107 سالگی الیاکازان

وی دو بار اسکار بهترین کارگردانی، چهار بار جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی و سه بار جایزه تونی را تصاحب کرد. همچنین بارها نامزد و برنده جشنوارههای جهانی نظیر جشنواره فیلم کن و جشنواره فیلم ونیز نیز شد. کازان یک تندیس اسکار نیز برای یک عمر دستاورد هنری دریافت کردهاست. الیا کازان چهارساله بود که به همراه والدینش به امریکا مهاجرت کرد. پس از پایان تحصیلات دبیرستان، مطالعات خود را در رشته هنرهای دراماتیک دانشگاه ییل ادامه داد. پس از پایان تحصیلاتش در سال 1933 به تئاتر روی کرد و شش سال مداوم هر شب روی صحنه حاضر شد. در سال 1940 با دوربین آشنا با فیلم «شهری برای فتح» بازیگری را برابر دوربین تجربه کرد و در سال 1941 ضمن بازی در فیلم «نغمههای غمانگیز در شب» موفق شد که به مقام کارگردانی در تئاتر دست یابد و از آن پس بهطور متناوب فعالیتش را در تئاتر و سینما ادامه داد.
سال 1944 با فیلم «در بروکلین درختی میروید»(در تهران: نهالی که میروید) عنوان کارگردان سینما را به دست آورد. در سال 1947 مدرسه هنرپیشگی «آکتورز استودیو» را در نیویورک به وجود آورد که هنرمندان برجستهای چون مارلون براندو، جیمز دین، الی والاش، کارول بیکر، اوامری سنت، اندی گریفیث، وارن بیتی و… در آن شاگردی میکردند. در همین سال «الیا کازان» کتاب معروف خود «امریکا، امریکا» را نوشت ولی توفیقهای پی در پیاش در سینما، بهتدریج او را از نویسندگی و تئاتر دور کرد.
الیا کازان و مک کارتی
در سال ۱۹۵۲ کازان در برابر کمیته فعالیتهای ضد آمریکایی مک کارتی حاضر شد و به عضویت سابق خود در حزب کمونیست آمریکا اقرار کرد. کازان در این کمیته رفقای کمونیست سینمایی اش را به کمیته مک کارتی لو داده و نام آنها را به لیست سیاه افزود. این عمل کازان در حق دوستان و لطمهای که مک کارتیسم به استناد گفتههای او به بسیاری از اعضای جامعه سینمایی آن زمان آمریکا زد، لکه سیاهی در کارنامه و زندگی او شد. الیا کازان کارگردان بزرگ و مهمی بود اما همواره واکنش اهالی سینما بخاطر ماجرای سال ۱۹۵۲ نسبت به او متفاوت بوده است. برخی او را بخشیدند و برخی هرگز به او روی خوش نشان ندادند و این باعث شد نام او در لیست سیاه هالیوود قرار بگیرد.
در سال ۱۹۹۹ زمانی که میخواستند اسکار دستاورد عمر را به کازان بدهند، تظاهراتی بیرون ازمحل مراسم اهدای جایزه به یک خائن در جریان بود و وقتی کازان وارد شد افراد کمی به احترام او برخواستند.
الیا کازان و مارلون براندو
در سال ۱۹۵۱، کازان تصمیم گرفت نمایش نامه معروف تنسی ویلیامز، اتوبوسی به نام هوس را که خود بارها با موفقیت به روی صحنه برده بود جلوی دوربین ببرد. کازان برای ساخت این فیلم به سراغ مارلون براندو رفت تا نقش استنلی کوالسکی را برایش بازی کند. الیا کازان یک سال بعد فیلم زنده باد زاپاتا راساخت. این فیلم بر اساس داستان جان اشتاین بک ساخته شد. در این فیلم براندو در نقش زاپاتا ظاهر شد. فیلم بعدی کازان که یکی از مهمترین و بهترین فیلمهایش است، در بارانداز (۱۹۵۴) نام دارد که آن را بر اساس داستانی از باد شولبرگ ساخت.
در این فیلم براندو نقش محوری را بر عهده دارد. کازان در این فیلم، یک باج خور اتحادیه کارگری را همچون استعارهای از جاسوسان کمونیستها نشان داد و آشکارا جاسوسی کردن برای صاحب کار را امری اخلاقی جلوه داد. این آخرین کار این دو با هم بود. پانزده سال بعد، کازان در صدد بود تا فیلمی بر اساس نوول پرفروش خود، «سازش»، بسازد. او دوباره به براندو فکر میکرد. این نقشی بود بر اساس زندگی واقعی خود کازان. در واقع کازان از براندو میخواست تا در این فیلم، خودِ او باشد. البته کارگردان پرآوازه هم نگرانیهای خود را داشت. دوران، دوران افول براندو بود. فیلمهایش دیگر در گیشه خریداری نداشتند. بازیگر طلایی دهه قبل اضافه وزن پیدا کرده بود و بی تفاوتی اش نسبت به پروژههای سینمایی روز به روز بیشتر میشد. در هر صورت کازان فیلمنامه را برایش فرستاد. شاید براندو به این فیلمنامه علاقهمند بود، شاید هم نه. معلوم نبود. کازان را مدتی در تعلیق نگاه داشت. بالاخره هم از کارگردان دعوت کرد تا به ملاقاتش بیاید. قرارشان در خانه براندو بود. چهارم آوریل ۱۹۶۸ همان روزی که مارتین لوترکینگ به قتل رسید کازان به خانه براندو رفت.
براندو بیرون از خانه منتظر بود و کازان را با غم و اندوه ناشی از ترور رهبر جنبش سیاهپوستان آمریکا در آغوش گرفت. تمام ایالات متحده غرق در عزا و ماتم بود.ملاقاتشان منحصر به همان ورودی خانه شد و نه داخل آن. کازان بعدها نوشت: «او آنقدر مشتاق و متقاعد کننده بود که در ابتدا متوجه نشدم. آرام مرا به سوی اتومبیلم برگرداند. در را برایم باز کرد و کمک کرد تا سوار اتومبیل شوم.»این دو بعد از آن روز هیچگاه همدیگر را ندیدند. نقش به کرک داگلاس رسید و کازان اذعان داشت: «من او را فوق العاده با هوش و بی نهایت مشتاق یافتم. کرک مایه آسودگی خاطر هر کارگردانی است».
آثار الیاکازان
دریای علف، بومرنگ، قول مردانه، پینکی، وحشت در خیابانها، اتوبوسی به نام هوس، زنده باد زاپانا، مردی روی طناب بندبازی (در تهران: فرار به سوی آزادی)، در بارانداز، شرق بهشت، بی بی دال، چهرهای در جمعیت، رود وحشی، شکوه علفزار، امریکا امریکا و آخرین قارون…مهمترین فیلمهای «کازان» در دوره فعالیت سی و چهار ساله فعالیت فیلمسازیاش هستند
.
مهرداد نصرتی
No tags for this post.