نماد سایت خبرگزاری سیناپرس

وقتی مکث‌ها حذف می‌شوند

در میان خبرهایی که این روزها درباره نفوذ هوش مصنوعی به زندگی انسان‌ها منتشر می‌شود، به گزارشی برخوردم که توجهم را جلب کرد؛ روایتی از دانشجویانی که برای مدیریت موقعیت‌های احساسی و اجتماعی، به ابزارهایی مانند ChatGPT روی آورده‌اند. رویکردی که به گفته برخی کارشناسان، پیامدهایش فراتر از یک راحتی کوتاه‌مدت است.

در روزگاری که سرعت و دقت به معیارهای اصلی تبدیل شده‌اند، حتی صمیمی‌ترین بخش‌های زندگی ما هم آرام‌آرام رنگ فناوری گرفته‌اند. جایی که زمانی مکث می‌کردیم، کلمه‌ها را پس و پیش می‌کردیم و گاهی از گفتن بازمی‌ماندیم، حالا می‌توانیم چند خط بنویسیم و پاسخی آماده، سنجیده و تقریباً بی‌نقص تحویل بگیریم.

بیان احساسات،این تجربه شخصی و گاه شکننده دیگر فقط از درون ما نمی‌جوشد؛ گاهی از جایی بیرون، از دل یک ماشین، به ما بازگردانده می‌شود و این موضوع، اگر صادق باشیم، کمی عجیب است.

روابط انسانی همیشه بی‌نظم و پیش‌بینی‌ناپذیر بوده‌اند. هیچ‌کس دقیق نمی‌داند جمله‌ای که می‌گویید چگونه شنیده خواهد شد یا سکوتی که می‌کنید چه معنایی پیدا می‌کند. همین ندانستن، همین ریسکِ سوءتفاهم، بخشی از زنده بودن رابطه است.

اما حالا، وقتی نوشتن یک پیام سخت را به هوش مصنوعی می‌سپاریم، انگار این لبه‌های تیز را می‌سابیم؛ همه‌چیز نرم‌تر، امن‌تر و قابل‌کنترل‌تر می‌شود. شاید حتی بیش از حد! مسئله فقط راحتی نیست. مسئله این است که در این میان، چه چیزی آرام‌آرام کمرنگ می‌شود.

زبان فقط ابزار انتقال معنا نیست؛ ردپای ماست. تردیدها، مکث‌ها، حتی جمله‌های نیمه‌کاره، نشانه‌هایی از ما هستند، از تجربه‌هایمان، از ترس‌ها و خواسته‌هایمان که برجای می ماند. اما وقتی این نشانه‌ها جای خود را به متنی صیقلی و بی‌خطا می‌دهند، چیزی از فردیت حذف می‌شود. انگار صدایی که شنیده می‌شود، دیگر کاملاً صدای ما نیست.

گاهی گفته می‌شود که ما در هر گفت‌وگو، خودمان را «اجرا» می‌کنیم،نسخه‌ای از خودمان را به دیگری نشان می‌دهیم. اگر این اجرا را به یک واسطه بسپاریم، چه بر سر آن نسخه می‌آید؟

شاید هنوز شبیه ما باشد، اما… دقیقاً خودِ ما نیست.

در مقیاسی بزرگ‌تر، این عادت می‌تواند به شباهتی پنهان میان ما منجر شود. وقتی هزاران نفر برای موقعیت‌های مشابه عذرخواهی، ابراز علاقه، پایان دادن به یک رابطهبه یک منبع مشترک رجوع می‌کنند، پاسخ‌ها ناگزیر به هم نزدیک می‌شوند.شاید این زبان مشترک، ارتباط را آسان‌تر کند، اما همزمان چیزی از تازگی و غافلگیری انسانی را هم می‌گیرد. رابطه‌ها کمتر لغزش دارند، اما شاید کمتر هم «مال خودمان» باشند.

از طرف دیگر، نمی‌شود نقش مثبت این ابزارها را نادیده گرفت. برای کسی که نمی‌داند چطور شروع کند یا از گفتن می‌ترسد، این متن‌های پیشنهادی می‌توانند نقطه شروع باشند؛مثل دستی که در تاریکی، مسیر را نشان می‌دهد؛ اما تفاوت ظریفی هست میان کمک گرفتن و جایگزین کردن.

اگر همیشه دیگری حتی اگر یک ماشین باشد،به‌جای ما حرف بزند، ما چه زمانی یاد می‌گیریم خودمان بگوییم؟

شاید پرسش اصلی همین‌جا شکل می‌گیرد: ما در رابطه‌ها به دنبال چه هستیم؟ بی‌نقص بودن، یا واقعی بودن؟بی‌نقصی دلنشین است، اما اغلب بی‌خطر و قابل‌پیش‌بینی.واقعیت اما  پر از مکث و اشتباه است و دقیقاً به همین دلیل، زنده است.

اگر قرار باشد همه‌چیز را درست و حساب‌شده بگوییم، شاید کمتر آسیب بزنیم؛ اما شاید کمتر هم لمس شویم و رابطه در نهایت، نه در جمله‌های بی‌نقص، بلکه در همان تلاش‌های ناتمام برای فهمیدن و فهمیده شدن شکل می‌گیرد.

همان‌جا که هنوز مطمئن نیستیم، اما با این حال، سعی می‌کنیم بگوییم.

فرگل غفاری-پژوهشگر حوزه فرهنگ وارتباطات

خروج از نسخه موبایل