وی در 16 سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد و پس از فراغت از تحصیل به کار پرداخت. اما در همه جا و همه حال در جستجوی خدا بود. وی میگفت: چون در میان یک میلیون مردم نیویورک، یک انسان هم پیدا نکرد، از زندگی اجتماعی فاصله گرفت و مدت 2 سال در یک جنگل، درون کلبهای کوچک به زندگی پرداخت و توانست ثابت کند که انسان وقتی خوشبخت است که کاملا به قدرت و نیروی خود زندگی کند. وی به عنوان یک نصیحت نوشت: تا میتوانی بر دیگران متکی نباش. در این زمان، مردم به دیدار وی میرفتند و او را شاگرد جدید مسیح(ع) مینامیدند. مردم، او را مردی مییافتند که با اندک مالی که دارد، کاملا خرسند و راضی است. زندگی او سرشار از شگفتی و شادی بود. مناظر و صداهای طبیعت به او شادمانی میداد. ثورو احساس میکرد که جهان، سراسر یک نغمه ابدی است. بخشی از اعتقادات وی را میتوان چنین برشمرد: انسان جزئی از طبیعت است اما نه مهمترین آن؛ دنیای بزرگ برای شادی و سرورِ کوچکترین موجودات خلقت، هستی یافته است؛ ما در این خاکدان، اقامت کرده و بهشت را از یاد بردهایم؛ با ثروت زائد، تنها چیزهای زائد میتوان خرید؛ تقریبا تمامی راههایى که برای کسب پول پیموده میشود به انحطاط میرود. ثورو معتقد بود: بزرگترین لعنتی که دامنگیر ماست، حرص ما برای کسب موفقیت است. زندگی ما در شماره کردن چیزهایى که خیال میکنیم بدانها نیازمندیم تلف میشود. ثورو از جمله مردان معدودی است که به تعلیم فلسفه نپرداخت، بلکه مطابق فلسفه زندگی کرد. وی بر این اعتقاد بود که فیلسوف بودن تنها بدان نیست که آدمی، اندیشههای باریک بینانه بپرورد یا حتی مکتبی بنیان نهد. فیلسوف بودن آن است که آدمی، حکمت را چنان دوست بدارد که ساده، آزاده، مستغنی و با اطمینان زندگی کند. ثورو همه این افکار و بیشتر از آن را درمنظومه منثور خویش به نام والدِن بیان کرده است. علاوه بر والدن، ثورو نزدیک به چهل کتاب دیگر هم نوشت که بیشتر آنها بعد از مرگش انتشار یافتند ازجمله: گردش در مزرعه و جنگل، تابستان، زمستان و آغاز بهار در ماساچوست. چکیده فلسفه ثورو، چنان که از همه آثار او برمیآید این دو کلمه است، قناعت و سادگی. بغرنجیها و تعصّبات اجتماع رابه کنار بگذار و خودت باش. عظمت و حقارت خویش را بشناس. تو جزیى از طبیعتی، اما نه مهمترین جزء. تو مرکز و هسته زمین نیستی، همچنان که زمین مرکز عالم نیست. ثورو عشقی بیکران برای مخلوقات خدا داشت و همه جانداران در نظر او عالی بودند. علاقه و بستگی ثورو با همه موجودات زنده، زاده اعتقاد او به این اصل بود که هر یک از موجودات، هر چند کوچک و ناچیز باشد، جزئی از مظهر ذات لایتناهی و ابدی جهان است. بنابراین اگر انسان را به طور مجزّا مورد نظر قرار دهیم، وجود عالیترین انسان، حادثه ناچیزی بیش نیست. اما اگر انسان را به عنوان جزئی از کل در نظر آوریم، حتی پستترین انسان، حلقه ضروری و لازمی در طرح شادیبخش زندگی است. هر یک از ما ساخته آن مغز جهانی است که آن هنگام که ما در خواب هستیم، او مشغول اندیشه و تفکر است. هنری دیوید ثورو تا آخر عمرش از لحاظ مالی فقیر و از لحاظ روحی غنی باقی ماند تا اینکه در ششم مه 1862م در 45 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل، درگذشت.
منبع:راسخون

