کد خبر : 55004 سه شنبه 10 اسفند 1395 - 12:28:04
حقوق-بشر،-میراثی-بازمانده-از-ایران-باستان-

یادداشتی به بهانه برگزاری جلسه شورای جهانی حقوق بشر

حقوق بشر، میراثی بازمانده از ایران باستان

سیناپرس: روز گذشته سی و چهارمین جلسه شورای جهانی حقوق بشر در شهر ژنو برگزار و نمایندگان کشورهای مختلف جهان در این شورا حاضر شدند، در این میان آن چه فراموش شده است، ریشه های شکل گیری اولیه این مفاهیم است.

امروزه یکی از دغدغه های اصلی بشر در قرن بیست و یکم حقوق بشر و عدالتخواهی است. بر خلاف آنچه که غربی ها تلاش می کنند خود را مبدع آن و پایه گذار دموکراسی بدانند و مستمسک ایشان نیز دموکراسی ناقص دولت شهرهای یونان و در راس آن آتن است، آزادی بشر و حقوق انسانی در شرق ریشه ای بسیار کهن تر دارد. در این یادداشت سعی بر آن است که با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی و باستان شناسی به این مقوله پرداخته شده و به طور خاص ریشه های قانون، حقوق بشر و حقوق زنان در ایران مورد بررسی و توجه قرار گیرد.

آزادی بیان یکی از موضوعات جالبی است که گزنفون به آن اشاره می کند. وجود مرکزی که افراد می توانستند آزادانه در آن حرف هایشان را بگویند و مفهومی که امروزه سمبل آزادی و حقوق بشر در غرب محسوب می شود، سده ها پیش تر در ایران عصر هخامنشی وجود داشته است.

روایات اساطیری

 بر اساس روایات اساطیری که البته باید اذعان داشت سندیت محض ندارند، قانون گذاری و مقوله قانون در زمان پادشاهی هوشنگ برای نخستین بار مطرح می شود. از هوشنگ در اوستا با لقب پرذات par-thata   یاد شده و پر همان است که هنوز در ترکیبات پریروز ، پریشب ، پارسال و... باقی مانده ذات هم  معنی داد و عدل و قانون را می دهد. ترجمه فارسی پرذات پیشداد است که عین معنی اوستایی را دارد و در کنار هم معنی داد پیشین یا قانون پیشین و قانون نخست را دارد.

البته معلوم است که چرا در این دوره برای نخستین بار، قانون به میان آمده؛ زیرا بر اساس روایت شاهنامه در این روزگار خانه ساخته شده ، اولین مرزها به وجود آمده و نگهبانی از این مرزها و وسایلی که در خانه ها نگهداری می شد، وجود قانون را ایجاب می کرد.

 در شاهنامه اگرچه از هوشنگ با صفت پیشداد یاد نشده اما یکی از شعر های آن به خوبی این معنی را یاد آور می شود :

وز آن پس جهان یکسر آباد کرد          همی روی گیتی پر از داد کرد

در مورد این موضوع با کمی تامل می توان بر اساس شواهد باستان شناسی مهر تاییدی بر صحت آن گمارد زیرا بشر در حالت قبل از یکجا نشینی با موارد زندگی جمعی و داد ستد و مدنیت ارتباط چندانی نداشت و پس از شروع کشاورزی و یکجانشینی بود که با این مسائل روبه رو شده و با گذشت هرچه بیشتر زمان و بزرگتر شدن کلنی های یکجا نشین این فرآیندها پیچیده تر شد.

در اوستا به طوری که روانشاد پورداوود توجه کرده همه جا پرذات همراه هوشنگ آمده است مگر در فقره نخست از فرگرد 25 وندیداد که تفسیر پهلوی اوستا برای توضیح این واژه چنین است : « نخستین کسانی که قانون گذاشته اند مثل هوشنگ »

و این خود تائید دیگری است بر اینکه داد و قانون ، در دوره ای به وجود آمده که ما از آن به نام هوشنگ یاد می کنیم و افراد مختلفی در پیدایی و تکامل داد سهیم بوده اند، نه یک شخص. بنابر این دوره هوشنگ را دوره پیشداد نیز می توان نامید زیرا که این هر دو پدیده یعنی خانه و داد هردو در یک زمان به وجود آمد.

دوران تاریخی

خارج از بحث اسطوره شناسی و آن جا که باید مدارک و مستندات محض را مد نظر قرار داد، اولین مباحث مربوط به قانونگذاری و حقوق بشر را در بین النهرین ممشاهده می کنیم . آن جا که حمورابی نام خود را به عنوان اولین قانون گذار تاریخ ثبت کرد.

