
غول یک چشم
نصرت رحمانی جزو تلفاتی بود که جریان شعر معاصر بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد زاهدی داد. شاعری که پتانسیل عظیمی از دانستگی و شاعرانگی را آگاهانه و یکتنه حرام کرد. در عصری که به تعبیر فروغ "خون بوی بنگ و افیون می داد"، نصرت رحمانی آگاهانه و به تعبیر شاملو "فجیع به کشتن خود برخاست." شاعری که یکی دو دهه در جریان شعر معاصر، یکه تازی کرد و پرچمدار رمانتیسم مه آلوده و تیره و تاری بود که مخاطبان فراوانی داشت. هم از این رو بود که رضا براهنی او را غول یک چشمی دانست که جهان را با همان یک چشمی که دارد می نگرد. با نصرت رحمانی، موضوعاتی به شعر وارد شد که نه تنها مرسوم نبود بلکه نقل شفاهی آنها هم تابو محسوب میشد. آن هم در شرایطی که شاعرانی نظیر فریدون توللی و نادر نادرپور، نماد شعر سانتی مانتال و رمانتیک همان سال هایی بودند که رمانتیسم کاریکاتوری چنین اشعاری، کوچکترین شباهتی به واقعیت جامعه نداشت. نقد براهنی از"شعر توللی" و "توللی وار" شعر گفتن در مجلات فردوسی و روشنفکر و دیگر نشریات روشنفکری آن سال ها خواندنی بود و بعدها هم این مطالب در "طلا در مس" و تحت عنوان "نماز میت بر احتضار رمانتیسم" منتشر شد.
در نقطه مقابل چنین شعری، شعر نصرت رحمانی قرار داشت که نیما یوشیج را روزگاری(اسفند 1333) دچار حیرت کرده بود. به این معنی که نیما در مواجهه با شعر نصرت رحمانی جوان و 25 ساله آن سالها، آن نوع شعر را به مثابه یک اتفاق شگفت دیده و خطاب به رحمانی نوشته بود: « آقای رحمانی! من شعرهای شما را بارها در مطبوعات این شهر خوانده ام . اول دفعه قطعۀ «شب تاب» را که برای من خواندید، من نسبت به احساسات لطیف شما تحریک شدم . آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعر دیگران سایه ای از خود نشان می دهد ، در شعر شما بی پرده اند. اگر این جرأت را دیگران نپسندند برای شما عیب نیست….از اینکه اشعار شما به بهانۀ اوزانی آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغی نزده است، قابل این است که گفته شود: تجدد در شعرهای شما با متانت انجام گرفته است! اگر در معنی تند رفتهاید ،در ادای معنی دچار تندرویهایی که دیگران شده اند نشدهاید!!»
نصرت؛ میراث دار هدایت
با این وجود و با همه ارادتی که نصرت رحمانی به نیما داشت، خود را بیش از آن که تحت تأثیر نیما بداند، وامدار صادق هدایت و بوف کور این نویسنده می دانست و می گفت: «شکست سبب آن شد که ما به درون خودمان و به کنه وجودمان نگاه کنیم؛ مثل " کافکا " همین جا بود که از نیما جدا شدیم. ما میراثدار "هدایت" بودیم که به ما نزدیک تر بود.»
این گونه بود که به عصیان برخاست و در ادامه این عصیان، به خود ویرانگری رسید تا شاعر"یأس و شکست" و شاعر "شورش"، در ذهن دوستداران شعرش ذره ذره آب شود و میراث عظیم سرکشی او در شعر معاصر، سرانگشتانی باشد که به تعبیر حسین منزوی( که شباهت شگفتی در خود ویرانگری به نصرت داشت) زردی تدخین و تخدیر را داشت و دیرگاهی بود که جوهری نبود.رحمانی 27 خرداد 1379 و در 71سالگی دیده از جهان فرو بست.
گزارش: مهرداد نصرتی
