه کپیرایت میدهد و مالکیت را به شخصی اختصاص میدهد که «گامهای لازم» برای خلق اثر را فراهم کرده است.
در نهایت هر بار که عکسی میگیرید یا متنی مینویسید، از حقی قانونی برخوردارید که ماشینها فعلاً ندارند. آینده رسانههایی که تماشا میکنیم و موسیقیهایی که میشنویم، در گرو همین نبردهای دادگاهی است. شاید عجیب باشد، اما بخشی از امنیت شغلی هنرمندان امروز، مدیون همان میمون اندونزیایی و لبخند دنداننمای اوست که ثابت کرد خلاقیت، بدون روح انسانی، از نظر قانون «بیصاحب» است.