حمورابی پادشاه بابل قانونی مدون را بر تخته سنگی نقر کرده و در مرکز شهر قرار داد. این ستون توسط پادشاهان ایلامی به ایران آورده شد و در جریان حفاری های باستان شناسی توسط کوستاو ژاکیه باستان شناس سوئیسی – فرانسوی به سال 1901 میلادی در این منطقه کشف شده و به سادگی و بر اثر بی کفایتی حاکمان وقت ایران در اواخر دوران قاجار، به موزه لوور پاریس منتقل شد.  امروزه یک نمونه بدلی این ستون از جنس گچ در موزه ایران باستان وجود دارد که به یادگار از دوران ضعف و انحطاط این کهنه تمدن استعمارزده، به دوستداران میراث و تاریخ این کهن بوم و بر دهن کجی می کند.  باید توجه داشت که قانون حمورابی یک قانون صرفاً مدنی بوده و جنبه حقوق بشر در آن رعایت نشده است.

حمورابی نخستین کسی بود که قواعد رفتار اجتماعی بابلیان را تنظیم کرد و مجازات هایی مشترک برای تخطی از قانون مقرر داشت. قانون او یک منشور قانون مدنی در کنار قانون کیفری نبود بلکه بررسی مورد به مورد مشکلاتی بود که ممکن بود میان بابلیان بروز کند و فهرستی از مجازات ها برای زیان های وارده به کل جامعه را را شامل می شد. حمورابی که نام او به معنای خدای حما درمان کند بود، در مقدمه قانون مشهور خود ، فراتر از همه قانون شمش (خدای خورشید و عدالت)  را قرار داده بود:

« برای اعلام حقوق در کشور

برای از بین بردن بدی ها و تبه کاری

برای آن که قوی به ضعیف زور نگوید

برای ظهور بر مردم مانند خورشید و روشن کردن کشور . »

بر این ستون سنگی 25/2 متری 282 بند قانون نوشته شد  و بر آن تصویر حمورابی نقش شده است که با دست های افراشته در مقابل خدای شمش قرار دارد که روی تخت الهی نشسته است. در واقع قوانین حمورابی سرآغاز توسعه قدرت مردوک ـ خدای بابل ـ بود که به تدریج سطوح سلسله مراتب الهی را پیمود تا تبدیل به بزرگترین خدای مردم بابل در دوره کورش بزرگ شد.

 

قانونگذاری شاه باستانی بابل نشان دهنده بخشیدن بعد انسانی به عدالت بدون دخالت ایزدان بود و به این ترتیب  مجازات زمینی رفته رفته جای داوری و مجازات الهی را می گرفت.

مهمترین بخش قانون حمورابی قانون قصاص  است که برای قوم سامی بسیار گرامی محسوب می شد: هرکس چشم کسی را کور کرده یا دندان کسی را شکسته، باید عیناً همان قصاص را پس می داد. اگر مردی دختر جوانی را می کشت، قاتل او را نمی کشتند بلکه دختر قاتل را می کشتند. در عوض اگر قربانی، یک برده یا برده آزاد شده بود، مجازات مجرم سبک تر بود و با پرداخت پول یا انجام خدمتی جبران می شد. بنا بر این مجازات بر حسب شدت جرم و نیز خصوصیات قربانی فرق می کرد.  برای جرایم بسیاری مجازات مرگ تعیین می شد: تجاوز، بچه دزدی، سرقت، دزدی همراه با شکستن در، زنای با محارم، قتل شوهر از طرف زن با این هدف که با مرد دیگری ازدواج کند، ورود یک کاهنه به میکده، پناه دادن به برده فراری، بزدلی برابر دشمن در میدان جنگ،  انواع اختلاس و .... همگی از جمله جرائمی بودند که بر اساس قانون حمورابی با مجازات مرگ رو به رو می شدند.

قانون حمورابی میزان دستمزد ها، قیمت ها و حتی انعام ها را تعیین می کرد. به این ترتیب نقش مهمی در امر مجازات به دولت داده شده بود:

« اگر مردی در حین سرقت دستگیر می شد، مجازات او مرگ بود اما اگر دزد می توانست فرار کند، شخص مال باخته در حضور خدا فهرستی از اموال دزدی تهیه می کرد و حاکم یا داروغه باید خسارت او را جبران می کرد. اگر کسی جانش را از دست می داد، حاکم شهر یا داروغه باید مبلغی به وارثان او می پرداختند. »

موضوعی که باید در نظر گرفت این است که قانون حمورابی  روحی کاملاً قضایی داشت نه اخلاقی و حتی بندهای متعدد این قانون  سرشار از روح مدارا و گذشت بودند و به ویژه قوانین مربوط به خانواده نمایانگر تلاشی قابل ستایش برای محافظت و پشتیبانی از زن و کودک در مقابل ترک زندگی، بد رفتاری و فقر انجام می داد و گرچه مجازات ها در این جا نیز بسیار جدی هستند ولی با مدارا و گذشت و پذیرش موارد و کیفیات تخفیف دهنده، تعدیل می شدند. اگر مردی کانون خانواده را ترک می کرد و همسرش به دلیل نداشتن معاش ازدواج می کرد؛ گناهکار محسوب نمی شد. اگر زنی بد رفتار بود، شوهرش می توانست او را از خانه بیرون کند بدون آن که چیزی به او بدهد ولی اگر زنش را به علت بچه دار نشدن طلاق می داد باید مبلغی مطابق شان او به وی پرداخت کند و جهیزیه ای را که از خانه پدرش آورده بود به او باز گرداند.  شوهری که همسرش بیماری وخیمی داشت می توانست همسر دیگری اختیار کند اما باید زن بیمار را تا زمانی که زنده باشد نزد خود نگه دارد.

با مرگ پدر اموال او میان فرزندان تقسیم می شد ولی همسر او می توانست حق انتفاع را حفظ کند و خانه ها، مزارع و باغ های میوه و اثاثیه را در اختیار خود نگه دارد. اگر زنی می مرد، جهیزیه اش به پدرش باز پس داده نمی شد بلکه به فرزندانش می رسید. فرزندان را نمی شد بدون دلیل معتبر از ارث محروم کرد.

حمورابی توانسته بود در پایان قانون عدالت خود با غرور نتیجه گیری کند که :

« من از شمال و جنوب ، دشمنان را نابود کردم

من آتش نبرد ها را خاموش ساختم

من به کشور نیکبختی دادم

من یکجا نشینان را در چراگاه های سبز آرامش بخشیدم

اجازه ندادم هیچ کس به آن ها آزار برساند

من شبان رهایی بخش هستم که عصای او راست است

سایه رفاه بخش من بر سر شهر گسترده است

من مردم سومر و اکد را بر سینه خود فشردم

آن ها به برکت حامی من [ ایشتار ] در رفاه هستند

من پیوسته در صلح و آرامش بر آن ها حکومت کردم

آن ها را به برکت خرد خود پناه دادم . »

پس از حمورابی بار دیگر در شرق بزرگمردی ظهور می کند که اولین منشور آزادی ملت ها را صادر کرد این مرد کورش بزرگ ، بنیانگذار سلسله هخامنشیان است که با فتح بابل میراث دار اولین شهر در جهان شد که قانونی مدون را به آیندگان هدیه دادند.

در مورد زندگی و احوالات کورش متاسفانه شواهد باستان شناسی اندکی در اختیار داریم و بیشتر اطلاعات ما بر اساس متون تاریخی است. گزنفون مورخ شهیر یونانی که در سال 435 پیش از میلاد متولد شد، به ایران سفر کرده و در کتاب های معروف خود: آناباسیس و سیرت کورش کبیر، اطلاعات جالبی را در مورد حکومت هخامنشیان و جامعه آن روز ارائه می دهد .

وی در مورد کورش کبیر چنین می نویسد :

« راجع به خود کورش بنا بر تصنیف ها و روایاتی که هنوز در مشرق زمین متداول و جاری است، می توان گفت که خداوند او را علاوه بر خوی نیکو روی خوشایند نیز داده و دل و جانش را با سه ودیعه والا یعنی نوع دوستی ، دانایی و نیکی و تقوا سرشته بود ....

.... به راستی که او بر طبق آئین و عادات پارسیان پرورش یافته بود و علاوه بر قواعد و سنت های مزبور که در همه جا ضامن خیر و صلاح عامه است باید خاطر نشان کرد که راه و رسم اصلی این طایفه به مراتب برتر از رسوم و قواعدی است که سایر اقوام دارند . بیشتر دولت ها، افراد خود را مختار می گذارند تا فرزندان خویش را چنان که دلخواه آنان است پرورش دهند و حرفی ندارند که بزرگسالان آن ها ، راه و روش زندگی  خویش را خود انتخاب کنند، هرچند که ممنوعاتی را نیز در پیش روی آن ها قرار می دهند، مثلاً از دزدی کردن یا با عنف به خانه دیگری وارد شدن و ... اجتناب ورزند، اگرنه دچار مکافات می شوند.  اما در آئین پارسیان، جد و جهد بر این است که از پیش عاقبت اندیشی نمایند تا افراد از ابتدا دل به تباهی و هیچ گونه رفتار شرم آور ندهند.

آزادی بیان یکی از موضوعات جالبی است که گزنفون به آن اشاره می کند. وجود مرکزی که افراد می توانستند آزادانه در آن حرف هایشان را بگویند و مفهومی که امروزه سمبل آزادی و حقوق بشر در غرب محسوب می شود، سده ها پیش تر در ایران عصر هخامنشی وجود داشته است. گزنفون در این مورد می نویسد :

«  .... [پارسیان] در شهرهای خود، میدان هایی دارند که به نام آزادی اختصاص داده اند (که آن را میدان آزاد می نامند) کاخ پادشاه و عمارات دولتی در آن جا است. در این محل عرضه کردن کالا و یا رفت و آمد خرده فروشان و یا داد و فریاد ایشان و یا هر گونه کار سبک و ناهنجار سخت ممنوع است. این افراد محلات جداگانه برای کار خود دارند تا جیغ و داد آن ها نظم و برازندگی محیط طبقات تربیت یافته را مختل نسازد . و مردمان در آن جا اجتماع کرده و سخن می گویند.»

از موضوعات دیگری که در این دوره مورد توجه بوده ،عدم وجود شهروند درجه یک و دو و مقوله آموزش و پرورش  و اهمیت آن است. گزنفون می نویسد:

« ... می گویند در پارس تقریباً یکصد و بیست هزار نفر مرد وجود دارند و از این عده بنا بر حکم قانون احدی از افتخارات و مناصب رسمی ممنوع نیست. بر عکس هر فرد پارسی حق دارد فرزندان خود را به آموزشگاهی که در آن جا فضیلت، عدالت و پرهیزگاری تعلیم می دهند، بفرستد و در واقع فرزندان همه پارسیانی که احتیاجی به کار کردن نداشته باشند می توانند به این مدارس داخل شوند ..... » (سیرت کورش کبیر ـ گزنفون ـ ترجمه وحید مازندرانی )

این توصیف وضعیت ایران است مقارن با دوره طلائی یونان که خود را مهد آزادی و دموکراسی می داند آن هم در شرایطی که در آتن تنها مردان بالای 18 سال حق رای داشته و بردگان از کلیه حقوق مدنی و حتی حق تحصیل محروم بودند و این تبعیض  در مورد زنان نیز اجرا می شد اما سختگیری نسبت به آن ها کمتر بود.

در نظر داشته باشید که این جملات را از زبان یک مورخ یونانی می شنویم؛ آن هم در شرایطی که یونانیان بزرگترین دشمن ایران آن عصر محسوب می شدند.

هرودوت دیگر مورخ یونانی می گوید کورش فرمان داد که لشکریان وی جز با سپاهیان دشمن، با هیچ کس با اسلحه رو به رو نشوند ، همین طور هم کردند.

در مورد شخصیت کورش کبیر که بنیان گذار سلسله هخامنشی است و اولین منشور حقوق بشر را صادر کرده است اختلاف نظر بسیار وجود دارد اما آن چه غیر قابل انکار است، احترام دوست و دشمن به شخصیت والای او است به طوری که یهودیان وی را مسیح موعود دانستند و بابلیان او را پسر مردوک خدای بزرگ خویش خوانده و پارسیان نیز او را فرستاده اهورا مزدا می شناختند.

 

 در میان  علمای اسلام نیز در این مورد بحث فراوان است و برخی اعتقاد دارند که کورش بزرگ پیغمبر بوده و در سوره کهف شرح حال وی به نام ذوالقرنین  ذکر شده است.

آن چه جالب توجه است به کار رفتن کلمه ـ  به ذوالقرنین  گفتیم ـ  در قرآن است که نشان دهنده وحی مستقیم به او است.

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در این باره چنین مرقوم داشته اند: « بعضی گفته اند ذوالقرنین همان کورش ـ یکی از ملوک هخامنشی ـ در فارس است که در 529 تا 560 قبل از میلاد  می زیسته و همو بوده که امپراطوری ایران را تاسیس و میانه دو مملکت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر کرد و به یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد و در بنای هیکل کمک ها کرد، مصر را به تسخیر خود در آورد .... آن گاه رو به سوی مشرق نهاده تا اقصی نقاط مشرق پیش رفت.

این قول را برخی از علمای نزدیک به عصر ما یعنی سید احمد خان هندی ابداع و مولانا ابوالکلام آزاد در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است .... » (تفسیر المیزان ـ ترجمه موسوی همدانی ـ جلد 26 ـ ص304)

مرحوم ابوالکلام آزاد در این رابطه می نویسد: « کورش نه تنها موید سلطنت نبوده، بلکه خودش سلطنت مادها را برانداخته است و طرحی نو در حکومت افکنده که جانشینانش، حتی صحبت جمهوری را نیز پیش کشیده اند، منتهی این نیز یکی از ده ها موردی است که  قیام ملت ایران به سلطنت تبدیل شد ....

... کورش نه تنها خشونت و تندی پادشاهان قبلی را نداشت بلکه کوشش می کرد رابطه ای میان ملت ها و مردم تابعه ایران، بر اساس روحیه ملایمت و تساهل و تسامح  و تامل فراهم کند.» (کورش کبیر ، ذوالقرنین ـ ابوالکلام آزاد ـ باستانی پاریزی)

در احادیث مختلفی نیز در مورد ذوالقرنین روایت شده است که از آن جمله می توان نوشت :

و ابن کوا از امیر المومنین علی (ع ) پرسید در مسائلی که ذوالقرنین پادشاه بود یا پیغمبر؟

گفت : بنده صالح بود و خدای را دوست داشت و خدای او را دوست داشت .... (تفسیر روح الجنان ـ از انتشارات آیت الله مرعشی نجفی ـ قم ـ 1404 قمری ـ ج 3 ص 445)

از عمار ساباطی هم روایت است که گفت خدمت حضرت امام صادق (ع) عرض کردم مقام و منزلت ائمه ما چیست ؟ فرمود : مانند مقام و مرتبه ذوالقرنین ، یوشع و آصف.

طبری ، ذوالقرنین را مسلمان یعنی خدا پرست می داند و گوید :« چنین گویند که هرگز ملک این جهان ، یک سر ، کس را نبود مگر چهار تن را ؛ دو کافر بودند و دو مسلمان . آن دو که مسلمان بودند یکی سلیمان بود و دیگری ذوالقرنین و آن دو که کافر بودند یکی نمرود بود و دیگری بخت النصر . ... » (ترجمه تفسیر طبری ص 648)

کورش با معیار های جهان حدود 2500 سال پیش تناسبی ندارد. در روزگاری که اقوام مغلوب ناگزیر به نابودی و به فنا رفتن ناموس، مذهب و تمام زندگی خود بودند و آشوری ها در کتیبه های متعددی از این کشتارها با افتخار یاد می کنند، نژاد ایرانی از زبان کورش اولین منشور حقوق بشر و تساوی ادیان و آدمیان را به جهانیان ابلاغ می کند. منشوری که کورش بزرگ  آن را صادر کرد و داریوش بزرگ در تدوین قوانین مدنی از آن استمداد جست.

کورش کبیر پس از ورود به شهر باستانی بابل در سال 538 قبل از میلاد برای آزادی ملل مختلف از اسارت ، فرمانی صادر کرد که به موجب آن فرمان، بالغ بر چهل هزار نفر از قید اسارت بابلیان آزاد شدند و به وطن خود مراجعت کردند. متن بابلی فرمان مزبور که بیست و پنج قرن پیش صادر شده به سال 1879 میلادی در حفاری بابل کشف شد و اکنون در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می شود. این فرمان از نظر اهمیت موضوع و تفویض حقوق اجتماعی و آزادی به ملل تابعه در آن عصر چنان حائز اهمیت است که در محافل حقوقدانان جهان به عنوان اولین منشور آزادی و حقوق بشر تلقی شده است.

 فرمان مزبور بر سطح استوانه ای از گل رس  در 45 سطر حک شده است .در بخش هایی از این منشور می خوانیم :

« منم کورش شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمین سومر و اکد ، شاه چهار گوشه ( جهان ) .....

..... سپاه بیشمار من ، بی مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کرد . من به هیچ کس اجازه ندادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند . من نیازمندی های بابل و همه پرستشگاه های آن را در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم . من یوغ ناپسند مردم بابل [.....] را برداشتم ، خانه های ویران آنان را آباد کردم . من به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .....

.... شهرهای مقدس آن سوی دجله را که مدتی دراز پرستشگاه هایشان دستخوش ویرانی بود ، تعمیر نمودم و پیکره خدایانی را که در میان آنان بود به جای خودشان باز گرداندم و در منزلگاهی پایدار جا دادم.  من همه ساکنان آن ها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان باز پس دادم. خدایان سومر و اکد که نبونید آن ها را به بابل آورده و خدای خدایان را خشمناک ساخته بود، من به خواست مردوک، به صلح و صفا به جایگاه پسندیده خودشان بازگرداندم ...»

 

ایرانیان وارث تمدنی شدند که اولین منشور حقوق بشر را صادر کرده بود و وارث بلافصل اولین متن قانون محسوب می شد. حاصل تقابل این دو موضوع در نگرش و قوانین مدون ایران هخامنشی نمود کامل دارد و امروز ایرانیان باید بدانند که اجدادشان برای  اولین بار در جهان مباحثی را مطرح کردند که بشر متمدن غربی تا هزاران سال بعد از آن بی خبر بود. پس از کورش سلسله هخامنشی با مشکلات و نابسامانی هایی در زمان کمبوجیه و گئومات روبه رو می شود تا این که زمینه برای ظهور مردی مساعد می شود که برای اولین بار در تاریخ بشری در طیفی گسترده از تامین اجتماعی و تساوی حقوق زن و مرد را در عمل اجرا کرده و اولین حافظ حقوق بشر محسوب می شود. داریوش بزرگ به عنوان شاه و به عنوان اولین وظیفه در این راه، آرام سازی  و بازسازی امپراطوریش را مدنظر داشت.

« زمانی که اهورا مزدا دید که این سرزمین در آشوب است، او آن را به من اعطا کرد . او مرا شاه کرد . من شاه هستم . با اراده اهورا مزدا من آن را به جایش نشانیدم. » (Dna.31 –6)

خواست خداوند برای این سرزمین آشوب نیست، بلکه صلح ، رونق (برکت ) و حکومت نیک است و شاه بزرگ می گوید :

«  بیشتر آنچه که بد کرده شده بود، من نیک گردانیدم. ولایات در آشوب بودند و یکی دیگری را می کشت. با اراده اهورا مزدا من کاری کردم که فردی فرد دیگر را نکشد. هر فرد [ می بایست] که در جای خودش باشد. آن ها از قانون من می ترسند، آن طور که قوی تر، ضعیف تر را نمی زند. »  (Dse.31-40)

در این جنبه نیز داریوش از گرایشی پیروی میکند که در سرتا سر تاریخ ایران باستان جاری است : با کار سازنده و ثمر بخش ، خدا را خشنود می سازد و دروغ را ویران می سازد.

خوشبختانه در مورد مسائل مربوط به حقوق بشر و قوانین اجتماعی در ایران این دوره اطلاعات مستند و غیر قابل انکاری داریم زیرا در سال های 1933 و 1934 ضمن حفریات تخت جمشید، چندین هزار لوح گلی با متن هایی به خط میخی ایلامی به دست آمد. این لوح ها در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ( 522 الی 486 پ . م) نوشته شده و تاریخ آن ها سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمانروایی داریوش، یعنی از سال 509 تا 449 پ . م را در بر می گیرد. این مجموعه ، بخش کوچکی است از بایگانی واقعی دیوان شاهی.

لوح ها به صورت خام نگهداری می شد، اما وقتی اسکندر در سال 330 پ . م پس از تسخیر تخت جمشید، مجموعه کاخ ها را به آتش کشید در حالی که تعداد نامشخصی از لوح ها برای همیشه نابود شد، تصادفاً بخشی از آن ها در لهیب آتش بزرگ پخته شده و برای ما محفوظ ماند. لوحه های موجود مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان یعنی پارس و سرزمین  ایلام است.    

لوحه های به دست آمده در تخت جمشید از نظام دستمزدها در زمان داریوش اطلاعات جالبی ارائه می دهد. طبقه بندی دستمزدها بسیار غنی و از جهاتی چنان مدرن است که گاه پیشرفته تر از امروز به نظر می آید.  در اینجا نیز طبعاً ملاک ما اسنادی است که تصادفاً بر جای مانده که هرچند تصویر کاملی به دست نمی دهد ولی خطوط کلی آن را روشن می کند.

مزد کارگران عمدتاً به صورت جنسی پرداخت می شد و مزد کارگر خدمتکار و آزاد برابر بود. اگر گاهی در سندی مزد آزادان کمتر است، احتمالاً این کمی حقوق به دلیل پایین بودن سن است.

همه کارگرانی که حداقل جیره را می گرفتند به عناوین و مناسبت های گوناگون اضافه درآمد داشتند. به طور منظم هر دو ماه یکبار به کارگران پاداش داده می شد. بر اساس این کتیبه های گلین از آب میوه گیران و بانوان خیاط خبر داریم که هر سی نفر ماهانه یک بز یا گوسفند پاداش می گرفتند.

علاوه بر این اضافه پرداخت های مشخص و همیشگی، جیره ای وجود داشت که به آن پیشکشی می گفتند. مثلاً زائو ها پنج ماه تمام جیره ویژه می گرفتند که  میزان آن به جنسیت کودک بستگی داشت. کارگران کارهای سنگین نیز جیره پیشکشی دریافت می کردند . (از زبان داریوش ـ پروفسورهاید ماری کخ ـ صص 9 ـ 60ـ 61 ـ 62

اسناد دیگری هم نشان می دهد که مرد و زن برای کار واحد ، کارهای هنری و ظریف ، مزد برابری می گرفتند . مثلاً در خزانه شیراز در سال 494 پ . م ، دو مرد و پنجاه و یک زن و همان سال در خزانه رخا ، هفتاد و پنج زن و تعداد اندکی مرد به کارهای هنری دستی مشغول بودند و همه ماهانه چهل لیتر جو گرفتند.

به این ترتیب واضح می شود که ظریف تر شدن کار، مثلاً دوختن لباس ساده ، ظریف و یا خیلی ظریف و یا داشتن مهارت کافی یا نو آموز بودن و در مورد زنان ،  کار نیمه وقت یا تمام وقت ، بر میزان حقوق ها اثر می گذاشته است. به طور نمونه در لوحه ای ، زنی ثبت شده که ماهانه بیست لیتر جو دریافت می کند به این زن با اصطلاح tak-du-du-um   اشاره شده که جای دیگری به آن بر نمی خوریم. در متن آمده که او همسر « زی – اول – پی – ره » است. این اشاره مطلب را پیچیده می کند زیرا زن های بسیار دیگری بودند که شوهرانشان در خزانه کار می کردند . از آن جا که اصطلاح به کار برده شده برای زن می تواند معنی  "به کوچولویی زندگی بخشیده است" را داشته باشد ، می توانیم نتیجه بگیریم که شاید این زن در دوران مرخصی زایمان بوده و از این جهت حقوق کمتری گرفته که برای روشن شدن مطلب به نام شوهرش نیز اشاره شده است . (Kokh , Heidmarie  - (Es kündet Dareios der König))

با اسنادی که امروز در دست است ، پی بردن به میزان واقعی درآمد در زمان هخامنشیان کار بسیار دشواری است . با این همه مسلم است که حقوق و جیره ، طبقه بندی شده بود و هرکس به نسبت مهارت و میزان کار ، حقوق دریافت می کرد.

یکی از ویژگی های تمدن انسانی در هر جامعه ای نقش زن و میزان اهمیت وی در جامعه است. فراموش نکنیم که مبحث ما در مورد 2500 سال پیش است و گاه در این روزگار  با مواردی از حقوق زن و اهمیت آن روبه رو می شویم که زن امروزی در قرن بیست و یکم برای به دست آوردنش مبارزه می کند ولی هنوز فاقد آن است.

اگر اظهار نظر نویسندگان یونانی را باور کنیم، مردان ایرانی بسیار حسود بودند و همواره زنانشان را پشت بست و کلون نگه می داشتند. مثلاً پلوتارک نوشته است:

« اغلب بربر ها، مخصوصاً ایرانی ها درباره زنانشان طبعی بسیار حسود دارند. مردهای ایرانی نه تنها به شدت مواظبند تا چشم بیگانه ای بر زنانشان نیفتد، بلکه زن ها در خانه ها پشت بست و کلون زندگی می کنند و به هنگام سفر در حصار چادر ارابه قرار دارند. » (تمیستوکلس ـ بند 26)

اما از منابع مستند چنین بر می آید که این برداشت و نظر کاملاً غلط است. در بررسی شرایط دستمزدها دیدیم که مرد و زن در کنار هم کار می کردند، از نظر حقوق برابر بودند و گاه حتی کارهای سخت را بر عهده داشتند. مثلاً در کتیبه های دیوانی کشف شده  گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم که در حال کار کردن بوده و سنگسابان معمولاً بیشتر زن هستند .

پرفسور هاید ماری کخ در این رابطه می نویسد: امکانات آموزش های هنری و مهارت های حرفه ای، برای زن و مرد یکسان و حقوق آن نیز برابر بود. درباره برابری حقوق زن و مرد شواهدی مخصوصاً در زمینه کارهای هنری داریم و برابری حقوق صدها زن دیگر با مردان نیز مسلم است که درباره شغـلشان چیزی نمی دانیم.زن ها با به دنیا آوردن کودکی ، برای مدتی از کار معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی بر مبنای پایه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد چرا که همانطور که اشاره شد ، اضافه حقوق برای نوزاد پسر بیشتر محاسبه می گردید . تا جایی که لوحه ها و مدارک باستان شناسی حکایت می کند این تنها موردی است که در ایران هخامنشی بین زن و مرد ، تفاوت قائل شده اند. ضمناً در لوحه های گلی می بینیم که زن ها می توانستن به پست های بالا تر نیز برسند. مثلاً در کارگاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیشتر در اشغال زنان است، گاه مردها زیر دست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است . (از زبان داریوش ـ پروفسورهاید ماری کخ ـ ص 271)

به کمک لوحه های دیوانی تخت جمشید، تصویری کاملاً نو از ملکه های هخامنشی به دست می آوریم. آن ها عروسک های محبوس در حرمسراها که نویسندگان یونانی می خواهند بقبولانند نبودند باید اظهار داشت که زنان درباری در امور مربوط به خود سهیم بودند و به دفعات لوحه هایی مبنی بر گزارش بازدید آن ها از املاک یا کارگاه ها وجود دارد.

از اسناد بر می آید که در دیگر بخش های امپراطوری هخامنشیان نیز ، مثلاً بابل و مصر ، تک همسری شیوه معمول و همگانی زندگی خانوادگی بوده است. در لوحه های دیوانی فقط گفتگو از زنانی است که در خدمت دولت هستند و یا به زنان درباری برمی خوریم و از صدها هزار زن دیگر که در طیف عملیات دیوانی قرار نمی گرفتند، خبری نمی یابیم . این ها زن های پیشه وران و کشاورزان و یا زن های مستقل ملاک بوده اند . به اینان تنها هنگام پرداخت مالیات محصول یا چهارپایان برخورد می کنیم. اسناد حقوقی برجای مانده از دیگر سرزمین های امپراطوری مانند بابل و مصر ، نشان می دهد که زنان این مناطق شخصیت های حقوقی کاملاً مستقلی داشته اند. این زن ها بی آن که چیزی از ثروت شخصی خود را از دست دهند و یا مالکیتشان به خطر بیفتد، می توانستند دعوای حقوقی طرح کنند یا طلاق بگیرند. البته قوانین در همه جا یکسان نیست. (همان ـ صص 276 ـ277 )

یکی دیگر از اقدامات داریوش وضع قوانین جدید مالیاتی بود که به نسبت دوره خود عادلانه ترین سیستم تا آن زمان بود زیرا پیش از این مالیات سازمان منظمی نداشت و عاملان دولت بنا به میل و سلیقه خویش از مردم مالیات می گرفتند. به گفته مورخان یونانی ، داریوش مالیات ایالات تابعه را در دو دسته نقدی و جنسی تقسیم کرد  و مقرر داشت از هر ایالت به فراخور استعداد اقتصادی آن مالیات گرفته شود.

وی آسیای صغیر را به چهار ناحیه تقسیم کرد که هر یک از آنها از چهارصد تالان تا پانصد تالان (واحد وزنی برابر شصت من پارسی که هر من معادل 420 گرم است. این واحد وزن را ایرانیان از بابل اقتباس نمودند که تالان بابلی شصت کیلوگرم بوده است. ) مالیات می پرداختند . یونانیان می گویند مالیات کل کشور ایران سالانه هجده هزار تالان بود و تنها ایالت  معاف از مالیات ، ایالت  پارس بود که هر ساله هدایا یی را برای  شاه ارسال می کرد.

پلوتارک در مورد اخذ مالیات توسط داریوش چنین می نوسید :

« داریوش پس از تعیین میزان مالیات ها و تقسیم آن به نقدی و جنسی ، در صدد بر آمد تا تعیین کند که آیا مردم قدرت پرداخت آن را دارند یا نه. با این وجود پس از این که از سنگین نبودن بار مالیات های وضع شده اطمینان حاصل کرد، میزان تعیین شده را به نصف تقلیل داد و اظهار داشت که چون هر ولایتی برای هزینه های خود عوارضی از مردم اخذ می کند، باید از مقدار مالیات کاست تا بر کسی تحمیل نشده باشد.»

یکی دیگر از اقدامات مهم داریوش در زمینه یکسان سازی اقتصاد و شکوفایی آن ضرب سکه هایی با خلوص بالا به نام دریک بود که خود عاملی برای شکوفایی تجارت و اقتصاد به شمار می رفت .

آن چه گفته شد ماهیت ملتی است نجیب و آزاده که در طول تاریخ فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر نهاده است . ملتی که اولین بار در دنیا از حقوق بشر و آزادی انسان سخن گفت و به آن عمل کرد ملتی که در طول تاریخ فریاد آزادی خواهی را طنین افکند و این سخن در کتیبه ای از داریوش طنین افکن است که می گوید :

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد . همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد . آن چه را که درست است من آن را دوست دارم . من دوست برده دروغ نیستم . من بدخشم نیستم . حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند ، آن را فرو می نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم . » (Hinz , AiFF , 57)

پروفسور هاید ماری کخ اعلام این نظرات در سده ششم پیش از میلاد را یک معجزه می داند و می نویسد: داریوش واقعاً هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. لوحه های بازمانده از وی  می گوید که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می گرفته اند، دستمزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن، طبقه بندی می شده ، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کردند. فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد.

این همه تامین اجتماعی که لوحه های دیوانی تخت جمشید گواه آن است برای سده ششم پیش از میلاد دور از انتظار است  چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده است و مختص شاه بزرگی است که می گوید : « من راستی را دوست دارم » و حتی به همسران خود آموخته بود که با تمام تار و پودشان این راستی و عدالت را مواظبت کنند . آن ها هم درست مثل هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگذیر از پذیرش دقیق حسابرسی کلیه درآمدها و مخارج خود بوده اند و همان نظم و سخت گیری عمومی را شامل می شدند. شاه بر کلیه مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت.

تامین عدالت عمومی و حمایت از ناتوانان از اصول این جهانداری بود . قانون شکنی به شدت مجازات می شد و درستکاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود. آخرین بخش نوشته آرامگاه داریوش در نقش رستم ، به روشنی و زیبایی برداشت داریوش را از یک جهانداری عادلانه بیان می کند. در این نوشته او مستقیماً مردم کشورش را مخاطب قرار داده و یادآوری می کند:

« تو ای بنده! نیک بدان که هستی، توانائی هایت کدام و رفتارت چگونه است. نپندار که زمزمه های پنهانی و مخفی، بهترین سخن است . بیشتر به آنی گوش فرادار که بی پرده می شنوی. تو ای بنده! بهترین کار را از توانمندان مدان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند .» (W. Hinz , inI ,Green Leaf , Papersin Honour of prof P . Asmussen ( Acta Iranica ) , Zeme Serie , Vol , ҲП , 1988 , 478)

 

احسان محمد حسینی / دانشجوی دکترای باستان شناسی

دکتر  فاطمه کردی / باستان شناس

نظرات شما

[کد امنیتی جدید]